در سراي اهل قلم خانه كتاب «آنجا كه عقل حاكم است» بررسي شد

در سراي اهل قلم خانه كتاب

«آنجا كه عقل حاكم است» بررسي شد

نشست نقد و بررسي كتاب «آنجا كه عقل حاكم است» اثري از «كريستين پدسكي» و «دنيس گرين بك» در سراي اهل قلم برگزار شد. نقد ديدگاه‌هاي پدكسي درباره شيوه‌هاي درمان‌شناختي و التزامات درمانگران،‌ بخشي از مباحث اين نشست بود./

نمايي از نشست

نمايي از نشست

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، در اين نشست كه شامگاه ديروز دوشنبه پنجم بهمن با حضور حبيب‌الله قاسم‌‌زاده، مترجم، حسن عشايري روان‌پزشك و لادن فتاح دكتراي روان‌شناسي همراه بود، جمعي از روان‌شناسان و روان‌پزشكان نيز حضور داشتند.

در ابتداي مراسم، حبيب‌الله قاسم‌‌زاده با اشاره به لزوم ترجمه كتاب‌هايي با موضوع روان‌شناسي در كشور گفت: ترجمه كتاب‌هايي كه به موضوع درمان و سنجش افراد كمك مي‌كنند، كار بسيار خوبي است، زيرا موجب رشد و ارتقاي دانش اين حوزه مي‌شود.

وي ادامه داد: نهضت ترجمه از 15 سال گذشته در كشور رشد بسيار خوبي داشته و در اين ميان نسل جوان نيز به سمت ترجمه آثار نو و مناسب روان‌شناسي گرايش پيدا كرده‌اند.

عضو هيات علمي گروه روان‌پزشكي بيمارستان «روزبه» با بيان اينكه در اين ميان مشكل اصلي نبود اطلاعات كافي درباره مكانيسم‌هاي درمان است، اظهار داشت: بسياري از اوقات درمانگران با مفاهيم مختلف حوزه‌هاي روان‌شناسي آشنا نيستند، نمي‌دانند چه اتفاقي رخ مي‌دهد كه درمان انجام مي‌شود و تمام اين‌ها موجب مي‌شود كه درمان خوب و مناسبي انجام نشود.

قاسم‌زاده با اشاره به قدمت 15 ساله اين كتاب، يادآور شد: براي ترجمه كتاب پس از توافق با پدسكي، به دنبال موافقت قانوني انتشار  كتاب (كپي‌رايت) از انتشارات «گيلفورد» بودم، زيرا معتقد بودم و هستم كه ترجمه يك كتاب بدون اجازه ناشر و مولف كار نادرست و غيراخلاقي است.

عضو شوراي آموزشي مركز تحقيقات روان‌پزشكي تصريح كرد:‌ هنگام ترجمه اين اثر، دو فصل به كتاب افزودم تا آن را در بخش‌هاي مختلف منطبق با فرهنگ و ادبيات ايران زمين باشد.

وي با بيان اينكه مبحث رفتار درماني در اين كتاب بدون ذكر تاريخچه و مقدمات آورده شده است، گفت: در اين اثر سعي كرده، يك سابقه فرهنگي، تاريخي و زبان‌شناسي از ايران وجود داشته باشد.

قاسم‌زاده درباره افزودن بخش فرايند تغيير در ايران نيز توضيح داد: در اين مبحث نيز سعي كردم فرايند تغيير را بر اساس ويژگي‌هاي خانوادگي و فرهنگي تاليف كنم، زيرا خوشبختانه در ايران هنوز حمايت از خانواده جايگاه ويژه خود را داراست.

وي در بخش ديگر سخنان خود به تغيير اسامي كتاب اشاره كرد و اظهار داشت: اسم‌ها را به طور عمد تغيير دادم و اسم‌هايي انتخاب كردم كه با غربي‌ها مشترك باشند و يا تلفظ آنها به تلفظ برخي نام‌هاي ايراني شبيه باشد.

عضو هيات علمي گروه روان‌پزشكي بيمارستان «روزبه» خاطرنشان كرد: برخي از مترجمان ترجيح مي‌دهد، اصطلاحات كتاب را به سطور زيرين ارجاع دهند، اما من اين كار را انجام ندادم و در ابتداي كتاب، اصطلاحات را در يك بخش جداگانه ذكر كردم.

در ادامه اين نشست، دكتر لادن فتاح، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد رودهن، كتاب «آنجا كه عقل حاكم است» را اثري غيرترجمه‌اي دانست و گفت: با توجه به تفاوت‌ها و متن رواني كه اين كتاب دارد، اثر پيش از اينكه يك كتاب ترجمه شده باشد، تاليفي قوي است.

وي افزود: اين كتاب براي درمانگران طراحي شده است و هنر دكتر قاسم‌زاده اين بوده كه توانسته متن سنگين و ثقيل كتاب را با زباني نرم و ساده براي عموم مخاطبان ترجمه كند.

فتاحي با بيان اينكه "معتقدم دو بخش كتاب بايد به طور جداگانه مورد نقد و بررسي قرار گيرند"  اظهارداشت: بخش‌ آغازين كتاب، نمادي از دغدغه‌هاي ذهني مترجم و قسمت دوم ترجمه‌اي از متون نويسندگان اصلي كتاب است.

وي با اشاره به كاربردي بودن اين كتاب براي مخاطبان، يادآور شد: نويسندگان در كتاب سعي كرده‌اند مفاهيم حوزه روان‌درماني را به زباني ساده تدوين كنند، به گونه‌اي كه مخاطب بتواند از مطالب آن در قالب يك جعبه‌ابزار استفاده كند.

عضو هيات علمي دانشگاه آزاد رودهن ادامه داد: اين كتاب تكنيك‌هاي رفتاري مناسبي به مخاطب ارايه مي‌كند كه در سطح فرد و جامعه مي‌توان به آن عمل كرد.

فتاحي، واژه‌گزيني را يكي از ويژگي‌هاي اين اثر معرفي كرد و افزود: اين واژه‌گزيني بسيار با دقت انتخاب شده است و مجموعه‌اي از روابط است و به درمانگر مي‌آموزد كه هر واژه‌اي كه به كار مي‌گيرد، بايد ذهن مخاطب را درگير كند.

ديگر سخنران اين مراسم، حسن عشايري، عضو هيات علمي دانشكده علوم پزشكي تهران بود كه بر اثرگذاري اين كتاب تاكيد كرد و اظهار داشت: فضاي خالي متون روان‌شناسي در سال‌هاي اخير با ترجمه كتاب‌هايي از دكتر قاسم‌زاده تا حدود زيادي جبران شده است.

وي ادامه داد: در روان‌پزشكي كلاسيك، آشنايي با فنون جديد روان‌شناسي مي‌تواند در شناخت درماني و درمان بيماران مختلف كاربرد داشته باشد.

عشايري با بيان اينكه در اين كتاب بر نقش درمان‌جو تاكيد بيشتري شده است، يادآور شد: در برخي درمان‌ها، درمانگر بيش از درمان‌جو درگير كار مي‌شود و البته اين كار نتيجه‌اي در بر ندارد.

وي توجه به ادبيات غني ايراني را يكي ديگر از ويژگي‌هاي اين كتاب معرفي كرد و گفت: استفاده از ضرب‌المثل‌ها و اشعار مشهور ايراني در اين كتاب به خوبي مشهود است و اين موضوع نشان‌دهنده تغييرات اساسي در اين علم و متون وجود در اين حوزه است.

عضو هيات علمي دانشكده علوم پزشكي تهران اين كار را نوعي مهارت دانست و تاكيد كرد: هر روان‌شناس و مترجمي از عهده اين كار برنمي‌آيد، در هم آميختن مهارت و دانش موجب به وجود آمدن اين نثر زيبا شده است.

به گزارش ايبنا، در كتاب «آنجا که عقل حاکم است» مي‌خوانيم كه چگونه می توان با تغییر در شیوه تفکر، شیوه احساس را تغییر داد.

در اين اثر، چگونگي تغيير در شيوه تفكر و تأثير آن در شيوه احساس پرداخته شده است، اين كتاب كه راهنماي شناخت درماني براي درمان گران و درمان جويان است، توسط حبيب الله قاسم زاده ترجمه و زير نظر گروه روان‌پزشكي بيمارستان روزبه، مركز روان‌شناسي باليني دانشگاه علوم پزشكي تهران و از سوي انتشارات ارجمند چاپ شده است.

در اين كتاب مخاطب مي‌آموزد كه چگونه مي تواند مسايلش را درك كند و اين انديشه است كه اهميت دارد، تشخيص و درجه بندي حالت‌هاي خلقي، موقعيت‌ها، حالت‌هاي خلقي و افكار، افكار خودآيند، تفكر جايگزين يا متعادل، تجربه، آزمايش و برنامه ريزي، درك خشم، احساس گناه و شرمساري از جمله مطالبي اند كه در اين كتاب به آن پرداخته شده است.

کتاب انسان در جستجوی معنا

کتاب انسان در جستجوی معنا، تنها خاطرات یک نجات یافته از اردوگاه‌ کار اجباری نیست؛ این کتاب هدایتگر همه ما در پیدا کردن مفهومی به نام معنا در زندگی است. ویکتور فرانکل عصب‌شناسی بود که برای مدتی در اردوگاه کار اجباری آلمان نازی زندانی شد.

او در این کتاب خاطرات و تجربیات خود را از اردوگاه‌های کار اجباری به رشته تحریر در آورده است. فرانکل در کتاب انسان در جستجوی معنا، از تجربیات سختی که او و دیگر زندانیان متحمل شده‌اند، صحبت کرده است.

با این‌حال کتاب انسان در جستجوی معنا تنها مرثیه سرایی و شرح خاطرات تلخ فرانکل نیست؛ چیزی که کتاب انسان در جستجوی معنا را با چنین روایت تلخ و تاریکی، متمایز و خواندنی می‌کند، مفهوم معناست که حتی در اردوگاه‌های کار اجباری باعث ایجاد انگیزه در زنده ماندن زندانیان شد و در نهایت مفهومی به نام لوگوتراپی یا معنا درمانی را در ذهن فرانکل پدید آورد.

بنابراین اگر فرصت مطالعه نسخه کامل این کتاب را ندارید و شما هم گم‌گشته‌ای به نام معنا در زندگی‌تان دارید، پیشنهاد می‌کنیم خلاصه کتاب انسان در جستجوی معنا را در وب‌سایت و اپلیکیشن بوکاپو به صورت صوتی یا متنی مطالعه کنید.

مناسب چه کسانی است

  1. افرادی که زندگی برای‌شان پوچ و بی‌اهمیت شده است؛
  2. کسانی که دیگران و شرایط بیرونی را مسبب بدبختی‌های خود می‌دانند؛
  3. کسانی که به دنبال معنای زندگی‌شان هستند ولی هنوز آن را نیافته‌اند.

درباره نویسنده

ویکتور امیل فرانکل (Viktor Frankl)، یک عصب‌شناس و روانپزشک اتریشی بود که در خلال جنگ جهانی دوم به عنوان یک یهودی به اردوگاه‌ کار اجباری آلمان نازی‌ فرستاده شد. ویکتور فرانکل اولین کسی است که تئوری و مفهوم لوگوتراپی یا معنا درمانی را ابداع کرد. درواقع ویکتور فرانکل این مفهوم جدید در روان‌درمانی را مدیون مدت زمان اسارتش در اردوگاه‌های کار اجباری بود. او در بخشی از خاطراتش می‌نویسد که تنها امید او به زنده ماندن در دوران اسارتش، نوشتن این کتاب، یعنی انسان در جستجوی معنا است.

فرانکل بعد از پایان جنگ دوم جهانی توانست ریاست بخش اعصاب بیمارستانی در وین را به عهده بگیرد. او در سپتامبر سال 1997 در سن 92 سالگی در وین درگذشت.

نقد کتاب انسان در جستجوی معنا

کتاب صوتی انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل از جمله آثار درخشان و بهترین کتاب‌های امریکاست که پس از گذشت سال‌ها هنوز جذابیت دارد. در این کتاب ویکتور فرانکل (Viktor Frankl) که طی سه سال، به علت یهودی بودن در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی، اسیر و زندانی بود، به بررسی اهمیت جستجوی معنای...

کتاب انسان در جستجوی معنا به قلم ویکتور فرانکل از جمله آثار درخشان و مشهور امریکایی است که بعد از گذشت سال‌ها هنوز جذابیت بسیاری دارد. این کتاب گزارشی از تجربیات شخصی فرانکل است، تجربیاتی که میلیون‌ها زندانی را در طول سال‌ها به طور مکرر عذاب داده است. با وجود این‌که قسمت اول کتاب انسان در جستجوی...

 

کتاب انسان در جستجوی معنا نوشته‌ی ویکتور فرانکل ، یکی از درخشان‌ترین نمونه‌های ادبی در ادبیات روانشناسانه و از آثار مشهور آمریکاست که داستان زندگی دکتر فرانکل را در اردوگاه اجباری رژیم نازی به تصویر می‌کشد. انسان در جستجوی معنا (Man's Search for Meaning) درباره جان سالم به در بردن است؛ درباره...

کتاب صوتی انسان در پی معنا اثر ویکتور فرانکل به بررسی اهمیت جستجوی معنای زندگی در شرایط مختلف می‌پردازد. این کتاب پس از گذشت ده‌ها سال هنوز به عنوان یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های آمریکاست. انسان در پی معنا (Man's search for meaning) اثری‌ست درباره جان به در بردن؛ درباره سرچشمه قدرتی که باعث زنده...

 

دانلود کتاب انسان در پی معنا

تردید نکنید و کتاب انسان در پی معنا اثر ویکتور فرانکل را در اولین فرصت بخوانید. با وجود اینکه بخش اول داستان تلخ است و از مشقت‌ها و رنج‌ها سخن به میان می‌آید، اما دلایل زیادی برای مهم بودن این داستان وجود دارد. انسان در جست‌وجوی معنا اثری است درباره جان به در بردن؛ درباره سرچشمه قدرتی که باعث زنده...

انسان در جستجوی معنی

کتاب انسان در جستجوی معنی با عنوان اصلی Man’s search for meaning اثر دکتر ویکتور فرانکل است که در آن از تجربه‌ای صحبت می‌کند که منجر به کشف لوگوتراپی شد. این تجربه، اسیر بودن در اردوگاه کار اجباری در زمان نازی‌ها است. پدر، مادر، برادر و همسر او یا در اردوگاه‌ها جان سپردند و یا به کوره‌های آدم‌سوزی فرستاده شدند.

در پیش‌گفتار این کتاب آمده است:

دکتر فرانکل روانپزشک و نویسنده، گاهی از بیماران خود که از اضطراب‌ها و دردهای کوچک و بزرگ رنج می‌برند و شکوه می‌کردند می‌پرسید، «چرا خودکشی نمی‌کنید؟» او اغلب می‌توانست از پاسخ بیماران خط اصلی روان‌درمانی خویش را بیابد. در زندگی هرکسی، چیزی وجود دارد. در زندگی یکنفر عشق وجود دارد که او را به فرزندانش پیوند می‌دهد؛ در زندگی دیگری، استعدادی که بتواند آن را به کار گیرد؛ در زندگی سومی شاید تنها خاطرات کشداری که ارزش حفظ کردن دارد. یافتن این رشته‌های ظریف یک زندگی فروپاشیده، بشکل یک انگاره استوار، از معنا و مسئولیت، هدف و موضوع مبارزه‌طلبی «لوگوتراپی» است، که تعبیر در فرانکل «از تحلیل اگزیستانسیالیستی» نوین (هستی درمانی) است.

اساس کتاب انسان در جستجوی معنی لوگوتراپی است که در سراسر کتاب به بررسی جنبه‌های مختلف آن پرداخته شده است. تجربه‌های نویسنده هم در اردوگاه کار اجباری نیز در راستای کمک به فهم لوگوتراپی می‌باشد. در ادامه چند قسمت از متن کتاب را در مورد لوگوتراپی مرور می‌کنیم:

لوگوتراپی در مقایسه با روانکاوی روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد و به درون‌نگری هم ارج چندانی نمی‌نهد، در ازاء توجه بیشتری به آینده، وظیفه و مسئولیت و معنی و هدف دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را صرف آن کند. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۴۲)

این وظیفه لوگوتراپی است که بیمار را در یافتن «معنا» در زندگی، اندیشه‌های پنهانی وجود و معنای نهفته‌ی آن یاری کند. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۵۶)

لوگوتراپی سعی و کوشش دارد که بیمار را کاملا از وظیفه‌ی مسئولیت‌پذیری خود آگاه سازد. از این رو این وظیفه را بر عهده‌ی بیمار می‌گذارد که خود «انتخاب» کند. انتخاب اینکه در برابر چه کسی و چه چیزی تا چه جد مسئول است. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۶۹)

لوگوتراپی با در نظر گرفتن گذرایی هستی و وجود انسانی به جای بدبینی و انزوا، انسان را به تلاش و فعالیت فرا می‌خواند. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۹۲)

گوردون و. آلپورت، روان‌شناس آمریکایی، در قسمت دیگری از مقدمه خود بر این کتاب می‌گوید:

خواندن این کتاب را که واژه‌هایش چون گوهر می‌درخشد و بر ژرفترین مشکلات بشر می‌تابد، از همگان خواستارم. زیرا کتابی است دارای ارزش ادبی و فلسفی و پیش‌گفتاری است پرجذبه بر ارزنده‌ترین جنبش روانشناسی روزگار ما.

[ لینک: کتاب درباره معنی زندگی ]

کتاب انسان در جستجوی معنی

محتوای کتاب انسان در جستجوی معنی

به طور کلی این کتاب به دو بخش تقسیم شده است:

  • بخش اول: تجاربی از اردوگاه کار اجباری

فرانکل در سال ۱۹۴۲ یعنی در ۳۷ سالگی به دست نازی‌ها اسیر شد و قطار او را به سمت شمال شرق به «آشویتس» این اردوگاه مرگ، این کشتارگاه سازمان یافته که ابزار مرگ شش میلیون یهودی از جمله خانواده‌ی فرانکل را تهیه دیده بود، به «آشویتس» که میدان تجربیات وحشتناک و آزمایشگاه واقعی این روانپزشک اگزیستانسیالیست «هستی‌گرا» بود، برد.

نویسنده در این بخش از ورودش به دنیای ترس و وحشت می‌گوید. از اینکه چه بلاهایی سر اسیران آمده است و آن‌ها چه سختی‌هایی کشیده‌اند. از رنج کشیده آدم‌های بخت‌برگشته‌ای صحبت می‌کند که هر لحظه ترس فرستاده شدن به کوره‌های آدم‌سوزی یا فرستاده شدن به اتاق گاز را داشتند. البته دکتر ویکتور فرانکل در ابتدای کتاب در مورد این تجارب چنین می‌گوید:

این کتاب در نظر ندارد که از اتفاقات و رویدادها گزارشی ارائه دهد، بلکه تجارب شخصی را منعکس می‌کند که میلیون‌ها انسان آن را لمس کرده و از آن رنج برده‌اند.

می‌توان گفت کتاب شرحی است از درون اردوگاه کار اجباری که به وسیله‌ی یکی از کسانی که جان سالم از آن به در برده است بازگو می‌شود. داستان به رویدادهای هولناک (که کمتر در حد باور مردم بوده) نمی‌پردازد، بلکه به زجرهای کوچک اشاره می‌کند و آنها را می‌شکافد.

  • بخش دوم: اصول اساسی در لوگوتراپی

در این بخش نویسنده مفاهیم و اصول اساسی در لوگوتراپی را بیشتر توضیح می‌دهد و نسبت به بخش اول بیشتر جنبه علمی دارد. فرانکل در این قسمت به دستاوردهای خود در آن سال‌های سخت اشاره می‌کند و در واقع شرح می‌دهد که چه چیزی باعث شد برخی از افراد، زنده از اردوگاه کار اجباری جان سالم به در ببرند. بخش دوم از فصل‌های مختلفی تشکل شده است. سرفصل‌های بخش دوم عبارتند از:

  • مفاهیم اساسی در لوگوتراپی
  • معناجویی
  • ناکامی وجودی
  • نوروزهای نئوژنیک یا اندیشه‌زاد
  • پویایی اندیشه‌ای
  • خلاء وجودی
  • معنای زندگی
  • جوهر وجود
  • معنای عشق
  • معنای رنج
  • مسایل فوق بالینی
  • لوگودراما
  • معنای مافوق
  • انتقال و گذرایی زندگی
  • لوگوتراپی به عنوان یک روش
  • عصبیت‌ها (نوروزهای) قومی
  • انتقاد از جبرگرائی مطلق
  • ایمان روانپزشکی
  • روانپزشکی انسانی شده

در قسمتی از متن پشت جلد کتاب نیز آمده است:

اگر رنج را شجاعانه بپذیریم تا واپسین دم، زندگی معنی خواهد داشت. پس می‌توان گفت معنای زندگی امری مشروط نیست، زیرا معنای زندگی می‌تواند حتی معنی بالقوه درد و رنج را نیز در بر گیرد.

[ لینک: کتاب مامان و معنی زندگی ]

خلاصه کتاب انسان در جستجوی معنی

درباره کتاب انسان در جستجوی معنی

در خوب بودن این کتاب تردید نکنید و در اولین فرصت آن را مطالعه کنید. انسان در جستجوی معنی با وجود اینکه بخش اول آن بسیار تلخ است اما کتاب مهمی است. یکی از دلایل مهم بودن کتاب هم این است که نویسنده درباره تجربیات خودش صحبت می‌کند. درباره چیزهایی صحبت می‌کند که از نزدیک لمس کرده و دیده است. یکی دیگر از دلایل مهم بودن این کتاب این است که ویکتور فرانکل با وجود اینکه خودش نیز در آن شرایط سخت زندگی می‌کرد، برای دیگران سخنرانی انجام می‌داد و آن‌ها را تشویق می‌کرد تا به چیزی چنگ بزنند؛ به فرزندشان، به کسی که در انتظار آن‌هاست، به کتاب‌هایی که باید بنویسند و یا به هر چیز دیگری که برایشان مهم است. چنین آدمی با چنین روحیه قوی، قطعا فرد مناسبی است که درباره معنی زندگی صحبت کند.

صبحت‌های ویکتور فرانکل از اردوگاه کار اجباری و افرادی که از آن با امید و آرزو جان سالم به در برده‌اند، شگفت‌انگیز است. چطور انسان می‌تواند در یک شرایط فاجعه‌بار با وجود سختی‌های باورنکردنی به آینده امیدوار باشد و یا حتی معنایی برای زندگی خود متصور باشد. حتی فکر کردن به آن شرایط هم دلهره‌آور است، چه برسد به اینکه به شکل واقعی در آن شرایط حضور داشته باشید. به اعتقاد من، آدم‌هایی مثل ویکتور فرانکل و افراد دیگری که در آن شرایط امید خود را از دست نداده و همواره به یک معنی در زندگی چسبیده بودند، ابرانسان هستند.

در کنار این موضوعات باید به قدرت انسان‌های بزرگ هم احترام گذاشت. کسانی که در هر شرایطی خود را از دست نمی‌دهند و همیشه رو به جلو حرکت می‌کنند. اگر شما هم فکر می‌کنید زندگی سختی دارید، یا آینده را روشن نمی‌بینید، یا از دست مشکلات به تنگ آمده‌اید و یا هرچیز دیگری، پیشنهاد می‌کنم حتما این کتاب را مطالعه کنید.

انسان در جستجوی معنی واقعا کتاب شگفت‌انگیزی است که ارزش بارها و بارها خوانده شدن را دارد. این کتاب دید وسیع و خودآگاهی عمیقی به آدم می‌دهد که می‌توان بی‌نهایت از آن استفاده برد.

تلاش ما در کافه‌بوک این است که کتاب‌های مهم و تاثیرگذار را در بخش کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک قرار دهیم تا مطمئن شویم که شما عزیزان حتما این کتاب‌ها را ببینید و مطالعه کنید. بدون شک کتاب انسان در جستجوی معنی هم جزء کتاب‌های پیشنهادی ما برای شماست. از خواندن این کتاب مهم و تاثیرگذار غافل نشوید.

به اعتقاد من، می‌توان کتاب را در این جمله خلاصه کرد. و یا مفهوم اصلی کتاب می‌تواند این جمله باشد که می‌گوید:

اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد.

[ لینک: روانشناسی عزت نفس ]

انسان در جستجوی معنی اثر ویکتور فرانکل

جملاتی از متن کتاب انسان در جستجوی معنی

با بالا آمدن خورشید در سپیده‌دم منظره این اردوگاه سهمناک با چندین ردیف سیم خاردار، برج نگهبانی، نورافکن‌های چرخان و صف‌های دراز از زندانیان ژنده‌پوش و غمزده، در سپیده‌دم تیره دیده می‌شد. زندانیان در امتداد جاده‌های مستقیم متروک به دشوار خود را می‌کشیدند. به سوی کدامین مقصد در حرکت بودند، نمی‌دانستیم. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۲۲)
اکنون اگر کسی از ما در مورد حقیقت گفته داستایوسکی بپرسد که می‌گفت: «بشر موجودی است که می‌تواند به همه چیز عادت کند.»؛ پاسخ خواهیم داد، «بله، بشر موجودی است که به همه چیز خو می‌گیرد؛ اما نپرسید چگونه.» (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۳۴)
به بیشتر زندانیان لباس‌های ژنده‌ای داده بودند، که مترسک از آن خوشایند‌تر بود. در فاصله کلبه‌ها در اردوگاه جز کثافت چیزی به چشم نمی‌خورد، و هرچه بیشتر تمیز می‌کردیم، بیشتر به بر سر راهمان ریخته می‌شد. افسران و زندانیان مسئول، خوش داشتند که تازه واردان را به کار گروهی تمیز کردن آبریزگاه‌ها و بیرون ریختن مدفوع بگمارند اگر همان‌طور که معمولا روی می‌داد، به هنگام حمل مدفوع به روی تپه‌ها، مدفوع به سر و روی زندانیان می‌ریخت و نشانی از تنفر در چهره‌اش دیده می‌شد یا سعی می‌کرد آن را پاک کند، ضربات کاپو بود که بر پیکرش فرود می‌آمد. و از این رو کشتن واکنش‌های به هنجار تسریع می‌شد. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۳۸)
هرگز فراموش نمی‌کنم که چگونه یک شب با قرقر یکی از زندانیان از خواب جستم. او به شدت دست و پا می‌زد و گویا دچار کابوس وحشتناکی شده بود. از آنجا که همیشه، بویژه نسبت به کسانی که خواب‌های ترسناک می‌دیدند یا هذیان می‌گفتند حس ترحم داشتم. خواستم مرد بیچاره را از خواب بیدار کنم، اما ناگهان دستم را که می‌رفت او را تکان دهد پس کشیدم، چون از عملی که می‌خواستم انجام دهم، وحشت کردم. و در آن لحظه به این حقیقت رسیدم که هیچ خوابی هر چند هولناک نمی‌تواند به تلخی و گزندگی واقعیت زندگی اردوگاهی پیرامون ما باشد، و من ناآگاهانه می‌خواستم او را به آن زندگی بازگردانم. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۵۰)
اگر انسان در اردگاه کار اجباری با از بین رفتن ارزش‌ها، مبارزه نمی‌کرد و نمی‌کوشید عزت نفس خود را حفظ کند، احساس انسان بودن را – انسانی که دارای مغز است و از آزادی درونی و ارزش شخصی برخوردار است – از دست می‌داد. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۸۰)
ما که در اردوگاه کار اجباری زندگی می‌کردیم، به چشم می‌دیدیم مردانی را که به کلبه‌های دیگر می‌رفتند و دیگران را دلداری می‌دادند و آخرین تکه نانشان را هم به آنها می‌بخشیدند. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۰۱)
کسی که هدفی در آینده نمی‌دید، ناچار تسلیم واپس‌نگری می‌شد و اندیشه‌های گذشته را نشخوار می‌کرد که همین باعث سقوط او می‌شد. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۰۹)
من به جرات می‌گویم که در دنیا چیزی وجود ندارد که به انسان بیشتر از یافتن «معنی» وجودی خود در زندگی یاری کند. در این گفته نیچه حکمتی عظیم نفهته است که «کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی خواهد ساخت.» (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۵۹)
معنای زندگی از فرد به فرد، روز به روز، ساعت به ساعت در تغییر است. از این رو آنچه مهم است معنای زندگی به طور اعم نیست، بلکه هر فرد می‌بایست معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۱۶۷)
انسان از یکسو همان موجودی است که اتاق گاز و کوره‌های آدم‌سوزی آشویتس را ساخته و از دیگر سو همان موجودی که با جرات و شهامت با یاد نام خداوند و خواندن دعای «شما یسراییل» به کوره‌های آدم‌سوزی پا نهاده است. (انسان در جستجوی معنی – صفحه ۲۱۶)

[ لینک: کتاب راز سایه اثر دبی فورد ]

قسمت هایی از متن کتاب انسان در جستجوی معنی

مشخصات کتاب

  • عنوان اصلی: انسان در جستجوی معنی
  • عنوان فرعی: معنی درمانی چیست؟
  • نویسنده: دکتر ویکتور فرانکل
  • ترجمه: دکتر نهضت صالحیان (فرنودی) – مهین میلانی
  • انتشارات: درسا
  • تعداد صفحات: ۲۵۵
  • قیمت چاپ چهل و چهارم – سال ۱۳۹۷: ۱۵۰۰۰ تومان

👤 نویسنده مطلب: سروش فتحی

مدرسه زدایی از جامعه:   زهره نظام محله

مدرسه زدایی از جامعه، ایوان ایلیچ، ترجمه؛ دکتر داور شیخاوندی، تهران: نشر گیسا، 1389
این کتاب شامل 7 فصل مفصل بوده با عناوینی که در ذیل به آن اشاره خواهد شد؛
1.    چرا ما باید بنیاد مدرسه را براندازیم؟
2.    پدیده شناسی مدرسه
3.    آیینی کردن پیشرفت
4.    تحلیل طیفی نهادها
5.    تداوم نابخردانه
6.    شبکه های یادگیری
7.    بعد از مدرسه زدایی چه باید کرد؟


در ابتدای کتاب که یادداشت هایی از مترجم ارائه گردیده؛ به معرفی ایوان ایلیچ نویسنده کتاب پرداخته شده است. وی مردی بوده که برخلاف جریان شنا می کند. و به دنبال رهایی انسان دل بسته و صنعت زده، مدرسه زده، طب زده و ترافیک زده است. در حالی که خود ایلیچ قربانی و محصول دو نهاد از خود بیگانه گر، مدرسه و کلیسا است.

«شرح کامل فصول»


1.    چرا ما باید بنیاد مدرسه را براندازیم؟
این فصل را می توان به دو بخش تقسیم کرد که یک بخش آن تجزیه و تحلیل شرایط موجود جامعه از نظر آموزش و بخش دیگر اگر این شیوه آموزشی نباشد چه اتفاقی می افتد و چرا نباید باشد.
ابتدای فصل اینگونه آغاز می شود که در واقع کلیه چالش های ذهنی موجود در مورد سیستم های آموزشی، سلامت و قانون گذاری است مبنی بر اینکه هر قدر آدم سالیان بیشتری را در مدرسه بگذراند نتیجه آن موثرتر می شود. بدین سان دانش آموزان به مدرسه جلب می شوند تا تدریس را از یادگیری، پیشرفت مبتنی بر نمره را با آموزش و پرورش، مدرک تحصیلی را با شایستگی و طوطی وار سخن گفتن را با گفتن چیزهای تازه عوضی بگیرند. در اثر مدرسه روی دانش آموزان خدمات را اشتباها به جای ارزش، درمان های پزشکی را به جای مراقبت های بهداشتی می گیرند.
نویسنده در این فصل سعی دارد مساله کلی مربوط به تعریف دو جانبه ماهیت انسان و ماهیت نهادهای مدرنی را که جهان بینی و زبان ما را مشخص می سازند، را مطرح کند. ایشان از طریق تجزیه و تحلیل خود مفهوم مدرسه زدایی از یک جامعه مدرسه زده این کار را انجام می دهند.
نتیجه ای که در انتهای بحث به آن می رسد این واقعیت بوده که مدرسه روی برابر از دیدگاه اقتصادی زیان آور است. از دیدگاه اندیشه ای، فلج کننده قدرت خلاقه ذهن است و از نظر جامعوی موجب قطبی شدن جامعه می شود. راه حلی هم که بدین منظور بیان می دارد، این بوده که دولت حق قانون گذاری در زمینه آموزش را ندارد. برای اینکه فروپاشی نهاد آموزشی محقق گردد ما به قانونی نیاز داریم که طبق آن تبعیضات مربوط به استخدام، رای دادن و پذیرش در مراکز یادگیری مبتنی بر مدرک تحصیلی و شرکت در برنامه های درسی خاصی از بین برود. البته این امر بدین معنا نیست که برای احراز شغل از داوطلبان امتحان صلاحیت و توانایی به عمل نیاید در واقع بحث مورد اشاره می خواهد تفاوت بین یادگیری و آمورش را بیان نماید.

2.    پدیده شناسی مدرسه
برخی واژه ها چنان معنای گسترده و قابل تفسیر دارند که مفهوم خود را از دست می دهند. اصطلاح مدرسه و تدریس از این قبیل هستند. وقتی می خواهیم راه های متعدد آموزش را بررسی کنیم باید نخست در معنا و مفهوم مدرسه به توافق برسیم. این کار را به انواع متفاوتی می توان انجام داد: 1. ممکن است فهرستی از اعمال پنهان که در مدرسه متجدد انجام می گیرد تهیه کنیم. برای آغاز کار فرضیه ای را درباره پیوند گسست ناپذیر آموزش با مدرسه بپذیریم. برای این که بدون ارجاع به آموزش بتوانیم درباره مدرسه حرف بزنیم لازم است زبانی را ایجاد کنیم:
مدرسه جایی است که در آن جا موجودات انسانی با رعایت سن بر دور معلمان گرد می آیند و ناچار هستند برخی از برنامه های اجباری و ضروری را پیگیری کنند. مطابق این تعریف دو عنوان می توان برایش برشمرد؛ یکی، سن مدرسه و دیگری، معلمان و متعلمان. این فصل در همین جا توضیحات را مکفی دانسته و ادامه را به بخش های آتی وامیگذارد.

3.    آیینی کردن پیشرفت
فارغ التحصیلان دانشگاه به این قصد به مدرسه رفته اند تا بتوانند خدمات ویژه ای به نفع ثروتمندان عهده دار باشند. دانشگاه مدرن برای کسانی که امتحان داده اند و به عنوان پول سازان و قدرتمندان بالقوه طبقه بندی شده اند امتیاز مخالف بودن را قائل می شود. هیچ کس آزادانه مالیاتی نمی پردازد که از برکت آن خود را تعلیم دهد و یا حق تعلیم دیگری را کسب کند. مگر اینکه در همان حال بتواند گواهینامه ای برای انجام کارش دریافت کند. بنابراین در سراسر جهان و در تمام نظام های سیاسی، دانشگاه معیارهای مصرفی در محیط خانه یا کار را تحمیل می کند. هر قدر تعداد فارغ التحصیلان دانشگاه اندک باشد راه و رسم زندگی آنان برای مردم بیشتری الگو قرار می گیرد. لیکن باید دانست که دانشگاه چنین آزادی را برای کسانی تامین می کند که قبلا با جامعه مصرفی عمیقا آشنایی داشته، ضرورت نوعی از مدرسه روی عمومی و اجباری را پذیرفته بودند. امروزه، نظام مدرسه ای یک نقش سه بعدی را ایفا می کند که در طول تاریخ نیرومندترین کلیساها نیز از آن برخوردار نبوده اند. این نقش سه بعدی عبارت از نگهداری اسطوره جامعه، نهادی کردن تناقضات این اسطوره، و تمرکز آیین هایی است که منجر به پرده پوشی اختلافاتی می شود که بین اسطوره و واقعیت پدید می آید.
این فصل شامل چند زیر فصل نیز هست؛
-    اسطوره ارزش های نهادی
-    اسطوره اندازه گیری ارزش ها
-    اسطوره بسته بندی کردن ارزش ها
-    اسطوره رشد و بالیدگی مداوم
-    بازی آیینی و دین جدید جهان
-    ملکوت آینده: جهانی شدن توقعات
-    از خودبیگانگی جدید
-    قدرت انقلابی مدرسه زدایی

4.    تحلیل طیفی نهادها
آینده ما بیشتر در گروی انتخاب نهادی است که به جای ایدئولوژی جدید،  زندگی مبتنی بر فعالیت را تقویت می کند. برای این امر لازم است اولا، شاخص هایی در دست داشته باشیم تا نهادهایی را بشناسیم که به جای اعتیاد، به رشد شخصیت انسان کمک می کنند. ثانیا، بتوانیم امکانات فن آوری خود را مرجحا در همین نهادهای رشد انسانی، به کار بگیریم.
اکنون نهادهای موجود به دو گروه کاملا متضاد تقسیم می شوند که باید یکی از این دو گروه را برگزینیم. نهادهایی را که امروزه مسلط هستند می توان نهادهای دخالتگر نامید. نوع دیگری از نهادها هم وجود دارند. ولی فقط به صورت موقت هستند. این گونه نهادها کوچکتر و فقیرانه تر می باشند. ولی نویسنده کتاب همان ها را به عنوان الگو جهت آینده مطلوب پیشنهاد می کند. و نامشان را نهادهای هم زیستی می نامد.
این فصل به دو زیر فصل تقسیم شده است که در ادامه آورده خواهد شد؛
-    تسهیلات همگانی مخالف با منافع عمومی
-    مدارس به مثابه خدمات عمومی مجعول

5.    تداوم نابخردانه
متن اصلی این فصل برای طرح در اجلاس انجمن پژوهش آموزش آمریکا که در ششم فوریه 1971 در شهر نیویورک تشکیل گردید، تهیه شده بود.


6.    شبکه های یادگیری
این فصل با یک سوال آغاز می شود؛ اینکه وقتی از مردم پرسیده می شود که دانش و اطلاعات موجود خود را از کجا کسب کرده اند و چگونه می توانند آن ها را ارزیابی کنند در پاسخ اکثر آنها می پذیرند که بسیاری از دانسته ها و آگاهی های آنان نه در درون مدرسه، بلکه اغلب در برون آن کسب شده است. اما هم اکنون طرز تلقی مردم نسبت به مدرسه هم اکنون در حال تغییر است. دیگر مردم از وابسته شدن به مدرسه بر خود نمی بالند. چیزی که در این فصل نویسنده کتاب می کوشد نشان دهد تصور جامعه زدوده شده از مدرسه است، یعنی این که مردم بتوانند جامعه زدوده از مدرسه را درنظر آورند که در آن نهادهای آموزشی از هم پاشیده و مدرسه ملغی شده باشد.


7.    بعد از مدرسه زدایی چه باید کرد؟
در این فصل سعی شده است که دو رویکرد متضاد موجود درباره مدرسه مورد بررسی قرار گیرد؛ یکی، اختلاف نظر بین طرفداران نوسازی مدارس  و جانبداران مدرسه زدایی.
زیرفصل های آن شامل؛
-    مدرسه به بقای وضع موجود در جامعه دوام می بخشد
-    چاره های سطحی
-    برنامه های پنهان واقعی
-    گسترش مفهوم از خود بیگانه
-    مدارس هدف های زودرسی هستند
-    نابرابری سودمند
-    ضرورت هدف های سیاسی
-    سه درخواست مترقی
-    آزادی مسلم آموزشی

مدرسه زدایی از جامعه:   مهتا مهدی زاده

مدرسه به فرایندی برنامه‌ریزی شده تبدیل شده است که انسان را برای دنیایی برنامه‌ریزی شده، شکل می‌دهد. مدرسه وسیله‌ی اصلی برای به دام کشیدن انسان در تله‌ی خویش است. قرار بر این است که مدرسه افراد را به سطحی مناسب برساند تا در این بازی جهانی نقشی ایفا کنند. ما به گونه‌ای اجتناب ناپذیر کشت، معالجه، تولید و تدریس می‌کنیم تا جهان را نابود سازیم.»"

مدرسه زدایی از جامعه

مهتا مهدی زاده

معرفی کتاب مدرسه زدایی از جامعه ایوان ایلیچ

 

این کتاب نوشته‌شده در دهه‌ی هفتاد میلادی، به آسیب‌ها و مسایلی که مدارس نوین در جوامع توسعه‌ یافته و در حال توسعه ایجاد می‌کنند می‌پردازد و راهکارهایی برای برون رفت از این مشکلات را با عنوان «مدرسه‌زدایی» بیان می‌کند. با شرح شکاف طبقاتی و اقتصادی که نظام مدرسه به آن‌ها دامن‌ زده و شدت می‌دهد، به وجوه پنهان آموزش رسمی ورود می‌کند و سعی در نزدیکی زدایی مفاهیم مربوط به مدرسه دارد. از نظر نویسنده سیستم‌ آموزش رسمی، چنان تنیدگی با زندگی روزمره افراد پیدا کرده‌ است که دیدن آسیب‌ها و حتی تصور نبود آموزش‌های آن، که تنها نوع آموزش مورد تأیید جامعه شناخته می‌شود، برایشان ممکن نیست.

از این منظر چرخه‌ی اقتصادی نظام آموزشی، لوازم و کیفیات بهتر آموزشی، در اختیار ثروتمندان قرار می‌گیرد و مالیات و بودجه‌ی مربوط به آموزش مجدداً در همین چرخه وارد می‌گردد؛ که این مسأله نشان می‌دهد، عدالت آموزشی و دسترسی همگانی به امکانات آموزشی به دور از واقعیت است. اعمال محدودیات فضایی، جنسیتی، سنی و.. در مدارس در کنار محتواهایی ثابت و مشخص برای تمام افراد، سبب ناکارآمدی آموزش در مدارس می‌شود. در جایْ جای کتاب به این نکته اشاره شده که بیشتر دانسته‌ها و آن‌چه که یاد می گیریم خارج از فضای مدرس و در بستر زندگی روزمره، در برخوردهای واقعی ما با زندگی و با افراد شکل می‌گیرد. بیشترین مقایسه‌ای که کتاب انجام می‌دهد، مقایسه‌ی مدرسه با کلیسا است. آداب مربوطه، رعایت تقدس مکانی، روابط معلمان و کشیشان با مراجعانشان و جایگاه مدرسه در شکل‌دهی به افکار عمومی. فصل سوم کتاب با عنوان «آیینی شدن پیشرفت» مشخصاً به این موضوع می‌پردازد و از سه چهار اسطوره‌ی ساخته شده در ارتباط با نظام آموزشی صحبت می‌کند: «اسطوره‌ی ارزش‌های نهادینه شده»، «اسطوره‌ی اندازه‌گیری ارزش‌ها»، «اسطوره‌ی بسته‌بندی ارزش‌ها»، «اسطوره‌ی خود-تداوم‌ بخش».

«آرنولد توینبی خاطر نشان کرده‌است که انحطاط یک فرهنگ بزرگ معمولا با اعتلای یک کلیسای جهانی جدید همراه است که به پرولتاریای بومی امید می‌بخشد، در حالی‌که نیازهای طبقه‌ی نوظهور جنگ‌جویان را برآورده می‌کند.

به نظر می‌رسد که مدرسه به طور مشخص همان کلیسای جهانی فرهنگ رو به انحطاط ماست. هیچ نهادی بهتر از مدرسه نمی‌تواند اختلاف عمیق میان اصول اجتماعی و واقعیات اجتماعی جهان امروز را از اعضایش پنهان نگه دارد. مدرسه که دنیوی، علمی و نامیراست، با فضای زندگی مدرن هم‌خوانی دارد. ظاهر کلاسیک و انتقادی مدرسه آن را کثرت‌گرا، اگر نه ضد مذهبی جلوه‌گر می‌کند، خود برنامه‌ی درسی مدرسه در عین حال که علم را تعریف می‌کند، خود از سوی به اصطلاح پژوهش علمی تعریف می‌شود. با این وجود هیچ‌کس مدرسه را به پایان نمی‌رساند. مدرسه همیشه قبل از این‌که درهای خود را به روی کسی ببندد، فرصتی دیگر به او می‌دهد:

آموزش ترمیمی، آموزش بزرگسالان و آموزش مستمر.»

فصل چهارم «طیف نهادی» نهادهای جامعه را در یک طیف قرار می‌دهد که در سمت چپ آن نهادهایی را قرار می‌دهد که «سرزنده و فعال» نام‌گذاری شده‌اند و در سمت دیگر نهاد‌های «فریب‌کار» و برای هر یک ویژگی‌های برمی‌شمرد. نهادهای سرزنده، برخلاف نهادهای فریب‌کار، موجب رشد می‌شوند و اعتیاد آور نیستند، نویسنده مدرسه را در مقایسه‌ای با بزرگراه‌ها (!)، در سمت راست طیف قرار می‌دهد و از آن‌ها به‌عنوان خدمات عمومی کاذب یاد می‌کند که در نگاه اول‌، به نظر می‌رسد در سمت چپ طیف قرار دارند؛ «اما در واقع آن‌ها تنها در اختیار کسانی هستند که پیوسته اعتبار مدارک خود را تمدید می‌کنند.»

دیگر مفهومی که در کتاب مورد تأکید قرار دارد مفهوم مصرف‌گرایی و مصرف بی حد و مرز است. در این باره، دانش‌آموزان مصرف‌کنندگان و معلمان توزیع‌کننده‌های کالاهای آموزشی هستند و ارزش‌های معطوف به مصرف بیشتر، دانش‌آموزان را به مشتری‌های دایمی این کالا تبدیل می‌کند و ناچار می‌باید به منطق حاکم بر بازاری تن دهند که محصورشان کرده‌است. در دید کلی کتاب در تلاش است آسیب‌ها و ویران‌گری‌های مدرسه را که از دید مصرف‌کنندگان آن مخفی مانده‌است، آشکار سازد و نشان‌دهد مشکلاتی که مدرسه در مقایسه با سایر نهادهای جامعه ایجاد می‌کند کم‌تر نیست.

در بخش‌های پایانی، پس از طرح و بیان مسأله، بیان راه‌کار و ایده‌ی نویسنده در باب مدرسه‌زدایی، آغاز می‌شود. نوعی تبادل اطلاعات چند جانبه از سوی افراد و گروه‌های مختلف با علایق و رویکردهای مشابه، عمومی شدن ابزارهای آموزشی برای افراد جامعه در اقشار و سنین مختلف، نوعی ورود به زندگی واقعی و کسب تجربه برای یادگیری و حتی بازی‌هایی که به این فرایند کمک می‌کند؛ البته به دور از فضای رقابتی مدارس و در اختیار گذاشتن فضای مدارس برای مردم آن منطقه، برای گردهم‌آیی و تبادل مهارت‌ها و دانسته‌ها؛ چیزی که «رشته‌های در هم تنیده‌ی آموزشی» می‌نامد. هم‌چنین به تغییر روابط میان مربی و شاگردان اشاره می‌کند و از نوعی دوستی نام می‌برد که موجب می‌شود معلمان سرخورده‌ی مدارس هم به اهدافی که برای شغلشان تعیین می‌کنند دست یابند. مربیانی برای مشورت و راهنمایی شاگردان و نوعی «رهبری» فکری برای کنار هم آوردن سلایق مشترک و به اشتراک گذاشتن تجاربشان.

بخش آخر کتاب با پیوند زدن جهان امروز با اسطوره‌ای یونانی سعی در توضیح دام‌ها و مصایبی دارد که انسان امروز برای خود ایجاد می‌کند.

«ایده‌آل امروز عبارت است از دنیایی سراسر بهداشتی: دنیایی که در آن تمام تماس‌های میان انسان‌ها و میان انسان‌ها و جهانشان، محصول پیش‌بینی و دخل و تصرف است. مدرسه به فرایندی برنامه‌ریزی شده تبدیل شده است که انسان را برای دنیایی برنامه‌ریزی شده، شکل می‌دهد. مدرسه وسیله‌ی اصلی برای به دام کشیدن انسان در تله‌ی خویش است. قرار بر این است که مدرسه افراد را به سطحی مناسب برساند تا در این بازی جهانی نقشی ایفا کنند. ما به گونه‌ای اجتناب ناپذیر کشت، معالجه، تولید و تدریس می‌کنیم تا جهان را نابود سازیم.»

 ایلیچ، ایوان، مدرسه‌زدایی از جامعه، ۱۳۸۷، ترجمه‌ی الهه ضرغام، تهران: انتشارات رشد

انسان شناسی و فرهنگ

دنیای سوفی

کتاب «دنیای سوفی» یک رمان خودآموز است با طرح و موضوعی گیرا و دلنشین درباره هستی که در سراسر جهان با استقبال چشمگیری روبرو شده است.

کتاب «دنیای سوفی» تاکنون به ۵۹ زبان برگردانده شده و علاوه بر نوجوانان توجه بزرگسالان را هم به خود جلب کرده است.

رمان با نام سوفی آموندسن دختر نروژی تقریبا پانزده ساله آغاز می‌شود. سوفی یک سری نامه‌های عجیب و غریب از فردی ناشناس دریافت می‌کند. نامه‌ها برای او فرستاده می‌شود ولی شخص دیگری به نام هیلد مولر را مورد خطاب قرار داده است.

این دو نامه مرموز سوفی را گیج می‌کند. نامه‌ها پرسش‌های فلسفی دشواری را مانند «چگونه جهان بوجود آمد» و «آیا پس از مرگ حیات وجود دارد؟»، «این مسئله را چگونه می‌توان پاسخ داد؟» و مهمتر از همه «چگونه باید زیست؟» را مطرح می‌کند. این سئوالات برای دختری مثل سوفی که پدرش او را دختر مو بور می‌خواند و عاشق حیوانات است بسیار پیچیده است زیرا سوفی هیچ به عقلش نمی‌رسید که جهان چطور  بوجود آمده است. همین قدر می‌داند که جهان سیاره کوچکی است در فضا در ابتدا سوفی با سه مشکل روبه رو می‌شود این که چه کسی آن دو پاکت سفید را در صندوق پست گذاشته است. دوم پرسش‌هایی بود که این نامه‌ها طرح می‌کند و سوم آن که این هیلده مولرکناگ چه کسی می‌تواند باشد و چرا کارت تبریک تولدش برای سوفی فرستاده شده است. سوفی مطمئن است که این سه مسئله به نحوی به هم ارتباط دارد.

چند درس اول شامل نامه‌های طولانی از یک مرد به نام آلبرتو ناکس است که در خصوص یونان باستان، سقراط و سؤالات اساسی زندگی بشری را عنوان می‌کند. پس از دریافت چند نامه، سوفی و آلبرتو یکدیگر را ملاقات می‌کنند

داستان بسیار جذاب و پرکشش است و سعی می‌کند در ضمن پیش بردن ماجرا، تاریخ فلسفه را به‌صورت طبقه‌بندی شده به خواننده آموزش دهد.

درباره نویسنده کتاب «دنیای سوفی»

کتاب «دنیای سوفی اثر یوستین گردر نویسنده سرشناس نروژی است که چند رمان، داستان کوتاه و کتاب کودک را در کارنامه خود دارد.

او به عنوان یک نویسنده روشن‌فکر شناخته می‌شود و کتاب‌هایی که از زاویه دید کودکان می‌نویسد بسیار مورد توجه هستند.

در این کتاب‌های او از تکنیک متافیکشن (فراداستانی) و داستان در داستان استفاده می‌کند و درباره حس شگفتی کودکان نسبت به دنیا کاوش می‌کند. معروف‌ترین اثر گردر کتاب «دنیای سوفی» است.

یوستین گردر در خانواده‌ای تحصیل‌کرده در اسلو پایتخت نروژ متولد شد. او از ابتدا علاقه عمیقی به مطالعه، نوشتن و تدریس داشته و در رشته‌های الهیات و زبان‌های اسکاندیناوی تحصیل کرده است.

اولین فعالیت ادبی او بعد از ازدواجش و با همکاری در نوشتن چندین کتاب درسی در مورد الهیات و فلسفه انجام شده است. پس از آن او سال‌ها در یک دبیرستان به تدریس فلسفه پرداخت و انتشار کتاب‌هایش را از سال ۱۹۸۶ آغاز کرد و در سال ۱۹۹۰ برای کتاب «راز فال ورق»، جایزه منتقدان ادبیات نروژ و جایزه ادبی وزارت امور علمی و فرهنگی را از آن خود کرد. از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵ او پیوسته برنده چندین جایزه معتبر در نروژ و اروپا شده است.

پس از انتشار کتاب «دنیای سوفی» او به یک نویسنده تمام‌وقت تبدیل شد و هر چند سال یک بار کتابی را روانه بازار می‌کند.

علاوه بر نویسندگی، یوستین گردر به طور فعال در حمایت از حقوق بشر و ترویج و توسعه آن کوشیده است. به همین هدف، در سال ۱۹۹۷ او و همسرش جایزه سوفی را بنیان نهادند که سالانه به حامیان محیط زیست و توسعه‌گران اهدا می‌شود.

کتاب‌هایی از قبیل دنیای سوفی، راز فال ورق، دختر پرتقالی، دختر رهبر سیرک (مرد داستان‌فروش)، مایا، درون یک آینه درون یک معما، راز تولد، زندگی کوتاه است، سلام کسی اینجا نیست؟، کتابخانه سحرآمیز بیبی بوکن و قصر قورباغه‌ها این نویسنده به فارسی ترجمه شده و منتشر شده‌اند.

و از روی کتاب «دنیای سوفی» فیلم و بازی رایانه‌ای به همین نام ساخته شده است.

این کتاب را نخستین بار حسن کامشاد به فارسی ترجمه و نشر نیلوفر منتشر کرده است. چهار ترجمه دیگر از این کتاب و نسخه‌ای با خط بریل برای نابینایان و نسخه‌ای صوتی نیز از آن منتشر شده است.

شناسنامه کتاب: عنوان اصلی:

Sofies world:( a novel about the history of philosophy‬)‎Sofies verden roman on filosofiens historie

ناشر

نیلوفر

نویسنده

Jostein Gaarder, ی‍وس‍ت‍ی‍ن‌ گ‍ردر

برگردان

  • ح‍س‍ن‌ ک‍ام‍ش‍اد

فهرست کتاب های ماه

فهرست کتاب های ماه: خرداد ۹۸

پدیدآورندگان

سال نشر

چاپ دوازدهم، ۱۳۹۲

 

مرد غیرقابل اعتماد/ یوستین گردر پس از دنیای سوفی

کتاب “مرد غیرقابل اعتماد” نوشته یوستین گردر به همت بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه به چاپ رسیده است. گردر را با کتاب دنیای سوفی در سراسر جهان می‌شناسند؛ اولین کتابی که از او به شصت زبان ترجمه شد و بیش از چهل میلیون نسخه فروخت.

او که در رشته فلسفه، الهیات و ادبیات دانشگاه اسلو تحصیل کرده، در سال ۱۹۹۷ به همراه همسرش جایزه‌ی سوفی را بنیان نهاد. نام این جایزه برگرفته از رمان دنیای سوفی است، جایزه‌ای بین المللی در پاسداشت حامیان طبیعت.

یوستین گُردر در رمان مرد غیر قابل اعتماد، ذهن شما را به چالش می‌کشد. مرد غیر قابل اعتماد داستانی است درباره‌ی تنهایی، دروغ و قدرت کلمات؛ رمانی که قدرت استنتاج و اطلاعات گسترده‌ی نویسنده را به طرزی شگفت انگیز نمایان می‌کند.

جیکوپ مردی تنهاست که از همسرش جدا شده و به جز پله، هیچ دوست و همراهی ندارد. او زندگی‌اش را با شرکت کردن در مراسم خاکسپاری کسانی کسانی که آن‌ها را نمی‌شناسد، سپری کرده و خود را در هاله‌ای از دروغ‌های خیالی پنهان می‌کند. اعتیاد او به داستان سرایی، خارج از کنترل خودش است. جیکوپ ناچار است عشق به کلمات و قصه‌ها را به نیاز همیشگی بشر به روابط اجتماعی، پیوند بزند.

مرد غیر قابل اعتماد

در بخشی از رمان مرد غیر قابل فروش می‌خوانیم:

در ۲۲ دسامبر ۲۰۱۱، من دوباره در مراسم خاکسپاری بودم. این مراسم در کلیسایی که بیش از صد سال قدمت دارد و در وست گراولند واقع شده برگزار شد. و بعد از خاکسپاری، تو را در مراسم یادبود، ملاقات کردم.

اگنس، ما هرگز قبلا همدیگر را ندیده بودیم. اما حتی در کلیسا هم وقتی تو را دیدم، با خودم گفتم این باید خواهر گرته سسیلی باشد چون چشم‌های تو هم مثل چشم‌های او برق می‌زد.

در آن مراسم هم دوباره تعدادی از اولاد و نوادگان اریک لوندین حضور داشتند. این بار با لیوبریت و پسر عمویت ترولز و دخترهایشان تووا و میا روبرو شدم. آن موقع نمی‌دانستم که تو چه ارتباط نزدیکی با آن‌ها داری.

تووا همان دختری بود که به زیبایی، ده سال پیش در مراسم یادبود پدربزرگش ترانه خوانده بود. میا که در آن زمان دختر پانزده ساله‌ی لاغر و درازی بود، حالا زن بیست و پنج ساله شیک و مرتبی شده بود.

حتی می‌توانم بگویم از تووا که پنج سال از او بزرگ‌تر بود، هم زیباتر و جذاب‌تر بود و در یک بنگاه املاک کار می‌کرد. اگر قرار بود من شغلش را حدس بزنم به احتمال زیاد شغل کاملا متفاوت دیگری را برایش در نظر می‌گرفتم.

او سیبی بود که بسیار دورتر از درخت ایگدراسیل بر زمین افتاده بود. اما مطمئنم با ظاهری که داشت کار خرید و فروش خیلی از خانه‌ها را راحت‌تر می‌کرد.

مرد غیر قابل اعتماد

اما چرا من این‌ها را دارم به تو می‌گویم؟ تو خودت از وقتی کوچک بودی تووا و میا را می‌شناسی. من در طی ده سال گذشته، کسی از آن شاخه‌ی خانواده‌ی لوندین را ندیده بودم.

گرچه اسلو شهر کوچکی است و حتی نروژ هم کشور کوچکی است. برایم عجیب بود که چرا من باید دوباره، یکی از آن‌ها را فقط در مراسم خاکسپاری می‌دیدم. این چهارمین بار بود که چنین اتفاقی می‌افتاد.

شاید هم قطعات این پازل داشت در جای خودش قرار می‌گرفت. و من باید هر کدام از فرزندان و خانواده‌هایشان را در مراسم خاکسپاری جداگانه‌ای ملاقات می‌کردم. اول، ماریانه، اسور و ایلوا در مراسم آندرینه. بعد جان پیتر و لیسا و فرزندانش در مراسم رونار و حالا لیوبریت و ترولز و دو دخترش.

آیا گره‌های پنهانی بین من و خانواده‌ی لوندین وجود داشت.

مرد غیر قابل اعتماد را اعظم خرام ترجمه کرده و کتاب حاضر در ۲۸۰ صفحه رقعی با جلد نرم و قیمت ۳۹ هزار تومان عرضه شده ا

از دختر داعشی و پائولو کوئیلو تا دنیای سوفی؛ حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در نمایشگاه کتاب + تصاویر

دو ساعت و نیم بازدید از 33 غرفه، امضای یک کتاب و چند تذکر مهم

از دختر داعشی و پائولو کوئیلو تا دنیای سوفی؛ حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در نمایشگاه کتاب + تصاویر

از دختر داعشی و پائولو کوئیلو تا دنیای سوفی؛ حاشیه‌های حضور رهبر انقلاب در نمایشگاه کتاب + تصاویر

رهبری در انتشارات «علمی فرهنگی» پرسیدند این همان انتشارات فرانکلین قبل از انقلاب است؟ وزیر گفت: بله! رهبر انقلاب پرسیدند معلوم نشد ارتباط چنین نشری با وزارت کار چیه؟ وزیر خندید و گفت هیچی فقط زیرمجموعه است.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری، مهدی نوری با انتشار کزارشی در این پایگاه به حواشی و متن دیدار دیروز رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب پرداخت. او گزارش خود را اینگونه آغاز کرده است: آنچه می‌خوانید روایتی ادبی یا گزارشی تحلیلی نیست. نسخه مکتوب گفت و شنودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی با تعدادی از ناشران است. ناشرانی که دوشنبه صبح ۹ اردیبهشت ماه ۹۸ در برشی از سالن بزرگ شبستان مصلای تهران میزبان رهبر ایران شدند.


تنها دلیل خواندنی شدن این خطوط قرار گرفتن در فضایی است که احتمالاً دوربین‌های عکاسی و فیلمبرادری نتوانستند همه‌اش را ضبط کنند.
اسامی افراد و کتاب‌هایی که در متن هست تماماً واقعی است ولی معنایی بیشتر از همین اشارات کوتاهی که در متن می‌خوانید ندارد.

ساعت ۱۰ و ۱۵ دقیقه مصلی امام خمینی رحمه‌الله و سی‌ودومین نمایشگاه بین المللی کتاب. همه چیز آماده است. سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محسن جوادی معاون فرهنگی وزیر، علیرضا مختارپور دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی و قادر آشنا مدیر مؤسسه نمایشگاه‌ها به انتظار ایستاده‌اند.

مسیر راهروها برای جلوگیری از زحمت بیشتر مردم بین راهروی یازده تا هجده با دیوار موقت جدا شده است. باقی نمایشگاه به شکل عادی و به روال روزهای گذشته برقرار است.

 آقای وزیر اینها پای شما حساب میشود...
اولین غرفه نشر مروارید بود. یکی دو نفر از غرفه‌داران نشر، رهبر انقلاب را به داخل غرفه دعوت کردند. آقا کتابهای روی میز را تورق کردند و کتابی از شاملو را برمیدارند و نگاهی می‌اندازند.  رهبر کمی جلوتر کتاب نویسنده زنی را به وزیر نشان دادند و با تمجید گفتند نویسنده‌های خانم هم زیاد شده‌اند. کتابی را از خالد حسینی نیز دیدند و به وزیر گفتند این همان نویسنده افغانستانی است. وزیر می‌گوید بله «بادبادک باز» آقا می‌گویند چند کتاب دیگر هم دارد. کتابی از نویسنده کتاب پرفروش «ملت عشق» هم به وزیر نشان دادند و گفتند این همانی است که قبلاً درباره‌اش به شما گفته بودم.

غرفه‌ی دوم، نشر «مشق شب» بود که آیت‌الله خامنه‌ای به آرامی و با تأنی نگاهش کردند و بعد به غرفه‌ی «مسیر دانشگاه» رسیدند. خانم مسئول  کتابی را معرفی کرد که در آن برای اولین بار شعرهای مثنوی مولوی اعراب گذاری شده است و آقا از چنین کاری تعریف کردند.

نشر بعدی نشر «مسجد جمکران» بود. آقا در همان اول ورود پرسیدند شما چی چاپ می‌کنید؟ یکی از مدیران نشر از تنوع حوزه‌های انتشارات مسجد جمکران گفت. از رمان و داستان تا پاسخگویی به شبهات. بعد رفت سراغ کتاب‌ها از رمان «نخل و نارنج» وحید یامین پور که رمانی بر پایه زندگی شیخ انصاری است گفت. بعد رمان «مستوری» صادق کرمیار را نشان داد. آقا پرسیدند «همان آقای کرمیار رمان نامیرا؟» که پاسخ مثبت شنیدند. رهبر انقلاب از کتاب‌های شبهات مهدویت سراغ گرفتند که غرفه‌داران کتابی را در رد و تبیین حرکت‌های فرقه‌گرایانه مهدویت معرفی کردند.

غرفه‌ی بعدی نشر «مژگان» بود. آقا نگاهشان به کتابی در غرفه افتاد که نام نویسنده‌اش دکتر جان کری بود. لبخندی زدند و گفتند: این همان جان کری که نیست؟

غرفه‌های «مشکی» و «مشهور» غرفه‌های بعدی بودن که یا خالی از فروشنده بود یا کتاب‌هایشان به چشم نیامد. سریع‌تر رد شدند. غرفه بعدی نشر «معیار علم» بود. کتاب‌هایی از جلال آل احمد چاپ کرده بود. وزیر توضیح داد که ناشر اصلی آثار جلال این نشر نیست. مقادیری کتاب‌های عامه‌پسند هم داشت. آقا به کتابی اشاره کردند و به وزیر ارشاد با لحنی عتاب‌آلود گفتند «اینها پای شما حساب میشه...!»


تعظیم منزلت مترجم کُرد قانون ابن سینا
غرفه‌ی بعدی نشر «معیار اندیشه» بود که مروری شد و گذشتند. چند قدم آن طرف‌تر غرفه‌ی «انتشارات سروش» بود. شمشیری مدیرعامل انتشارات سروش در پیشانی غرفه ایستاده بود. آقا که نزدیک شدند با صدای بلند سلام کرد. شمشمیری اولین مدیر نشری بود که تا اینجای بازدید، خودش برای معرفی فعالیت انتشاراتش در نمایشگاه پای‌کار بود. او از موضوعات مختلف کتاب‌های سروش گفت و به کتاب «اخلاق رسانه‌ای» اشاره کرد. ترجمه ۸ جلدی قانون ابن سینا را نشان داد و گفت که جزو پرفروش‌های انتشاراتش است. رهبر انقلاب برای چندمین بار در طی این سال‌ها از مرحوم شرفکندی مترجم کتاب با تعظیم و بزرگداشت یاد کردند و تلاشش در ارایه‌ی ترجمه‌ای درخور قانون را ستودند.

 کتاب «دختران آفتاب» که قبلا رهبر انقلاب خواندن آن را توصیه کرده بودند، کار دیگر این انتشارات بود که حالا به چاپ بیست‌ونهم رسیده است. شمشیری گزارش مختصری هم از برنامه‌های جدید سروش داد و از حمایت‌های آقای میثم نیلی و سازمان صداوسیما برای تحول در این انتشارات خبر داد و گفت که در پی احیای مجلات باسابقه‌ی سروش است.


علمی و فرهنگی چه ربطی به وزارت کار دارد!
ایستگاه بعدی بازدید رهبر انقلاب، «انجمن کتاب‌فروشان خوشه» بود. اسماعیلی مدیرعامل این تشکیلات غیردولتی که مربوط به کتاب‌فروشان جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی است بعد از سلام و عرض ارادت، توضیحی کوتاه درباره‌ی خوشه و ۱۰۰ کتاب‌فروشی فعال در این انجمن فعال ارائه داد. او از آموزش‌ها و آیین‌نامه‌های کتاب‌فروشی مناسب که در قالب جزواتی آماده کرده بودند سخن گفت و در آخر از حمایت‌های میثم نیلی مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی از خوشه سخن گفت. بعد از سروش این دومین بار بود که اسم نیلی برده می‌شد. اینجا آقا فرمودند خدا به ایشان خیر بدهد!

یازدهمین انتشارات این بازدید، غرفه‌ی بزرگ نشر «علمی و فرهنگی» بود. از وزیر پرسیدند این انتشارات برای کیست؟ صالحی جواب داد زیرمجموعه‌ی وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی است. همان ابتدای ورود مثل مشتری‌های جدی از فروشنده‌ها پرسیدند چی چاپ کردید؟ یکی از خانم‌های فروشنده، کتاب حافظ‌نامه‌ی بهاءالدین خرمشاهی را ارائه کرد.

تورقی کردند و پرسیدند فروشش خوبه؟ فروشنده گفت «بله، چون در جاهایی به عنوان کتاب درسی به این کتاب ارجاع داده می‌شود فروش خوبی دارد» رهبر انقلاب از متصدی غرفه پرسیدند «مدیر این انتشارات کیست؟» پاسخ دادند «دکتر کوثری ولی الان تشریف ندارند» در ادامه از کتاب‌های «تاریخ فلسفه غرب» فردریک کاپلستون، «بتهوون؛ انسان پیروز» نوشته امیل لودویک، «اسلام علم مسلمان» مظفر اقبال و کتابی از حمیدرضا آتش‌برآب که ترجمه جدید جنایت و مکافات است، تورقی کردند. بعد از غرفه‌دار دیگری پرسیدند اوضاع فروش‌تان چطور است؟ پاسخ داد الحمدلله خوب است! آخر سر پرسیدند این همان انتشارات فرانکلین قبل از انقلاب است؟ وزیر گفت: بله! رهبر انقلاب پرسیدند معلوم نشد ارتباط چنین نشری با وزارت کار چیه؟ وزیر خندید و گفت هیچی فقط زیرمجموعه است.

دنیای سوفی را بچه‌های ما باید بخوانند
دوازدهمین غرفه انتشارات هرمس بود. در این غرفه هم سراغ کتاب‌های تازه رفتند. از قیمت کتاب‌ها پرسیدند. کتابی از دکتر کاکایی، نسخه‌ای از شاهنامه‌ای و کتاب اخلاق خسروانی اثر مهدی‌پور را ارائه دادند. کتابها قیمت بالایی داشت ظاهراً چون آقا فرمودند این کتاب‌ها نشان از وجود رونق در بازار کتاب است. یکی از غرفه‌داران کتابی به نام «عشق؛ چندرویکرد به یک مفهوم» را به رهبری معرفی کرد و رهبری گفتند «پس بالاخره عشق را معنا کردند».

وزیر اینجا آمار مختصری از رشد کمی و کیفی کتاب‌های جدیدالانتشار داد. بعد غرفه‌داران کتابی از آگاتا کریستی و کتاب دنیای سوفی را به رهبر انقلاب نشان دادند و خانم غرفه‌دار، اشاره‌ای به آشنایی رهبر انقلاب با کتاب «دنیای سوفی» کرد. آقا فرمودند «بله؛ این کتاب را بچه‌های ما خوب است بخوانند.» قبل از خارج شدن از غرفه، یکی از غرفه‌دارها کتاب‌های دیوان ملک‌الشعرای بهار، حضور «خلوت انس» اثر کریمی زنجانی و «نخستین رویارویی‌های اسلام و سکولاریسم» را به رهبر انقلاب هدیه داد. که آقا با لبخند پذیرفتند و به شوخی گفتند «کتاب‌های باب میل ما را می‌آورند».

دیلماج حمیدرضا شاه‌آبادی در افق
 غرفه‌ی نشر افق محل بعدی بازدید بود. افق انتشارات بزرگی است. آقا در این غرفه از کتاب «دیلماج» حمیدرضا شاه‌آبادی تمجید کردند. غرفه‌دار می‌گوید: پرفروش‌ترین آثار ما متعلق به رضا امیرخانی است و کتاب‌هایش را یک به یک نشان رهبر می‌دهد.

غرفه‌دارِ نشر افق کتاب «داستان دو شهر» را نشان داد و گفت که این پرتیراژترین کتاب جهان است، آقا تعجب کردند و گفتند «بله این کتاب درباره یک انگلیسی است که می‌رود به فرانسه و آنجا ماجراهایی دارد» غرفه‌دار به تفصیل از کتاب‌ها و خلاصه آثار کلاسیک برای نوجوانان سخن گفت. این کارِ تلخیص کتاب‌های کلاسیک هم از زمره پیشنهادها و توصیه‌های رهبر انقلاب به ناشران در سال‌های قبل بود. آقا اینجا پرسیدند «نسخه‌های خلاصه را از نسخه‌ی زبان اصلی ترجمه کردید یا تلخیص را به‌طور مستقل خودتان انجام دادید؟» سوالی که برای اهل ادبیات معنای خاص خودش را دارد. گفته شد که خودمان تلخیص کرده‌ایم. سوال بعدی آقا از غرفه‌ی افق این بود که شما کتاب را برای ترجمه انتخاب می‌کنید یا از مترجم نسخه‌ی ترجمه شده را می‌گیرید؟ یکی از مدیران افق توضیح داد هر دو شکل وجود دارد. ایشان کتابی از «همینگوی» را دیدند و به وزیر گفتند «آبروی این آقا را بعد از مرگش بردند.» وزیر رمان پدرخوانده را به آقا معرفی کرد و اشاره میکند به سه‌گانه سینمایی پدرخوانده که آقا میگویند که با آن آشنا هستند.

«فرهنگ معاصر» چهاردهمین ناشری بود که رهبر انقلاب، وزیر فرهنگ و هیأت همراه به آن سر زدند. وزیر گفت مدیر این انتشارات آقای داوود موسایی است. خود مدیر حضور نداشت. آقا از فروش «کلیدر» محمود دولت‌آبادی پرسیدند و غرفه‌دار ابراز رضایت کرد. وزیر توضیح داد که فرهنگ معاصر ناشر تخصصی فرهنگنامه است و به‌تنهایی به اندازه یک فرهنگستان خصوصی کار می‌کند. آقا کتاب «فرهنگ آوایی فارسی» را تورقی کردند و گفتند «اینجا در متن بِلانسبت را حرکت‌گذاری کرده است ولی اشتباه است. بَلانسبت درست نیست، بِلانسبت باید ثبت می‌شد!» بعد با خنده‌ای به غرفه‌دار گفتند: اشتباه کتابتان را هم گرفتیم. شانس‌تان خوب نبود!

 پائولو کوئیلیو نسبتی با معنویت ندارد
«بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه» ناشر بعدی بود. جوان‌های غرفه‌دار به رهبر انقلاب سلام کردند. ایشان اولین کتابی که دیدند کتابی از پائولو کوئیلو بود؛ پرسیدند «این کتاب درباره‌ی چیست؟» فروشنده گفت «درباره‌ی یک سفر معنوی است» رهبر انقلاب گفتند «اما این نویسنده اصلا اهل معنویت نیست!» کتاب بعدی بازجویی از صدام بود. کتابی که گویا آقا قبلا مطالعه کرده بودند. گفتند در این اثر مجموعا از صدام تعریف می شود و چهره‌ی مثبتی نشان داده می‌شود.

 
کتاب دیگری که از انتشارات کتاب پارسه دیدند «قهرمانان تاریخ» ویل دورانت بود.  غرفه‌دار گفت می‌خواهم این کتاب را به شما هدیه بدهم. رهبری پذیرفتند ولی گفتند اگر پولش را بگیرید ما خوشحال‌تر می‌شویم. بعد کتابِ «تاریخ اندیشه‌های دینی» را قیمت کردند. ۷۲ هزار تومان بود. آقا پرسیدند می‌خرند؟ فروشنده گفت «بله. فروش خوبی داشته است.»

 یک بحث رجالی تخصصی و عاقبت دختر داعشی
قبل از رسیدن به غرفه‌ی بعدی که غرفه‌ی انتشارات جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه قم بود سراغ حجت الاسلام مهدوی‌راد را گرفتند. آقای مهدوی‌راد از شاگردان قدیمی رهبر انقلاب در مشهد است که در غرفه حضور داشت. او کتابی رجالی را به رهبر انقلاب معرفی کرد و گفت این دستاورد علمی درجه یکی است. رهبری پرسیدند چه دستاوردی دارد؟ و همین سوال کافی بود که با آقای مهدوی‌راد وارد یک بحث طلبگی شوند. بحثی صریح و یک‌راست که زود به انجام خودش رسید.

غرفه‌ی بعدی دفتر نشر معارف بود. آقا به دقت در غرفه قدم زدند. غرفه‌داران چفیه را خواستند. جلوتر کتابی از وحید یامین‌پور با عنوان «ماجرای فکر آوینی» به رهبر انقلاب نشان دادند، کتاب‌های مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی را معرفی کردند و یک کتاب هم در موضوع داستان یک دختر داعشی ارائه کردند. آقا درباره شخصیت داستان پرسیدند «سرنوشتی هم دارد؟ هدایت می‌شود؟» غرفه‌دار گفت نه نابود می‌شود.

 ما اهل کتاب هستیم
شرکت نشر البرز میزبان بعدی رهبر انقلاب بود. جوانی جلو آمد. سلام کرد و گفت من پسر آقای علمی هستم. آقا، علمی‌ها را خوب می‌شناسند. پرسید پسر کدام علمی؟ جوان حسب و نسبی از خودش گفت. بعد کتابی از اسماعیل فصیح به رهبری داد. آقا پرسیدند این آقای فصیح فوت شده؟ مدیر انتشارات گفت بله. آقا گفتند یک کاری از ایشان سال‌ها پیش خوانده‌ام.
مدیر انتشارات رفت سراغ کتاب‌های شعر. گفت چون شما اهل شعر هستید این کتاب را به شما پیشنهاد می‌کنم. رهبر انقلاب لبخندی زدند و گفتند ما اهل کتاب هستیم.
به پشت سر نگاهی انداختم. یکی از فرزندان رهبر انقلاب در غرفه‌ی نشر معارف که قبل از شرکت نشر البرز بود دو سه جلد کتاب برداشت و دست به جیب شد که حساب کند. فروشنده قبول نمی‌کرد ولی فرزند آیت‌الله خامنه‌ای اصرار کرد و تا فروشنده پول را نگرفت از غرفه بیرون نیامد.

 یادکردی از استاد شفیعی کدکنی
آقا از انتشارات روزنه سریع عبور کردند و نشر بعدی کتابسرای تندیس بود. غرفه‌دار این انتشارات، رمان «دل سگ» میخائیل بولگاکف را به رهبر انقلاب داد و گفت شما این کتاب را تعریف کرده بودید. رهبر انقلاب فرمودند «بله این کار فوق العاده‌ای است.» ماجرا این است که رهبر انقلاب چندسال پیش در دیدار جمعی از نویسندگان، قوت قلم این کتاب را تحسین کرده و بالافاصله گفته بودند: «این رمان، رمان کوچکی هم هست؛ اما بسیار هم هنرمندانه است. این رمان در ایران هم ترجمه شده و چاپ گردیده است؛ ولی شماها اسمش را هم نشنیده‌اید. رمان «دل سگ»، یک رمان ضد انقلابی است که در حدود سالهای ۱۹۲۵ یا ۱۹۲۶ - یعنی همان اوایل انقلاب روسیه - نوشته شده و نویسنده‌اش به انقلاب و به بعضی از کارها معترض است و آنها را مسخره کرده است؛ مثل همین کارهایی که در این‌جا هم نظیرش را دیده بودیم».

نشر تندیس کتابی درباره دوران کرامول و یکی از ملکه‌های انگلستان معرفی کرد که رهبر انقلاب در همین باره کتاب «خائن بی‌گناه» را هم به آنها معرفی کردند و معلوم شد  تندیسی‌ها آن را چاپ کرده‌اند. مدیر انتشارات از کتاب‌های داستانی مرتبط با تاریخ انگلستانِ نشرش گفت. آقا گفتند «چه جالب. این حوزه‌ی داستانی را جدی گرفته‌اید!» و در ادامه رهبر انقلاب درباره‌ی تبارهای خاندان‌های سلطنتی انگلستان نکاتی را گفتند.
دفتر نشر فرهنگ اسلامی تقریبا بی‌گفت‌وشنود گذشت و به انتشارات آگه رسیدند. آقای مختارپور که دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور است در توضیح کتاب‌ها، جدیدترین کتاب دکتر شفیعی کدکنی که تصحیح تذکرةالاولیا عطار بود را به رهبر انقلاب معرفی کرد و در ادامه گفت «دکتر شفیعی کدکنی با این کتاب دوره‌ی کتاب‌های عطار را طی سالیان تصحیح و تنقیح کرده و به اتمام رسانده است.» حرف بیش از ۳۰-۴۰ سال کار مداوم استاد خوشنام دانشگاه تهران در حوزه ادبیات کهن بود.

 اوضاع فروش چطور است؟
انتشارات سایان ناشر بعدی بود که با اطلس‌های بزرگش از موضوعات و شخصیت‌ها شناخته می شود. غرفه‌دار کتاب «زندگی‌ و زمانه شهید آیت‌الله بهشتی» را نشان داد و کتاب زندگی ‌و ‌زمانه‌ی خود ایشان را، که نکته‌ای درباره‌اش گفته نشد. از نویسنده‌ی یکی از اطلس‌های بزرگ خارجی که توسط سایان چاپ شده بود سراغی گرفتند و از توضیحات غرفه‌داران تشکر کردند.
انتشارات آسیم که رسیدند از معنای آسیم پرسیدند که کسی از غرفه‌داران نمیدانست. رهبر با خنده گفتند یک کتاب لغت برسانید. ایشان کتابی را تورقی کردند و سراغ اوضاع فروش را از این ناشر هم گرفتند که شنیدند فروش ضعیف شده است؛ تا اینجا از ۷-۸ ناشر پرسیدند اوضاع فروش و کاسبی‌تان چطور است؟ معلوم بود که یافتن یک ارزیابی میدانی از وضعیت بازار نشر برای رهبر انقلاب مسأله‌ای جدی است.
شاید در وضع موجود از هر ناشری بپرسیم بازار فروشت چطور است از افت فروش و افزایش هزینه‌ها اظهار ناخرسندی بکند ولی تا اینجا خیلی روشن بود که ناشرانی که کتاب‌هایشان را با دقت و وسواس برای چاپ انتخاب کرده‌اند عمدتا از بازار راضی هستند.
در غرفه‌ی نشر اطلاعات رهبر انقلاب شرحِ کریم زمانی بر مثنوی معنوی را ورق زدند و یادی از مؤسس این انتشارات حسن آقاتهرانی کردند و گفتند که «اینکاره بود و کاربلد کار کتاب».

انتشارات آموت و علیخانی موسس و مدیر این انتشارات میزبان بعدی رهبر انقلاب بودند. ایشان پرسیدند آموت به چه معناست؟ علیخانی گفت «هم به معنی لانه‌ی عقاب است هم به معنی آموخته. در لهجه‌ی محلی الموت که زادگاه ماست به شخص آموزش دیده می‌گویند آموت.» رهبر انقلاب از الموت و سابقه‌اش ذکر خیری کردند و گفتند من ۶۰ سال‌ پیش کتابی خواندم به نام «آشیانه عقاب» که درباره الموت بود.


سراغی از شهید آوینی و خانواده‌اش در روایت فتح
در ادامه رهبر انقلاب از انتشارات دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی بازدید کردند و به غرفه‌ی انتشارات روایت فتح رسیدند. دریالعل مدیر انتشارات سلام و خوشامد گرمی به رهبر انقلاب گفت و دست ایشان را بوسید و گفت «۲۰ سال است بچه‌های انتشارات روایت فتح منتظر شما هستند آقا» اینجا که رسید آقا پرسیدند «از خانواده‌ی شهید آوینی کسی اینجا هست ببینیم‌شان؟» سال‌ها بعد از شهادت شهید سیدمرتضی آوینی پیدا بود که هنوز یاد و نامش همراه رهبر انقلاب بود. مدیر انتشارات روایت فتح گفت خانم امینی همسر شهید آوینی چند سالی است که انتشارات واحه را به صورت شخصی تأسیس کرده‌اند.
پسر شهید صیادشیرازی مهمان غرفه‌ی روایت فتح بود. آمد و دست رهبر انقلاب را بوسید. دریالعل مجموعه کتاب‌های یادگاران و نیمه پنهان که از زمره کتاب‌های قدیمی و پرفروش این انتشارات بود را معرفی کرد و در میان کتاب‌های تازه از کتاب «کعبه بوی بهشت می‌دهد» که زندگینامه‌ی داستانی خانم نازقلیچی بود سخن گفت. رهبر انقلاب شناختند. این شهیده‌ی فاجعه‌ی منا همان خانم اهل بندر ترکمن بود که گفته بود به نیابت از رهبر انقلاب تمتع را به جا می‌آورد. کتابی از زندگی شهیدی زرتشتی و کتابی درباره‌ی شهید صیاد شیرازی از جمله کتاب‌های دیگر معرفی شده این انتشارات بود.

امیری اسفندقه و یوسفعلی میرشکاک
انتشارات «سفیر اردهال» ناشر تخصصی طب سنتی و علاقه‌مند به سیره و رجال ناشر بعدی بود. آقا از کتاب‌های جعفر مرتضی عاملی درباره سیره‌ی رسول خدا پرسیدند و از این کتاب یاد کردند. همچنین کتاب حاج میرزا فتاح تبریزی را به اصرار ناشر هدیه گرفتند. در ادامه، غرفه‌ی انتشارات جامعةالمصطفی‌العالمیه که حوزه علمیه‌ی خارجی‌ها محسوب می‌شود را بازدید کردند و بعد از انتشارات «علم» به غرفه‌ی «شهرستان ادب» رفتند.

 
خانمی از اهالی شهرستان ادب گزارشی از فعالیت‌های این انتشارات دادند و بعد کتاب قصاید مرتضی امیری اسفندقه و تازه‌ترین عنوان از کتاب‌های استاد یوسفعلی میرشکاک را به رهبر انقلاب دادند. آقا کتاب میرشکاک را برای لحظاتی مطالعه کردند. غرفه‌دار کتاب «قاف» به قلم یاسین حجازی را به رهبر انقلاب هدیه می‌دهد.

کتاب‌های مضر بی تابلو؛ شما سرباز اسلام و انقلاب بمانید
پس از این بازدید و چند قدم آن‌سوتر رهبر انقلاب و مدیران فرهنگی حوزه‌ی نشر در سالن کوچکی مستقر شدند. چای در استکان‌های کوچک؛ خداقوتی گفتند و حرف‌هایی زدند. مضمون سخنانی که در این جلسه می‌شد یادداشت کرد بدین شرح بود:
«از صورت وضعیت اینطور پیداست که مردم کتاب می‌خرند و برای خواندن هم می‌خرند. قدیمها عده‌ای کتاب را برای زیبایی کتابخانه می‌خریدند. حتی رنگ جلدش را مشخص می‌کردند که باید اینگونه باشد. حالا هم هستند اینطور آدم‌هایی.
دنیای کتاب دنیای پیچیده‌ای است. نکته‌ای که آقای صالحی در وزارت فرهنگ و ارشاد باید به آن توجه کنند این است. بعضی کتاب‌ها مضرند و پیداست که مضرند. برخی کتاب‌ها، مضر بی‌تابلو هستند. یعنی معلوم نیست از ظاهرش که اینها چقدر مخربند. برخی کتاب‌هایی که امروز دیدم از این دست بود. به آقای صالحی هم گفتم. اینها را باید مراقبت کرد.»
ایشان در ادامه استفاده‌ی ابزاری از تصویر زنان روی جلد بعضی کتابها را جزو مواردی یاد کردند که وزارت ارشاد باید درباره آن مراقبت کند و گفتند: «تحت تاثیر برخی جوها نباید قرار گرفت. شما مأمور اسلام و جمهوری اسلامی هستید. رودربایستی نکنید. اگر کتابی به خواننده و مخاطبش زیان می‌رساند باید جلویش را گرفت. در همین کشورهای غربی که با وقاحت دم از آزادی بیان می‌زنند محدودیت‌هایی در چاپ و انتشارات هست که اگر بیشتر از ما نباشد کمتر نیست. عمده این است که بلدند چه کار بکنند. شما هم همین طور عمل کنید.»

بعد از بیانات کوتاه رهبر انقلاب، سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از حضور رهبر انقلاب در نمایشگاه قدردانی کرد و گزارشی کوتاه داد و گفت به دلیل نزدیکی ماه رمضان، رخداد سیل و گرانی کاغذ و تولید کتاب، گمان می‌کردیم که نمایشگاه خلوت و کم رونقی باشد ولی به لطف خدا اینطور نشد و ما در آمار پنج روز اول نمایشگاه شاهد ۱۵ درصد رشد بودیم.
آقا خسته نباشیدی گفتند و جمله‌ی آخرشان این بود که: «از این فرصت‌ها و ظرفیت‌ها به نفع انقلاب و اسلام استفاده کنید!»
 
باید مساله کاغذ را حل کنید، اینطوری نمیشود!
پس از این نشست کوتاه که حکم استراحت برای همه‌ی تیم پرتکاپوی این بازدید را داشت، رهبر انقلاب به غرفه‌ی «ملک اعظم» رفتند. کتابها را تورقی کردند بعد به غرفه‌ی مجمع ناشران رفتند. میثم نیلی که چند باری ذکر خیرش از دیگران در این بازدید رفته بود کنار آقا نشست. اول از حضورشان تشکر کرد. بعد خبرهای خوبی از افزایش قابل توجه تیراژ کتابها داد.

مسئله‌ی کاغذ را بزرگترین مشکل ناشران دانست و گفت متأسفانه در کاغذ خودکفا نیستیم. بعد گفت راه‌های خودکفایی جلوی روی‌مان باز است. بحث به اینجا که رسید آقا گفتند «وزیر صنعت شخص اجرایی و پیگیری است.» بعد رو به وزیر فرهنگ کردند و گفتند «جلسه بگذارید و این مسأله را حل کنید. باید مسأله‌ی کاغذ را حل کنید، اینطوری نمیشود.»
مدیرعامل مجمع ناشران از جایزه ادبی فلسطین و مشارکت با ناشران و انجمن‌های ادبی کشورهای عربی در این موضوع سخن گفت و بعد هم از کارهای ایجابی که برای مقابله با جریان تطهیر پهلوی در حوزه کتاب انجام داده بودند در قالب جایزه شهید اندرزگو گفت. رهبر انقلاب در همین رابطه فرمودند «پهلوی‌ها مظهر وابستگی بودند. رضاخان را انگلیسی‌ها آوردند و محمدرضا را آمریکایی‌ها. پهلوی‌ها از رژیم قاجار تا جایی که توانستند چهره‌سازی زشت کردند. هرچند دروغ هم نیست. قاجار هیچ عقبه و محبوبیتی ندارد.» رهبر انقلاب ادامه دادند: «ما اگر می‌خواستیم مفاسد پهلوی را بیان کنیم باید ۱۰ برابر این که تولید شده تولید می‌کردیم. ناشران ما باید نویسنده‌ها را پیدا کنند و در این‌باره تولید بکنند.»

 خدا زیادش می‌کند
رهبر انقلاب از مدیرعامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی پرسیدند نسبت شما با انجمن خوشه چیست؟ میثم نیلی گفت نسبت ما هم‌جبهه‌ای است. دوستان در انجمن کتاب‌فروشان خوشه مستقل از مجمع فعالیت می‌کنند. البته با هم تعاملاتی داریم ولی حیف که کمیم! آقا با لبخند گفتند خدا زیادش می‌کند.

مرتضی آخوندی مدیر انتشارات دارالکتب اسلامیه که از پیشکسوتان نشر است و نشرش قدمتی ۸۰ ساله دارد بعد از این سخنان با رهبری گفتگو کرد. آقا از مغازه قدیمی‌شان در ناصرخسرو پرسیدند و از کتابها و موسوعه‌هایی مثل بحارالانوار پرسیدند. آقای آخوندی توضیحاتی دادند و گفتند همچنان فعالیم و از آقا دعایی برای توفیق شنیدند.

غرفه‌ی آخری هم انتشارات انقلاب اسلامی بود. آقای مختارپور معاون نشر مؤسسه انقلاب اسلامی گزارشی از کتاب‌های تازه منتشر شده‌ی این انتشارات دادند. از جمله کتاب «خون دلی که لعل شد»؛ همان زندگینامه‌ی خودگفته‌ی رهبر انقلاب که به‌همت استاد آذرشب ابتدا به عربی و بعد به فارسی منتشر شده است. مسئول غرفه از ترجمه‌ی این کتاب به زبان انگلیسی و اسپانیولی خبر می‌دهد که رهبر تذکر می‌دهند «کدام مترجم؟ این مهم است که مترجم خودش اهل آن زبان باشد». مختارپور و مدیر داخلی انتشارات انقلاب اسلامی از کتاب‌های در دست چاپ از جمله درس خارج غنا و دروس نهج البلاغه گزارشی دادند و آقا از زحمات‌شان تشکر کردند.

امضا بر کتاب عماد مغنیه
چندقدم مانده بود رهبر انقلاب از نمایشگاه خارج شوند که از داخل یکی از غرفه‌ها، چند غرفه‌دار ایشان را صدا کردند و خواستند به غرفه‌شان بیایند. آقا هم به سمتشان رفتند. یکی از خانمهای داخل غرفه از آقا خواست که در نماز شب به اسم دعایشان کنند و گفت که نامش سیده فاطمه است. خانم دیگری که در غرفه بود، کتاب زندگینامه‌ی شهید حاج عماد مغنیه را به آقا داد و گفت که می‌خواهیم برای سیدحسن نصرالله هم بفرستیم و خواست که آقا آن را امضا کنند تا آقای نصرالله بر آن متنی بنویسند. آقا هم کتاب را امضا کردند.


 http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/42372/C/13980209_3542372.jpg6060

کد خبر 1255221

معرفی کتاب دنیای سوفی داستانی درباره تاریخ فلسفه

خانه معرفی کتاب معرفی کتاب دنیای سوفی داستانی درباره تاریخ فلسفه

معرفی کتاب دنیای سوفی داستانی درباره تاریخ فلسفه

21 آبان 1398

معرفی کتاب دنیای سوفی داستانی درباره تاریخ فلسفه

علاقه به فلسفه میان بسیاری از انسان‌ها مشترک است؛ اما چنین نیست که هرکسی بتواند زمان و انگیزه کافی برای آموختن عمیق فلسفه را فراهم کند. به‌همین‌خاطر است که کتاب‌های فلسفه به‌زبان ساده محبوب و پرفروش‌اند. در این یادداشت قصد دارم به معرفی کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گردر بپردازم؛ که یکی از بهترین کتاب‌های شروع فلسفه در جهان شناخته می‌شود.

 

داستان کتاب دنیای سوفی درباره چیست؟

سوفی دختربچه‌ای در آستانۀ 15 سالگی است که یک‌روز با نامه‌های عجیبی از سوی فردی به‌نام آلبرتو مواجه می‌شود. آلبرتو در نامه‌های دنباله‌دار خود سوالاتی درباره مفاهیم کلیدی فلسفه مطرح می‌کند و این‌گونه ذهن سوفی را به‌چالش می‌کشاند. سوفی، و همراه او خوانندگان کتاب، قدم به قدم با تاریخ فلسفه پیش می‌رود و با ساده‌ترین بیان، فلسفه را می‌آموزد.

البتۀ گردر از هنر نویسندگی خود نیز بهره گرفته تا داستان صرفا آموزش فلسفه نباشد. در این رمان، حوادثی نیز پیش می‌آید که جذابیت داستان را برای مخاطب حفظ می‌کند. نویسنده کتاب دنیای سوفی این رمان را نوشته تا دانش‌آموزان بتوانند خیلی راحت با مفاهیم پیچیده و عمیق فلسفی آشنا شوند.

 

معرفی رمان دنیای سوفی

رمان فلسفی دنیای سوفی اولین‌بار در سال 1991 میلادی در نروژ منتشر شد. جذابیت‌ها و سادگی این کتاب به‌زودی آن را به یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های فلسفی جهان تبدیل کرد و شهرت و اعتبار برای نویسنده‌اش به‌ارمغان آورد. دامنۀ این شهرت برای یوستین گردر و کتاب دنیای سوفی تا گوشه‌گوشۀ جهان کشید؛ تا جایی‌که دنیای سوفی به چندده زبان زنده دنیا ترجمه، و فیلم دنیای سوفی نیز از روی این داستان ساخته شد. این‌روزها در ایران هم هرکسی بخواهد گام اول فلسفه‌آموزی را بردارد، می‌تواند از کتاب دنیای سوفی و دنیایی که گردر با کمک سوفی و آلبرتا خلق کرده، کمک بگیرد.

در ادامه به چند سوال پُربسامد درباره کتاب دنیای سوفی پاسخ خواهیم داد.

 

دنیای سوفی اثر کیست؟

دنیای سوفی اثر کیست؟

کتاب دنیای سوفی را Jostein Gaarder نوشته است. درباره تلفظ نام این نویسنده روایت‌های گوناگونی مطرح است! چون من در این معرفی کتاب از نسخۀ نشر نیلوفر با ترجمۀ حسن کامشاد استفاده کرده‌ام، از «یوستین گُردر» استفاده می‌کنم. در نسخه‌های دیگر نام این نویسنده، یوستین گوردر، یوستاین گوردر و… نیز ترجمه شده است.

یوستین گردر متولد سال 1952 در اسلو نروژ و تحصیل‌کردۀ رشته فلسفه، الهیات و ادبیات است. کتاب‌های یوستین گردر بسیارند؛ در این میان، کتاب‌های راز فال ورق، دنیای سوفی، سلام کسی این‌جا نیست، مایا، دختر مدیر سیرک، دختر پرتقال، شاه مات و قصری در پیرینه است. جدیدترین کتاب یوستین گردر، رمانی به‌نام مرد غیرقابل اعتماد است که همین امسال منتشر شده است. گردر برای کتاب دنیای سوفی برنده جایزه ادبیات نسل جوان آلمان (در سال 1994) شده است.

 

موضوع کتاب دنیای سوفی چیست؟

بالاتر در این‌باره صحبت کردیم. موضوع کتاب دنیای سوفی درباره تاریخ فلسفه است و به‌زبانی ساده نوشته شده تا علاقه‌مندان به فلسفه و دانش‌آموزان بتوانند به‌راحتی با محتوای آن ارتباط برقرار کنند. دنیای سوفی یکی از کتاب‌های ساده برای فلسفه در جهان است.

 

کتاب دنیای سوفی چند فصل است؟

این کتاب 35 فصل دارد. این فصل‌ها به موضوعاتی مانند اساطیر، فیلسوفان طبیعی، یونانی‌گری، قرون وسطا، رنسانس، باروک، رومانتی‌سیسم، عصر روشن‌گری و… اختصاص دارد. در این میان، نام فلاسفه و شخصیت‌های بزرگی چون سقراط، افلاطون، ارسطو، برکلی، دکارت، اسپینوزا، داروین، مارکس، هیوم و… نیز در عنوان فصل‌های کتاب دنیای سوفی به‌چشم می‌خورد.

 

رمان دنیای سوفی چند صفحه است؟

نگران حجم نسبتا زیاد این کتاب نباشید! درست است که دنیای سوفی 600 صفحه است (نسخه‌ای که من دارم)، ولی آن‌قدر داستان گیرا و جذاب پیش می‌رود که به‌زودی حسرت زود تمام شدن کتاب را خواهید خورد! وقتی خودم برای اولین‌بار این کتاب را خواندم، در صفحۀ انتهایی نوشتم: «کاش برای کل زندگی معلمی مثل آلبرتو داشتیم»! خلاصه این‌که اگر ذره‌ای حس کتاب‌خوانی در وجودتان احساس می‌کنید، حتما باید رمان دنیای سوفی را بخوانید.

 

کتاب صوتی دنیای سوفی منتشر شده است؟

نسخه‌ای از کتاب صوتی دنیای سوفی در سایت نوار موجود است. ترجمۀ این کتاب برعهده مهدی سمسار بوده و گویندگی را مینا درودیان انجام داده است. این کتاب صوتی 26500 تومان قیمت‌گذاری شده است. البته نسخه دیگری از کتاب صوتی دنیای سوفی در سایت دکه علمی بارگذاری شده که 8000 تومان قیمت دارد.

چون خودم طرفدار کتاب‌های کاغذی هستم و علاقۀ چندانی به شنیدن کتاب‌های محبوبم با صدای دیگران ندارم، نمی‌توانم درباره کیفیت این دو نسخه از کتاب صوتی دنیای سوفی نظر بدهم.

 

بهترین ترجمه کتاب دنیای سوفی کدام است؟

اولین‌بار در سال 1374 بود که کتاب دنیای سوفی با ترجمه حسن کامشاد منتشر شد. بعد از آن، چندین مترجم دیگر نیز به این کار پرداختند. در ادامه مهم‌ترین ترجمه‌ها را ذکر می‌کنم:

کتاب دنیای سوفی داستانی دربارۀ تاریخ فلسفه – نوشته یوستین گُردِر – ترجمه حسن کامشاد – انتشارات نیلوفر

کتاب دنیای سوفی داستانی دربارۀ تاریخ فلسفه – نوشته یوستان گاردر – ترجمه کوروش صفوی – دفتر پژوهش‌های فرهنگی – قیمت: 52000 تومان

کتاب دنیای سوفی داستانی دربارۀ تاریخ فلسفه – نوشته یوتین گوردر – ترجمه هانیه احمدزاده – نشر پارمیس – قیمت جلد چرمی: 115000 تومان

کتاب دنیای سوفی – نوشته یوستین گوردر – ترجمه آرزو خلجی مقیم – نشر سپر ادب – قیمت: 45000 تومان

کتاب دنیای سوفی – نوشته یوستین گردر – ترجمه جواد شاهدی – نشر نوید ظهور – قیمت: 48000 تومان

کتاب دنیای سوفی – نوشته یاستین گوردر – ترجمه مهرداد بازیاری – نشر هرمس – قیمت: 58000 تومان

کتاب دنیای سوفی (رمان تاریخ حکمت غرب) – نوشته یوستاین گاآردر – ترجمه مهدی سمسار – نشر جامی – قیمت: 65000 تومان

با همۀ این تفاصیل، پیشنهاد من به‌عنوان بهترین ترجمه دنیای سوفی نسخۀ حسن کامشاد و نشر نیلوفر است. دربارۀ این ترجمه در ادامه بیش‌تر توضیح خواهم داد.

 

کتاب دنیای سوفی با ترجمه داریوش آشوری واقعی است؟!

البته که نه! دنیای سوفی داریوش آشوری حربۀ جدید قاچاقچیان کتاب کشور است که با کتاب‌سازی در پی کسب سود هستند. جناب داریوش آشوری دنیای سوفی را ترجمه نکرده‌اند. بلکه چندنفر نشسته‌اند و با رونویسی از ترجمه‌های موجود در بازار، کتابی به‌اسم داریوش آشوری منتشر کرده‌اند، تا کتاب‌خوانان علاقه‌مند به نثر و ترجمۀ آشوری را فریب بدهند.

دنیای سوفی

دنیای سوفی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

برای اقتباس سینمایی از این اثر، دنیای سوفی (فیلم) را ببینید.

دنیای سوفی
Sofies verden
Donyaye Sufi Book.Jpg

جلد کتاب

نویسندهیوستین گردر
برگردانندهمهرداد بازیاری
حسن کامشاد
کورش صفوی
محمود معلم
مهدی سمسارزاده
لیلا علی مددی زنوزی
ناشر
ناشر فارسی: نیلوفر
هرمس
محل نشرتهران
تاریخ نشر۱۹۹۱ میلادی
تاریخ نشر فارسی: ۱۳۷۴
شابک۴-۰۴۱-۴۴۸-۹۶۴
تعداد صفحات۶۰۷
موضوعداستان فلسفه
زباننروژی
 

راز فال ورق

راز فال ورق
راز فال ورق
راز تولد

راز تولد

راز تولد

دنیای سوفی (به نروژی: Sofies verden)، یک رمان فلسفی اثر یوستین گردر نویسنده نروژی است که چاپ اوّل آن در سال ۱۹۹۱ میلادی در نروژ منتشر شد. این اثر داستانی است که تاریخ فلسفه را به زبان ساده برای نوجوانان تشریح می‌کند. این کتاب تاکنون به ۵۹ زبان برگردانده شده و علاوه بر نوجوانان، توجه بزرگ‌سالان را هم به‌خود جلب کرده‌است. از روی کتاب دنیای سوفی فیلم و بازی رایانه‌ای به همین نام ساخته شده‌است.[۱]

این کتاب را نخستین بار حسن کامشاد به فارسی ترجمه و نشر نیلوفر منتشر کرده‌است. چهار ترجمهٔ دیگر از این کتاب و نسخه‌ای با خط بریل برای نابینایان و نسخه‌ای صوتی از آن نیز منتشر شده‌است.

محتویات

نویسنده

نوشتار اصلی: یوستین گردر

یوستین گردر در رشتهٔ فلسفه، الهیات و ادبیات از دانشگاه اسلو فارغ‌التحصیل شد و سپس به مدّت ده‌سال به‌تدریس «تاریخ عقاید» در دبیرستان‌ها پرداخت و پیوسته در فکر متن فلسفی ساده‌ای بود که به درد شاگردان جوانش بخورد و چون متن مناسبی نیافت نهایتاً کتاب دنیای سوفی را در سال ۱۹۹۱ نوشت. این کتاب با استقبال بسیاری روبه‌رو شد و تاکنون به ۵۹ زبان دنیا ترجمه شده‌است و بیش از ۴۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته‌است.[۲]

داستان

داستان در مورد دختری به نام سوفی است که در آستانه پانزده سالگی نامه‌های جالب و نوارهای ویدئویی از شخصی به نام آلبرتو ناکس[۳] دریافت می‌کند که در آنها سؤالات جالبی مانند جهان چگونه پدید آمده‌است؟ که آغاز گر راه آموزش تاریخ فلسفه‌است، مطرح می‌کند. این نامه‌ها در ابتدا مطالبی در خصوص یونان باستان، سقراط و سؤالات اساسی زندگی بشری را عنوان می‌کند. پس از دریافت چند نامه سوفی و آلبرتو یکدیگر را ملاقات می‌کنند. موضوع صحبت‌های آنان عمدتاً نظریات فلاسفهٔ یونان باستان، امپراتوری روم، قرون وسطی، رنسانس، عصر روشنگری، و موضوعاتی چون انقلاب‌های بزرگ و تا مسائل امروز بشری است. داستان به صورتی جذاب است و سعی می‌کند در ضمن داستان، تاریخ فلسفه را به‌صورت طبقه‌بندی شده به خواننده آموزش دهد؛ همچنین در داستان وقایعی اتفاق می‌افتد که خواننده را تشویق به ادامهٔ رمان می‌کند.[۴]

نقد و بررسی دانلود کتاب دنیای سوفی | اثر یوستین گردر | ترجمه حسن کامشاد

راز دنیای سوفی، کتابی برای یک عمر زندگی با فلسفه

دنیای سوفی عنوان کتاب جذابی است که مخاطب را شگفت زده می کند! بیشتر افرادی که به مطالعه در مورد فلسفه علاقمند هستند این کتاب را در لیست کتابهای مورد علاقه خود قرار دادهاند، اما جالب است بدانید دنیای سوفی کتابی است که برای افرادی که علاقه زیادی به فلسفه ندارند و تنها دوست دارند آشنایی جزئی با فلسفه داشته باشند هم جذاب است. با ما همراه باشید تا در مورد این رمان پر رمز و راز بیشتر صحبت کنیم.

 

کتابی درباره تاریخ فلسفه

همانطور که از جلد کتاب دنیای سوفی مشخص است، این کتاب داستاتی درباره تاریخ فلسفه کل جهان است. به  قول بسیاری از مخاطبان، داستان دنیای سوفی گزیده ای از سخنان ارزشمند فیلسوفان مهم دنیا در 3 هزار سال گذشته را روایت می کند.

نویسنده این کتاب با خلاقیت هر چه تمام تر فلسفه و نکات ارزشمندی که هر کس باید در مورد این علم بداند را با زبانی ساده و روان بیان می. همین موضوع باعث شده تا دنیای سوفی به عنوان یکی از پر فروش ترین کتاب های دنیا همیشه حال خوشی را در صف فروش کتاب ها داشته باشد و به 60 زبان مختلف در دنیا خوانده شد.

 

درباره یوستین گوردر، نویسندهای که فلسفه را خودمانیتر کرد!

یوستین گردر، نام نویسنده خلاق رمان دنیای سوفی است. این نویسندۀ نروژی در اصل معلمی پر دغدغه بوده که سال های زیادی از عمر خود را به تدریس درس فلسفه و تاریخ عقاید اختصاص داده است. این نویسنده سال های زیادی به دنبال پیدا کردن کتابی آسان و روان در مورد فلسفه گشت تا بتواند آن را به شاگردان جوانش معرفی کند. اما با وجود تعدد کتابهای فلسفی، یوستین گردر نتوانست کتابی با ارائۀ مفاهیم ساده فلسفی برای شاگردانش پیدا کند و همین دغدغه موجب شد تا گردر خودش دست به قلم شود تا بتواند فلسفه را با نگارش داستانهای جذابی که برای جوانان مورد پسندتر است به شاگردانش ارائه دهد.

 

سایر آثار یوستین گوردر

تازه ترین اثر در سال 1991 رویایی را به حقیقت تبدیل کرد که باورش برای بسیاری از مخاطبان سخت بود. این که کتابی با موضوع یوستین گردر فلسفه و با زبانی روان و ساده منتشر شود تا مردمی که اطلاعات کافی از فلسفه ندارند، بتوانند با مطالعه آن دید تازه تری را به این علم داشته باشند، برای مردم در سراسر دنیا جذاب بود!

پس از انتشار این کتاب مخاطبان زیادی به خواندن کتابی که در درمورد فلسفه است اما زبان ساده ای دارد علاقمند شدند. یکی از ویژگی های مهمی که دنیای سوفی دارد این است که موجب شده هر دو گروه از مخاطبان یعنی هم کسانی که علاقمند به فلسفه هستند و مطالعه جامعی در خصوص هر یک از سر فصل های کتاب داشته اند و هم گروهی از افرادی که مطالعه ای درباره فلسفه نداشته اند را راضی نگه دارد. چرا که خواندن رمان دنیای سوفی می تواند مرور جامعی بر مطالعات فلسفی افراد مختلف به حساب بیاید.

یوستین گردر، نویسنده ای است که با دیگر آثار هیجان انگیزش، مخاطبان و طرفداران زیادی را از سراسر دنیا برای خود جمع کرده است. یکی از مهم ترین و معروف ترین کتاب های این نویسندۀ نروژی باعنوان «راز فال ورق» سال هاست به عنوان یک کتاب پر مخاطب در بیشتر کتابخانه ها خودنمایی می کند. در ادامه با دیگر آثار این معلم نویسنده آشنا می شویم.

- راز فال ورق

- راز تولد

- قصر قورباغه ها

- زندگی کوتاه است

- سلام کسی اینجا نیست

- دختر پرتغال

- درون یک آئینه درون یک معما

- دنیای آنا

 

شخصیت اصلی کتاب

شخصیت اصلی رمان دنیای سوفی دختری خلاق و پرانرژی است به نام سوفی آموندسن! سوفی که در آستانه 15 سالگی قرار دارد با ذهنی مملو از سؤالات مختلف فلسفی که جوابی برای آن ها ندارد روبه رو شده است. سوفی نمادی از بسیاری نوجوانان دنیاست که با ذهنی آشفته از سؤال های بی پاسخی از کیستی و چیستی خود به سر می برند. داستان دنیای سوفی به معنی واقعی کلمه دنیای دختری با این ویژگی ها را بیان می کند.

 

خلاصه ای از کتاب دنیای سوفی

 داستان از آنجا شروع می شود که، دنیای سوفی با دریافت نامه ای عجیب و جذاب زیر و رو می شود. نامه ای که پر از محتوا و مفهوم بود اما تنها در دو کلمه «تو کیستی» خلاصه میشود! بله درست است متن تمام نامه همین دو کلمه بود و همین کافی بود تا ذهن سوفی را به اندازه چند برابر سؤالهایی که داشت مشغول خود کند.

اما داستان این نامه ها به همین راحتی تمام نشد چرا که مدتی بعد سوفی نامهای طولانی تر از قبلی دریافت کرد با مضمون: جهان چگونه به وجود آمد!

معمای این نامه های مرموز سرانجام با لو رفتن نام ارسال کننده نامه حل شد. آلبرتو کناکس شخصی است که این نامه ها را برای سوفی ارسال می کرد و قصدش از این کار تدریس فلسفه به سوفی 15 ساله بود!

در ادامه داستان، نامه ها کم کم از حالت چند کلمه ای خارج شده و سوفی را برای پیدا کردن جواب مناسب دو سؤالی که از او پرسیده شده کمک میکند. در این بین مخاطب کمکم با نظریههای فیلسوفان مختلف دنیا آشنا میشود. چرا که هدف نویسنده بیان ساده فلسفه در قالب داستانی است که برای مخاطب قابل فهم باشد.

 

جملاتی از متن کتاب دنیای سوفی!

این رمان پر از قسمت های جذابی است که مخاطب دوست دارد زیر جملات یوستین گردر را با مداد مشکی پررنگ خط بکشد تا بتواند همیشه تأثیر برانگیز ترین قسمت های آن را پیدا کند و بارها و بارها آن را بخواند. در ادامه برخی جملات تأثیرگذار این کتاب را مرور میکنیم.

اگر ندانیم که میمیریم طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم و این است زندگی کردن بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی! در این حالت تصور مرگ نیز ناممکن است. روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد که: تا این لحظه نفهمیده بودم. زندگی چه زیباست! ناراحت کننده نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟

بشر با مقداری سؤالاتی دشوار رو‌برو‌ست که برای آنها جواب قانع‌ کننده‌ای ندارد .خب، دو کار می‌توان کرد: یا می ‌توانیم خودمان و بقیه جهان را گول بزنیم و وانمود کنیم که آن‌ چه را باید بدانیم می دانیم، یا می توان تا ابد چشم بر مسائل مهم بست و از پیشرفت باز‌ ایستاد. بشریت از این بابت به دو دسته تقسیم شده‌ است .مردم به طور کلی یا صد‌ در‌ صد مطمئن‌ اند یا صد ‌در‌صد بی‌تفاوت... مثل آن است که یک دست ورق بازی را دو قسمت کنی. خال‌های سیاه را یک‌ سو و خال‌های قرمز را سوی دیگری روی هم گذاری .ولی ناگهان در این میان فردی سر‌ بر‌‌‌‌‌ می‌آورد که نه خشت و نه دل است نه خاج و پیک .سقراط در آتن همین ژوکر بود .نه مطمئن بود نه بی تفاوت. تنها میدانست که هیچ نمی ‌داند و این آزارش می‌داد.  پس همین موجب شد تا فیلسوف شود!

هزارپا رقاص حرفهای بود و همه حیوانات جنگل از رقص او لذت می بردند غیر از لاک پشت که دوست نداشت یا حسودیاش می‌شد. لاک پشت نامهای به هزارپا نوشت که من از علاقمندان تو هستم و از مشا سؤالی دارم. شما موقع رقص اول پای راست شماره ۴۳ را برمی دارید بعد پای چپ ۷۳ را یا اینکه اول چپ ۱۲۳ را شروع می کنید و راست ۸۴۳ را بعد از آن میآورید... هزارپا نامه را خواند و به فکر فرو رفت که واقعاً موقع رقص چه می کند؟... می دانی آخر سر چه شد؟ هزارپا دیگر هیچ وقت نرقصید!...تخیل که به بند تعقل درآمد نتیجه همین است.

 

مشخصات کتاب

یوستین گردر استاد ساده نویسی و ایجاز است. او سه هزار سال اندیشه را در ۶۰۰ صفحه گنجانده  و زیرکانه از قول گوته می گوید: کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد تنگدست به سر میبرد. او خیلی راحت مباحث پیچیدۀ فلسفه غرب را بی آنکه مبتذل شود به زبان ساده و شیوا و همه فهم بیان می کند.

این متنی است که پشت جلد کتاب دنیای سوفی به چاپ رسیده تا مخاطب با خواندن آن به مطالعه هر چه سریعتر کتاب تشویق شود. این متن می تواند تلنگری باشد برای کسانی که خواندن در مورد فلسفه را همیشه به تعویق می انداختند و مطالعه آن را سخت و دشوار به حساب  می آوردند!

اگر برای خرید کتاب دنیای سوفی سری به کتابفروشی ها و یا سایت های معتبر فروش کتاب الکترونیکی زدید بد نیست بدانید که دنیای سوفی از انتشارات نیلوفر منتشر شده و حسن کامشاد معروف ترین ترجمه این اثر را به مخاطبان ارائه داده است.

 

کدام ترجمه دنیای سوفی بهتر است؟

یکی از مهم ترین سؤالاتی که همیشه برای مخاطبان دغدغه ای اساسی به شمار می رود، این است که کدام یک از ترجمه های موجود در بازار برای مطالعه مناسب است؟

خوشبختانه با توجه به تخصصی بودن مباحث کتاب دنیای سوفی! مترجمان زبردستی دست به برگرداندن این کتاب به زبان فارسی زده اند که ترجمه هر کدام به نوع خود سلیس و روان به شمار می رود. حسن کامشاد و دکتر مهدی سمسار دو مترجم بزرگواری هستند که ترجمه روان و جذابی از دنیای سوفی را برای مخاطبان در دسترس قرار داده اند. دانلود و خرید این نسخه‌ از همین صفحه قابل انجام است.

کتاب دنیای سوفی، رمانی فلسفی و بی منطق

احمد سبحانی

ما کی هستیم؟ برای چه بوجود آمده ایم؟ آیا توده هایی سرگردان در جهانی لایتناهی هستیم؟ یا صرفا غبار و سایه؟ و یا برای هدفی بزرگتر بوجود آمده ایم؟ چه چیزی به این سوالات پاسخ می دهد؟دین یا اندیشه؟ یا شاید هر دو باهم؟

چند سالی می شود که یادگیری فلسفه را آغاز کرده ام. دوستی از علاقه ام به فلسفه آگاه شد و رمانی را به من معرفی کرد به نام دنیای سوفی. گفته می شود این کتاب برای دانشجویان فلسفه ی نویسنده ی کتاب نگاشته شده بود اما هنگامی که متوجه می شود رمان چقدر جذاب شده است دست به انتشار عمومی آن می زند و فروش خوبی هم کسب می کند.

حقیقتش هنوز هم نمی دانم که این کتاب رمان است یا یک اثر در باب تاریخ فلسفه ی غرب. از جنبه ی رمان بودنش بسیار خسته کننده و البته تینیجری است و از جنبه ی فلسفی بودنش بسیار سطحی است. به نظرم این کتاب به درد کسانی می خورد که می خواهند فلسفه را در قالب یک ساندویچ حاضر و آماده بدست آورند و با گاز زدن به آن به تمام فلسفه ی هستی دست یابند. از طرفی شاید برای کسانی که می خواهند یادگیری فلسفه را شروع کنند و یا اینکه ببینند اصلا به سوال های اساسی هستی علاقه ای دارند یا نه مفید فایده باشد اما برای بقیه؟ به نظرم به درد کس دیگری نمی خورد.

ممکن است با خواندن پاراگراف زیر داستان لو برود، اما به نظر نگارنده این امر چندان اهمیتی ندارد چرا که تعلیق های داستان آنقدرها عمیق نیست. بیشتر داستان هایی که در مورد فلاسفه گفته می شود در این کتاب اهمیت دارد.

داستان از جنبه ی خلاقیت اما بسیار زیباست. سوفی دختری نوجوان است که نامه هایی مرموز از فردی ناشناس دریافت می کند. نامه هایی که در آنها در مورد فلسفه وتاریخ آن نوشته شده است. در ادامه سوفی با معلم فلسفه اش، آلبرتو ناکس دیدار می کند. آنها تاریخ فلسفه ی غرب را از فیلسوفان طبیعی یونان، تا ارسطو و سقراط و عصر حاضر دنبال می کنند. درست در زمانی که دو نفر در حال تکاپو در زمانی هستند که متوجه شوند آیا خدایی هست یا نه در می یابند که خودشان نیز مخلوقند. مخلوق ذهن یک نویسنده که دارد رمانی برای دخترش هیلده می نویسد. این گونه توصیف ارتباط طولی میان خالق و مخلوق از نظر نگارنده بسیار جالب و جذاب بود اما نتیجه ای که در نهایت گرفته می شود آنچنان از عقل دور است که به نظر غیر منطقی می رسد. در نهایت سوفی و آلبرتو از دنیای داستان خارج شده و به دنیای واقعی پا می گذارند اما آیا چنین چیزی امکان دارد؟ این رابطه ی طولی ابدا نمی تواند به رابطه ای عرضی بدل شود. هر زمان که مخلوق از حیطه ی اراده ی خالق خارج شود دیگر وجود ندارد. شاید از نظر خواننده این امری وحشتناک باشد که حیات و ممات ما به اراده ای ورای تمام اراده ها وابسته باشد اما چنین است. شاید انسان می تواند آزاد شود از تمام بندهای مادی اما آن بندی که بعد از خلقتش به گردنش نهاده شده را نمی تواند از خود جدا کند. آن بند بندگی. انسان باید آزاد باشد تا بتواند تمام انرژی خود را برای خدمت به کسی که واقعا لیاقت خدمت گذاری و عبادت را دارد صرف کند. همانطور که حتی شیطان نیز می گوید تنها کسی که لایق پرستش است تویی. اما این انسان سرکش با خود چه فکر می کند؟
سرفصل ها: داستان از فیلسوفان طبیعی شروع می شود و با دموکریتوس ادامه می یابد. سپس نوبت به سه فیلسوف بزرگ یونان می رسد یعنی سقراط، افلاطون و ارسطو. پس از ارسطو و به خاطر لشکرکشی های متعدد اسکندر مقدونی، حکومت یونان ضعیف شده از طرفی فرهنگ شرقی که اسکندر با خود به آتن آورده است دوره ای را رقم می زند که به آن هلنیسم می گوییم. بعد از آن وارد دوره ی چند صد ساله و تاریک قرون وسطی می شویم. سپس به مدد اصلاحات اجتماعی برآمده از آمدن علم و دانش از شرق اسلامی، به دوره ی رنسانس راه می یابیم. و بعد از آن به دوره ی باروک می رسیم. دکارت کسی هست که اروپا را از دوره ی باروک خارج می کند و به عصر جدید رهنمون می سازد، لاک فلسفه ی سیاسی، اسپینوزا فلسفه ی اخلاقی و هیوم فلسفه ی علمی عصر پس از باروک را پایه ریزی می کنند. بعد از آن به انقلاب فرانسه و عصر روشنگری می رسیم. کانت، ابرفیلسوف این عصر است که با نظریات انقلابی خود بسیاری از نظرات پیشی خود را نفی، بسیاری را تصحیح و بسیاری نظرات جدید به آن اضافه می کند. پس از کانت به دوره ی رمانتیسیسم وارد می شویم که اندیشه در آن رو به زوال می رود. دیالکتیک هگل اندیشه را دوباره زنده می کند و کی یر کگورد آن را با بی پروایی اشاعه می دهد. و بالاخره می رسیم به سه نظریه پرداز مهم قرن نوزده یعنی مارکس، داروین و فروید. مقداری نیز از فلسفه ی عصر معاصر می خوانیم و با بیگ بنگ کتاب به پایان می رسد.

رمان بسیار تحت تاثیر فلسفه ی اگزیستانسیالیست سارتر است همانطور که در اواخر کتاب هم می خوانیم که هیلده متقاعد شده است از بین تمام فلسفه هایی که با یکدیگر مرور کرده اند فلسفه ی سارتر از مابقی فلسفه ها درست تر به نظرش آمده است. اما این با اصلی که پیشتر هگل آن را بنا نهاده است در تناقض آشکار است و آن این است که هیچ فلسفه ی کاملی وجود ندارد تنها دیالکتیک هست که وجود دارد. فلسفه ها با یکدیگر به تناقض می خورند و بهترین قسمت های هر فلسفه برگرفته می شود و فلسفه ای جدید ایجاد می کند دوباره همان روش تکرار می شود و فلسفه پشت فلسفه می آید و این دیالکتیک تا زمین در چرخه ی هستی در گردش است ادامه خواهد داشت، پس این ایده که نویسنده سعی دارد بگوید فلسفه ی اگزیستانت بهترین فلسفه است محلی از اعراب ندارد کما اینکه امروزه نیز فلسفه های مدرن تر و عمیق تری ارائه شده اند.

همچنین رمان دیدگاهی یکجانبه نگر و فمنیستی به زن دارد. همواره برایم عجیب بود که چرا فمنیست مرد بیشتر از فمنیست زن وجود دارد. اما متاسفانه در بیان دیدگاه فمنیستی هم داستان، از دیدگاه فیلسوفانه خارج شده و بسیار جزمی به قضیه نگاه کرده است. در این که زن ها باید حقوق عادلانه (و نه برابر) داشته باشند شکی نیست اما در اینکه چه کسانی این عدالت را باید برقرار کنند و اینکه ما به جای حذف نگاه جنسیتی به زن و کاهش ارزش او به سوژه ی تبلیغاتی (آن هم برای جامعه ی هدف مرد) درصدد آن باشیم که زن ها و مردها در فیلم روزی روزگاری در هالیوود به یک اندازه دیالوگ داشته باشند اگر ابتذال نیست پس چیست؟ کتاب هرگز حتی این دیدگاه را مورد شک قرار نمی دهد که شاید برابری خواهی که امروز فمنیست ها به دنبال آن هستند در حقیقت چیزی که نیست که واقعا نیاز دارند و شاید چند سال دیگر متوجه آن شوند و نظرشان به کل تغییر کند و به جای این که حقوق برابر طلب کنند، حقوق عادلانه طلب کنند. در یک تیم فوتبال، دروازه بان و مهاجم هر کدام حقوق و وظایف مختص خود را دارند. اگر بخواهیم همه ی افراد مهاجم باشند محکوم به شکستیم در جامعه نیز چنین است اگر بخواهیم همه ی مردم جامعه با هم برابر باشند محکوم به فنا هستیم.

و در مورد سازمان ملل نیز رمان یک دیدگاه کاملا اسکاندیناویایی دارد. کاملا مشخص است نویسنده از سر سیری شکم در مورد صلح و سازمان ملل صحبت می کند و حرف هایی که می زند برای مایی که در غرب آسیا زندگی می کنیم و کمترین تاثیرگذاری از سازمان ملل حتی در حمله ی وحشیانه ی رژیم بعث به حلبچه و سردشت ندیدیم صحبت هایی که می کند به لطیفه ای می ماند که ابدا خنده دار نیست. صلح جهانی چیز خوبی است اما روشش آن چیزی نیست که تحت عنوان سازمان ملل امروز مطرح است.

گفته می شود این رمان متعلق به نوجوانان است اما ابدا این گونه نیست. بعید می داند هیچ نوجوان پانزده یا شانزده ساله ای بتواند تمام مفاهیم آن را درک کند (خصوصا فلسفه ی پیشا افلاطونی را) اما شاید بتوان آنرا به کسانی که میخواهند برای دانشگاه رشته ی فلسفه را انتخاب کنند توصیه کرد. اما آیا خودم به فرزندانم (در آینده) این کتاب را توصیه می کنم؟ بعید می دانم که چنین کنم. اگر شما جهان بینی خود را انتخاب نکرده باشید خواندن چنین کتاب هایی می تواند خطرناک باشد. چرا که به ذهنتان جهت می دهد و اجازه ی انتخاب آزاد را از شما می گیرد. به شخصه ترجیح می دهم منابعی را برای انتخاب جهان بینی انتخاب کنم که جهت دهی فکری خاصی نداشته باشد. پس با تمام نکته هایی که گفته شد می توانم بگویم اگرچه رمان فلسفی است، اما از منطق پیروی نمی کند.

در نهایت هم یادی کنیم از مرد سانسور شده ی اروپا، کسی که یک قاره از گفتن نامش حتی در حد یک رمان اجتناب می کنند تا نکند خاطره ی افرادی را مکدر کنند. مارتین هایدگری که به جرم همکاری با نازی ها (به گفته ی خودش برای جلوگیری از نابودی علم) حتی فلسفه اش را نیز تخطئه کردند و به نام افراد دیگری به ثبت رساندند. مشخصا اگر قرار باشد در مورد اگزیستانسیالیسم کسی را نام ببریم باید در مورد هایدگر صحبت کنیم چرا که سارتر بجز رمان و چند جمله ی قصار چیزی اضافه بر هایدگر برای ارائه به ما ندارد اما عجیب است که سارتر را به عنوان پیش قراول مکتب اگزیستانسیالیسم جا می زنند. به هرحال قلم در کف دشمن است.

کتاب دنیای سوفی

کتاب دنیای سوفی با عنوان انگلیسی Sophie’s world کتابی از یوستین گردر، نویسنده نروژی است. این کتاب داستانی درباره تاریخ فلسفه است که به شکل رمان نوشته شده است. یوستین گردر استاد فلسفه در دانشگاه بود و سال‌ها در برگن فلسفه تدریس کرد.

گردر به دنبال متن ساده‌ای بود تا از طریق آن فلسفه را به راحتی به شاگردانش یاد دهد اما چنین متنی نیافت و به همین خاطر خود در صدد نوشتن کتاب دنیای سوفی برآمد. کتابی که در همان چند سال اول انتشار با استقبال بسیار خوبی روبه‌رو شد، به بیش از سی زبان ترجمه شد و تاکنون میلیون‌ها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است.

در قسمتی از پشت جلد کتاب دنیای سوفی آمده است:

گردر استاد ساده‌نویسی و ایجاز است. سه هزار سال اندیشه را در ۶۰۰ صفحه می‌گنجاند، و زیرکانه از قول گوته می‌گوید: «کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد تنگدست به‌سر می‌برد.» و چه راحت مباحث پیچیده فلسفه غرب را، بی‌آنکه مبتذل شود، به زبان ساده و شیوا و همه‌فهم بیان می‌کند: از جمله بهره‌جویی مسیحیت را از نظریه‌های افلاطون و ارسطو، ریشه گرفتن فرهنگ اروپایی را از فرهنگ سامی و هند – اروپایی، هگل را و بحث آنچه عقلی است ماندنی است، و دوران خود ما را و انسانِ محکوم به آزادی را و غیره و غیره.

[ لینک: رمان راز فال ورق – یک کتاب خوب دیگر از یوستین گردر ]

کتاب دنیای سوفی

چکیده کتاب دنیای سوفی

همان‌طور که در عنوان فرعی کتاب مشاهده می‌کنید، این کتاب داستانی درباره تاریخ فلسفه است. در واقع این کتاب با وجود همه‌ی مفاهیم فلسفی که در خود گنجانده است، رمان محسوب می‌شود. رمانی خودآموز درباره تاریخ فلسفه. محبوبیت کتاب هم در همین است که یوستین گردر، مفاهیم را در قالب داستان بیان می‌کند. بنابراین شما با یک کتاب خشک فلسفی با اصطلاحات سنگین روبه‌رو نیستید و می‌توانید لذت خواندن یک رمان خوب را تجربه کنید.

ماجرای این کتاب درباره دختر به نام سوفی است که در آستانه ۱۵ سالگی قرار دارد و خانه‌ آن‌ها بیرون از شهر است. از همان خط اول مشخص است که سوفی ذهن خلاقی دارد و با دوستانش درباره موضوعات مهم بحث و گفت‌وگو می‌کند. یک روز وقتی سوفی از مدرسه به خانه برمی‌گردد، مثل همیشه صندوق پستی را چک می‌کند. اما این بار با نامه‌ای که برای خود او آمده است غافلگیر می‌شود:

امروز فقط یک نامه در صندوق بود – و آنهم به‌نام سوفی. روی پاکتِ سفید نوشته شده بود: «سوفی آموندسن، شماره ۳ کوچه کلوور». و دیگر هیچ. نمی‌گفت از کیست. تمبر هم نداشت.

در را که بست پاکت را باز کرد. تکه کاغذی به‌اندازه خود پاکت درون آن بود. روی آن نوشته شده بود: تو کیستی؟

همین و بس، فقط دو کلمه، دستنوشته، و علامت سوال بزرگی به‌دنبالش. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۱۲)

این سوال به اندازه کافی ذهن سوفی را درگیر کرد اما این پایان ماجرا نبود. سوال‌ عجیب دیگری هم برای این دختر نوجوان از طریق نامه فرستاده شد که او را دعوت به تفکر می‌کند. سوال بعدی باعث شد به طور کلی ذهن سوفی درگیر آن‌ شود:

جهان چگونه به وجود آمد؟

در ادامه‌ کتاب، این نامه از حالت دو کلمه و تک جمله خارج شده و شکل نامه واقعی به خود گرفتند. نامه‌هایی که در آن به سوفی در یافتن پاسخ به این سوالات کمک می‌کرد و به تدریج فلسفه را به او یاد می‌داد. در ادامه شخصی که نامه‌ها را ارسال می‌کرد خود را  آلبرتو کناکس فیلسوف معرفی می‌کند که قصد آموزش فلسفه به سوفی نوجوان را دارد.

آیا چیزی هست که همه به آن علاقه‌مند باشیم؟ آیا چیزی هست که مربوط به همه – صرف نظر که کی هستند و کجای جهان زندگی می‌کنند – باشد؟ آری، سرفی عزیز، مطالبی هست که قطعا مورد علاقه همگان است. و موضوع بحث دوره آموزشی ما دقیقا همینهاست.

مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدم ها.

ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد، آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی. به عقیده آن ها آدم نمی تواند فقط دربند شکم باشد. البته همه خورد و خوراک لازم دارند. البته که همه محتاج محبت و مواظبت اند. ولی از اینها که بگذریم، یک چیز دیگر هم هست که همه لازم دارند و آن این است که بدانیم ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۲۳)

برخی از سرفصل‌های این کتاب عبارت است از (این سرفصل‌ها به ترتیب پست سر هم نیستند و کافه‌بوک برای آشنایی شما با فصل‌های کتاب برخی از آن‌ها را در اینجا نقل می‌کند. سرفصل‌های کتاب بیشتر از این موارد است.) :

  • سقراط – هرکس که بداند که نداند از همه داناتر است
  • افلاطون – آرزوی بازگشت به قلمرو روح
  • ارسطو – سازمان‌دهنده‌ای موشکاف که می‌خواست مفاهیم ما را روشن کند
  • قرون وسطا – فرق است میان راه را تا نیمه رفتن با راه را خطا رفتن
  • اسپینوزا – خدا خیمه‌شب‌باز نیست
  • هگل – آنچه عقلی است ماندنی است
  • مارکس – شبحی بر اروپا سایه افکنده
  • داروین – کشتی حامل ژن بر پهنه زندگی
  • فروید – تمایلات زشت و خودخواهانه‌ای در او پدید آمده بود
  • انفجار بزرگ – ما نیز ذراتی از ستارگانیم

[ لینک: جستارهایی در باب عشق اثر آلن دوباتن ]

خلاصه کتاب دنیای سوفی

درباره کتاب دنیای سوفی

در همان برخورد اول به کتاب دنیای سوفی، می‌توان حدس زد که این کتاب، یک رمان متفاوت است. آموزش تاریخ فلسفه فقط در ۶۰۰ صفحه؟ آن هم به یک نوجوان ۱۵ ساله؟ باید کتاب خواندنی باشد. و همین‌طور هم هست.

نکته قابل توجه، زیرکی نویسنده است که قصد آموزش فلسفه به فردی نوجوان را دارد. هرکسی در دوره نوجوانی ممکن است به سوالاتی مانند: من کی هستم؟ چرا در این دنیا حضور دارم؟ هدف دنیا چیست؟ و غیره فکر کند. چه‌بسا امکان دارد هرگز به دنبال پاسخ آن‌ها نرود و تحقیقی در مورد آن‌‌ها نکند. به همین خاطر من فکر می‌کنم اگر این کتاب را به نوجوانی هدیه دهید، بسیار ارزشمند خواهد بود. کتاب خوش‌خوان و ساده است و تقریبا هیچ مطلب فلسفی پیچیده‌ای که نتوان فهمید، در آن نیست و برای یک ذهن خلاق و کنجکاو پاسخ‌های بسیار خوبی دارد.

اگر شما صرفا با نیت آشنایی با فلسفه این کتاب را بخوانید ممکن است در برخی از قسمت‌های آن خسته شوید. کتاب یک شروع قوی و بسیار زیبا دارد که در مورد فلسفه سقراط، افلاطون و ارسطو صحبت می‌کند. اما رفته رفته با فیلسوفان دیگری آشنا می‌شوید که مطمئنم حتی اسم آن‌ها را نشنیده‌اید. افکار و عقاید برخی از این فیلسوف‌ها ممکن است برای کسی که علاقه چندانی به فلسفه ندارد، خسته‌کننده باشد. در عین حال روایت داستان سوفی و کارهایی که می‌کند کتاب را از جنبه فلسفی خارج می‌کند و به خواننده امکان تنفس می‌دهد تا دوباره آماده یادگیری فلسفه باشد. شخصیت سوفی به عنوان یک نوجوان به خوبی به تصویر کشیده شده و هر سوالی که ممکن است به ذهن خواننده برسد را مطرح می‌کند.

در آخر کتاب هم به نام‌هایی همچون داروین، فروید، ژان پل سارتر و آلبر کامو می‌رسیم که به نظر من این قسمت از کتاب جذابیت خاصی دارد و بسیار خواندنی است. شاید به این دلیل باشد که چندین اثر از این نویسنده‌ها را مطالعه کرده‌ام و آشنایی با عقاید آن‌ها از زبان یوستین گردر کمک کند کتاب‌هایشان را بهتر درک کنم.

کتاب دنیای سوفی برای کسی که فلسفه را به خوبی مطالعه کرده است و با افکار بسیاری از فیلسوفان آشنایی دارد، در حد یک جمع بندی ساده است. ولی اگر فلسفه نخوانده‌اید و نمی‌دانید از کجا شروع کنید، یا نمی‌دانید آثار چه فیلسوفی را مطالعه کنید، این کتاب قطعا گزینه مناسبی برای خواندن است. شما می‌توانید چکیده‌ای از نظریات هر فیلسوفی را بخوانید و در صورتی که به آن علاقه‌مند شدید سراغ آثارش بروید.

اینفوگرافی کتاب دنیای سوفی

بر اساس کتاب دنیای سوفی یک اینفوگرافیک توسط کافه‌بوک تهیه شده است که در زیر می‌توانید آن را مطالعه کنید. این اینفوگرافیک به نحوی خلاصه قسمت‌های مهم و موضوعاتی است که در کتاب به آن پرداخته شده است و که شما می‌توانید با خواندن آن یک تصویر کلی از مباحت کتاب دنیای سوفی در ذهن داشته باشید.

[ لینک: انسان در جستجوی معنی اثر دکتر ویکتور فرانکل ]

اینفوگرافیک کتاب دنیای سوفی

جملاتی از متن کتاب دنیای سوفی

عجیب نبود که نمی دانست کیست؟ و بی انصافی نیست که انسان در قیافه خود دستی ندارد؟ این قیافه را به او قالب کرده بودند. آدم می تواند دوستانش را خود انتخاب کند، اما انتخاب خودش درست خودش نیست. حتی بشر بودنش هم دست خودش نیست. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۱۴)

هراکلیتوس تاکید کرد که اضداد ویژگی جهان است. اگر هیچ‌گاه بیمار نشویم، نمی‌دانیم تندرستی چیست. اگر هیچ‌گاه گرسنه نشویم، از سیر شدن لذت نمی‌بریم. اگر هیچ‌گاه جنگی روی نمی‌داد، قدر صلح را نمی‌شناختیم. و اگر زمستان نباشد، بهار هم نمی‌آید. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۴۸)

ارسطو، همان‌طور که قبلا گفتم، در اندیشه تغییرهای طبیعت بود. «جوهر» همواره توان آن دارد که «صورت» خاصی را تحقق بخشد. می‌شود گفت «جوهر» پیوسته در تکاپوست چیزی را از قوه به فعل درآورد. هر تغییر در طبیعت، به نظر ارسطو، دگرگونی یک جوهر است از «قوه» به «فعل». (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۱۳۲)

ارسطو می‌پرسد: چگونه باید زیست؟ خوب زیستن مستلزم چیست؟ و پاسخ می‌دهد: انسان فقط در صورتی می‌تواند خوشبخت شود که همه توانایی و شایستگی خود را به کار اندازد. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۱۳۸)

رنسانس، بیش از هر چیز دیگر، دید تازه‌ای از انسان به ارمغان آورد. انسان‌مداری رنسانس، برخلاف تاکید تعصب‌آمیز قرون وسطا بر طبیعتِ گناهکار بشر، منجر به باوری تازه به انسان و ارزش انسان شد. انسان اینک بی‌اندازه والا و ارجمند به شمار می‌رفت. یکی از چهره‌های اصلی رنسانس مارسیلیو فیچینو بود که گفت: «خود را بشناس، ای موجود الهی در جلد آدمی!» (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۲۳۲)

اسپینوزا تاکید می‌ورزد که تنها یک وجود، کاملا و مطلقا «علت قائم به‌ذات» است و می‌تواند با آزادی تام عمل کند. تنها خدا یا طبیعت مبین فرایندی این‌چنین آزاد و این‌چنین «غیرتصادفی» است. انسان می‌تواند برای کسب آزادی و رهایی از قیود برونی بکوشد، ولی هیچگاه به اختیار و «اراده آزاد» دست نمی‌یابد. ما بر آنچه بر بدنمان می‌گذرد – که وجهی از حالت مادی است – اختیار نداریم. همچنین اندیشیدن خود را بر نمی‌گزینیم. پس انسان «روح آزاد» ندارد؛ و کمابیش در پیکری مکانیکی محبوس است. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۲۹۵)

هرچه می‌بینی بخشی از جهان پیرامون توست، اما نحوه دیدنت بستگی دارد به عینکی که به چشم می‌زنی. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۳۷۷)

به گفته هگل، مطالعه تاریخ نشان می‌دهد که بشریت به سوی تعقل و آزادی بزرگتری در حرکت است. رشد تاریخی، با همه جست‌وخیز و توقفهای آن، به سمت جلو بوده است. به همین جهت گفته می‌شود که تاریخ هدفمند است. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۴۲۴)

فرافکنی، نسبت دادن خصایلی است به سایرین که می‌کوشیم در خود سرکوب سازیم. آدمی که، مثلا، خیلی خسیس است، همه مردم را پول‌دوست می‌خواند. و کسی که مدام در فکر مسائل جنسی است بیش از همه از شهوترانی دیگران به خشم می‌آید. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۵۱۱)

واژه کلیدی در فلسفه سارتر، مانند فلسفه کرکه گور، «وجود» است. ولی وجود اینجا به معنی زنده بودن نیست. گیاهان و جانوران نیز زنده‌اند، وجود دارند، اما مجبور نیستند به زنده بودن خود بیندیشند. انسان تنها موجود زنده‌ای است که از وجود خود آگاه است. سارتر می‌گفت چیزهای مادی فقط «در نفس خود» – فی‌نفسه – وجود دارند، حال آن که انسان «برای نفس خود» – لنفسه – وجود دارد. بدین قرار وجود انسان و وجود اشیاء همسان نیست. (کتاب دنیای سوفی – صفحه ۵۳۴)

[ لینک: انسان خردمند – تاریخ مختصر بشر ]

کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گردر

مشخصات کتاب

  • عنوان اصلی: کتاب دنیای سوفی
  • عنوان فرعی: داستانی درباره تاریخ فلسفه
  • نویسنده: یوستین گردر
  • ترجمه: حسن کامشاد
  • انتشارات: نیلوفر
  • تعداد صفحات: ۶۰۸
  • قیمت چاپ هجدهم – تابستان ۱۳۹۵: ۲۶۰۰۰ تومان

خوانش کوتاهی بر «ملت عشق»

ملت عشق، رمان مشهوری‌ست از رمان‌نویس پُرآوازۀ ترکیه «ایلیف شافاک» که در سال ۲۰۰۸ نوشته شده است.
ایلف شافاک/ایلف شفق، زادۀ کشور فرانسه در سال ۱۹۷۱ بوده و در آنکارا، عمان، مادرید، استانبول، بوستون و… زنده‌گی کرده است. دانش‌آموختۀ رشته روابط بین‌الملل و کارشناس ارشد در رشتۀ مطالعاتِ زنان بوده و دکترایش را در رشتۀ علوم سیاسی به پایان برده است. کتاب‌های شافاک به بیش از ۲۰ زبانِ دنیا ترجمه شده و جوایز مختلفی را هم آنِ خود کرده اند.
از او تا حال، بیشتر از ۱۲ کتاب به زبان‌های ترکی، انگلیسی، فرانسوی… چاپ شده که مشهورترین کتابش همانا «ملت عشق» است.
این رمان در ایران توسط چند مترجم، به نام‌های چهل قانون عشق، ملت عشق و… ترجمه شده و «ملت عشق» ترجمۀ ارسلان فصیحی می‌باشد. ملت عشق، درست از این بیت- مثنوی گرفته شده:
ملت عشق از همه دین‌‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
ملت عشق از پُرفروش‌ترین کتاب‌های ترکیه بوده که از سال ۲۰۰۸ تا حال، بیش از ۵۰۰ مرتبه تجدید چاپ گردیده است. رمان یاد شده بیان‌گر «عشق» است. عشق عرفانی و یا همان عشقی که اهل عرفان در بندِ آن بودن را آزاد بودن از هر دو عالم می‌پندارند.
داستان، گونه‌یی آغاز می‌شود که خانوادۀ امریکاییِ در کمالِ خوبی و آرامش زنده‌گی می‌کنند، خانواده‌یی ۵ نفری هستند. سه فرزند و زن و شوهر. اللا (خانم دوید) زنی است که جبراٌ در قید دوید آمده و همسرِ او شده است. دوید مردی متمول و خوش‌گذران است، شب‌هایش را با زن‌های دیگر می‌گذراند و روزهایش هم. او سربه‌هواست؛ اما اللا با وجود این‌که از خیانت همسرش می‌فهمد و این را هم می‌داند که هیچ‌گاهی چنان مردی را دوست نداشته، به‌خاطر هراس از دست دادنِ آرامش خانواده و فرزندهایش، لب می‌بندد و دم نمی‌زند و این زهرمار را سر می‌کشد. تا این‌که روزی پس از چهل سال عمرش، در یک انتشارات وظیفه می‌گیرد. اتفاقاٌ رمانی را برایش می‌سپارند که آن را بخواند و از آن گزارشی بنویسد.
اللا وقتی رمان را شروع کرد، با یک متنِ شگفت‌انگیز و جذاب روبه‌رو شد. متنی که حکایت از عشقی داشت؛ عشقی که سرانجام و سرنوشتِ اللا را عوض کرد.
رمان از آشنایی شمس و مولانا بحث می‌کرد، از غوغایی که قرن‌ها پیش در قونیه-ترکیه به‌راه افتاده بود.
اللا با شور و شوقِ فراوان، کتاب را می‌خواند و ناگهان فکری به‌سرش زد که معلوماتی در مورد نویسندۀ ملت عشق به‌دست آورد. در گوگل نوشت «عزیز. ع زاهارا…». سایتی باز شد که در آن آدرسی از «زارهارا» دید و فوراٌ به او نامه‌یی نوشت و خود را معرفی کرد و از این‌که کتاب جالبی نوشته، ازش تشکر کرد و در آخرین جمله‌اش نوشت: «…اگر روزی گذرتان به بوستون افتاد، خوشحال می‌شوم از نزدیک با شما آشنا بشوم. فنجانی قهوه‌ بخوریم و صحبت بکنیم.
با تقدیم بهترین آرزوها
اللا.»
بعد هم عزیز نامه‌یی به اللا نوشت و از این‌که کتابش مورد قبولِ خواننده قرار گرفته، اظهار خُرسندی کرد و… .
اللا هم گام به گام با ماجراهای رمان پیش می‌رفت و از خواندن رمان، خیلی لذت می‌برد و روند نامه‌نگاری با عزیز هم ادامه داشت و او هم با گرفتن درس‌هایی از رمان و به‌ویژه خواندن قانون‌های ملت عشق، هر روز متحول تر می‌شد، رفته‌رفته این وضعیت به سرحد پیدا شدنِ حسی شد که سر انجام اللا را از شوهرِ هرجایی و از خانه و خانواده‌اش جدا کرد و او رفت با عزیز و مدتی یک سال با عزیز ماند و عزیزهم به نسبت بیماری لاعلاجی(سرطان) که عاید حالش بود، از دنیا رفت و اللا به زنده‌گی تنهایش به شکل آزاد و بدون دغدغه ادامه داد. او با وجود این‌که از خانواده و شوهر و فرزندهایش جدا شده بود و دوست‌داشتنی فرد زنده‌گی‌اش (زاهارا) را از دست داده بود، اما خودش را خیلی خُرسند و خوشبخت و آزاد می‌دانست… همین بود که رفت به شهری دور و زنده‌گی تنها گزید.
ملت عشق، در واقع دو رمان است، جا گرفته در یک رمان، که ماجرا‌ها به شکل نوبتی پشت سرِ هم می‌آیند و تا آخر، یک‌دست پیش می‌روند.
این را می‌توان از ویژه‌گی‌های این رمان دانست. تا حالا با این تکنیکِ محدود رمان‌هایی نوشته شده است و در واقع این، کاری تازه با ساختار متفاوت نسبت به شیوه‌های رایج است.
پیش‌برد موفقانۀ روند ماجرا‌ها از چندین زاویه دید و چندین شخصیت در داستان، امتیاز دیگری‌ست که ملت عشق آن را در خودش دارد.
ویژه‌گی دیگر ملت عشق، بیان عشقِ زمینی با برخورد اللا و عزیز و بیان عشق آسمانی/معنوی است که با شرح ماجراهای عشق شمس صورت می‌گیرد که رمان با هنرمندی تمام در این قسمت به‌هم گره می‌خورد.
همان‌گونه که در اول هم اشاره شد، کُل هدف و جان‌مایۀ ملت عشق، همانا عشق است. چنان‌که در قانون چهلم می‌گوید: «عمری که بی‌عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا مجازی، عشق زمینی یا آسمانی، یا جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حالا آن‌که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی در حسرتش.»
ناگفته نباید گذاشت، پس از ترجمۀ کتاب به زبان فارسی، ملت عشق در ایران نقد و انتقادهای فراوانی شده و در آن‌جا هم طرف‌دارانِ زیادی دارد.

نقد کتاب ملت عشق از الیف شافاک

ملت عشق – The Forty Rules of Love

نویسنده: الیف شافاک – Elif Shafak

سال: ۲۰۱۰

نگاهی به رمان ملت عشق

نگاهی به رمان ملت عشق

ملت عشق نوشته الیف شافاک نویسنده فرانسه ای ترک تبار است. او یکی از شجاع ترین و شناخته شده ترین نویسنده ها و فمنیست های ترکیه است. ملت عشق شامل دو روایت موازی می شود. روایت معاصر آن مربوط به زنی متاهل یهودی خانه دار و غمگین به اسم الا است که در نورث همپتون ماساچوست زندگی می کند. الا برای یک انتشاراتی شروع به کار می کند و به تازگی کتابی به اسم کفر شیرین نوشته نویسنده ای به اسم عزیز زاهارا به او داده اند تا بخواند. او از طریق همین کتاب با تصوف آشنا شده و زندگی اش دچار تحول می شود. کفر شیرین روایت دوم این رمان است.

کفر شیرین داستانی مربوط به قرن سیزدهم، داستان درویش فارس اهل تصوفی بهم نام شمس تبریزی و رابطه الهام بخش او با رومی بزرگترین شاعر طریقت تصوف را روایت می کند. که نهایتا رومی از طریق عشقش به شمس متحول می شود و همین عشق منشا الهامی برای نوشتن مثنوی می شود، اثری کلیدی از تصوف که تحلیل هایی قرآنی را در قالب شعر، داستان های روزمره، افسانه ها و معجزات بیان می کند. این آغاز طریقت تصوف مولویه بوده که از طریق شعر موسیقی و سما صورت می گرفته است.

شمس تبریزی روزی تصویر مرگش را می بینید و می داند که می بایست کسی را پیدا کند تا بتواند دانشش را به او منتقل کند. به همین منظور از سمرقند به سوی بغداد سفر می کند، در آن جا از طریق یک صوفی با محقق مشهوری در آن زمان یعنی جلاالدین رومی آشنا می شود. شمس به قونیه سفر می کند، شهری که رومی در آن ساکن است. داستان و جریان دوستی شان روایت می شود و این که چگونه رومی دچار تحول می شود و مردم و خانوده رومی از شمس متنفر می شوند. از طرفی هم الا بسیار تحت تاثیر کتاب کفر شیرین قرار گرفته و با نویسنده آن عزیز زاهارا از طریق ایمیل مکاتبه می کند. کم کم متوجه می شود که حاضر است تمام زندگی، فرزندان و همسرش را رها کند.

ملت عشق به طریقت تصوف نمایی تصویری می بخشد. پیوندی می شود میان جستجوی الا برای یافتن عشق و جستجوی شمس و رومی به دنبال رستگاری از طریق مودت و دوستی. روایت شمس و رومی توسط شخصیت های مختلفی همچون همسر و پسران رومی روایت می شود که یکی از آن ها می خواسته شمس را به قتل برساند. در رمان شاهد روایتی مهیج به صورت اول شخص از طریق نامه، ایمیل هستیم. روایتی از عرفان شمس که از طریق چهل قانون او در عشق بیان می شود. الیف شافاک بیشتر به تفسیری عوام گرایانه از تصوف می پردازد تا این که به تفسیری تخصصی بپردازد و مقدمه ای قابل درک و قوی از اندیشه های تصوف را ارائه دهد.

در روایت های این رمان با اینکه کفر شیرین واقعا جذاب و گیرا است اما روایت الا اندکی در روایت رمان ضعف ایجاد کرده است. نویسنده در روایت کفر شیرین از زوایای دید مختلفی برای روایت استفاده کرده است، گاهی از زاویه دید شمس، گاهی یک گدا، گاهی روسپی و گاهی هم رومی و یا حتی خانواده اش. به این صورت آن چه رخ داده است به وضوح به تصویر می آید؛ عشق رومی به شمس و تنفر مردم شهر و خانواده رومی نسبت به شمس. اما روایت الا این چندگانگی در زاویه دید را ندارد و تنها از زاویه دید الا روایت می شود. شاید اگر روایت او هم از زاویه دید عزیز یا فرزندان الا بود، خواننده می توانست داستان الا را بسیار روشن تر درک کند.

ملت عشق یکی از کتاب های پر فروش بود که جزئیات قابل توجهی هم در آن می بینیم. هر فصل با حرف “B” شروع می شود. برای عارفان اهل تصوف رمز قرآن در سوره فاتحه نهفته است که ماهیت و ذات آن در واژه بسم الله الرحمن الرحیم (به نام خداوند بخشنده مهربان) است که اصل و جوهر آن در نقطه پایین اولین حرف عربی آن نهفته است، نقطه ای که کل جهان هستی را در بر می گیرد. شمس به چندین قرائت از قرآن و شافاک به دو ترجمه کاملا متضاد دوران معاصر از سوره نساء می پردازد، سوره ای از قرآن که محمد حبیب شاکر آن را به عنوان توجیهی از کنترل مرد بر زن تفسیر می کند، در حالی که احمد علی آن را به عنوان سوره ای وصف می کند که احترام و جایگاه زن را بالا می برد.

هر دوی دختران محجب حزب عدالت و توسعه  حزب اسلامی در حکومت ترکیه، و نتیجه سکولار رژیم های کمالیسم گذشته از طرفداران رمان های شافاک هستند. دیدگاه و نگاه گیرای او از مسیر تصوفی بی طرفانه و لطیف  در اسلام که بنیادگرایی مذهبی را رد می کند، و برای همگان در دسترس است، از مست های قرون وسطی و روسپیان قرن ۲۱ رانندگان اسکاتلندی و زنان خانه دار آمریکایی، باعث شده این رمان ترکی به کتابی پرفروش تبدیل شود.

با به چالش کشیدن بدیهیات اسلام بنیادگرایانه شرقی و یهودی-مسیحیان غربی، این رمان طریقت تصوف را به عنوان مسیری برای جستجو در روح پیشنهاد می دهد، مسیری که می تواند خلا موجود در قلب هر دو طرف را پر کند. شافاک نویسنده ای غیرقابل پیش بینی و اغلب جدال برانگیز است، اما آیا لازم است که همچنان همین مسیر را ادامه دهد. شکی نیست که می تواند از نظر وسعت کارهایش با پائلو کوئلیو رقابت کند. با پیام و حس خوب و متناسب با زمان که در رمان ملت عشق پیداست، این رمان واقعا شایسته دست یافتن به انتشاری در سطح جهانی است.

منبع: Independent / The Guarian

۴٫۲

چرا رمان «ملت عشق» پرخواننده است: مولانای مثله شده و مجهول

گروه ادب و هنر الیف شافاک، نویسنده ترک در چند سال اخیر با آثارش مورد توجه کتابخوان‌های ایرانی قرار گرفته و کتاب‌های او با ترجمه‌های مختلفی از سوی ناشران ایرانی منتشر شده است. این رمان‌نویس ترک را اولین‌بار ارسلان فصیحی به ایرانی‌ها با رمان «ملت عشق» معرفی کرد. اینکه درونمایه آثار الیف شافاک چیست و چرا در ایران و جهان بارها تجدید چاپ می‌شوند، موضوع نشست هفتگی «شهر کتاب» در هفته جاری بود. در این نشست تمرکز بر رمان «ملت عشق» بود که علاوه‌بر ارسلان فصیحی مترجم کتاب، غلامرضا خاکی، محمدرضا موحدی، سنان یامان و کاوه خلف نیز سخن گفتند. بنابر گزارشی که علی‌اصغر محمدخانی در ابتدای این نشست ارائه داد «ملت عشق» در ترکیه حدود 500 بار تجدید چاپ شده است و در ایران نیز طی یک سال گذشته، 20 بار بازنشر شده و با ترجمه‌های دیگری نیز مورد استقبال قرار گرفته است. پرسش محمدخانی هم درباره علت استقبال گسترده از این کتاب و نویسنده از سوی طیف‌های مختلف بود. معاون فرهنگی شهرکتاب در ادامه طرح پرسش‌هایش گفت: «آیا استقبال از «ملت عشق» به خاطر مضمون آن است یا شیوه‌ روایت نویسنده؟ آیا «ملت عشق» رمانی عامه‌پسند است یا ارزش‌های ادبی دارد؟» رمان «ملت عشق» زندگی مولانا و شمس را دستمایه روایتی امروزی قرار داده است. محمدخانی در همین باره این پرسش را مطرح کرد که آیا این روایت در مورد زندگی و آرای مولانا و شمس از چه نقصان‌هایی رنج می‌برد؟ و آیا اثر از لحاظ تاریخی دچار ایراد است؟» ارسلان فصیحی با معرفی الیف شافاک دلیل استقبال از آثار او را جذابیت و کشش از نظر قصه‌گویی دانست و اینکه گاه به تابوهای فرهنگی نزدیک می‌شود و مهم‌تر اینکه حال‌وهوای آثار او زنانه است و زنانگی در آثارش زیاد است. فصیحی درباره علت پرفروش بودن رمان «ملت عشق» گفت: «عامل مهم جذابیت اثر نثر نویسنده و شیوه‌های روایت او است. کتاب دو روایت دارد و نزدیک به 20 راوی مختلف در این کتاب حضور دارند. موضوع کتاب هم دلیل بعدی است. فمینیست بودن نویسنده نیز دلیل سوم است.»
سنان یامان، مدرس زبان و ادبیات ترکی نیز توضیح داد که اصل این رمان به زبان انگلیسی با نام «چهل قانون عشق» نوشته و بعدا به ترکی ترجمه شده و تاکنون در ترکیه نزدیک به یک میلیون نسخه فروش داشته است. سنان در ادامه عشق زمینی و عشق عرفانی را دو لایه رمان دانست و گفت: «لایه اول داستان جست‌وجوی فردی است برای یافتن عشق و لایه دوم آن جست‌وجوی مولانا و شمس است برای یافتن دوست. در این رمان علاوه‌بر استفاده از داستان شمس و مولانا، از نمادهای صوفیانه‌ای چون آینه و پرگار هم استفاده شده است. به باور من شافاک با این کتاب کوشیده تصوف اسلامی را به جهان غرب معرفی کند. او می‌خواهد به مخاطبان غربی بگوید برای شناختن جهان، از چشم‌انداز اسلام نیز به موضوع باید نگاه کنند. اما مخاطب مسلمان نیز این کتاب را دوست ‌دارد، زیرا انسان شرقی هم نیاز به عشق و محبت دارد.»اما غلامرضا خاکی با نگاهی انتقادی رمان «ملت عشق» را نقد کرد و با تاکید بر اینکه باید مولانای تاریخی را بشناسیم و بعد انتخاب کنیم، گفت: «در سال‌های اخیر مولانایی مثله‌ و ممیزی‌شده و مجعول در فضاهای خانقاه‌های آپارتمانی به مخاطب معرفی می‌شود و با مولانای حقیقی نسبت چندانی ندارد. معنویت مولانا مبتنی‌بر شریعت است؛ اما معنویتی که رمان «ملت عشق» آن را ترویج می‌دهد مبتنی‌بر شریعت نیست. مخاطب دنبال آرامش معنوی است، اما این کتاب به اسم عشق و احساس معنوی، ترویج‌کننده ساختارشکنی اخلاقی است.»
 این سخنان مورد نقد محمدرضا موحدی قرار گرفت و در واکنش به سخنان خاکی گفت: «ملت عشق یک اثر پژوهشی نیست، بلکه یک رمان است. منبعی نیست که برای شناختن مولانا به‌عنوان منبع خوانده شود. از رمان نباید توقع تطبیق با واقعیت داشته باشیم. اگر چنین نگاهی داشته باشیم، با رمان چالش زیادی نخواهیم داشت.»

نقد کتاب ملت عشق از الیف شافاک

وقتی رمان ملت عشق را در کتاب فروشی ها وب سایت های فروش اینترنتی کتاب دیدم و موضوع و محور کتاب را خواندم امیدوار شدم که با یک اثر عالی و در منزلت مولانا جلال الدین و شمس تبریزی طرفم اما امروز(یعنی سه روز پیش) که کتاب ملت عشق را خواندم و به اتمام رساندم باید در برخی از موضع گیری هایم تجدید نظر کنم.

قبل از شروع نقد باید نکته ای را ذکر کنم و آن این است که متاسفانه در وبسایت های نقد و بررسی کتاب ملت عشق تنها چیزی که ندیدم نقد بود،به به چه چه گویان به اثر الیف شافاک در تقریبا تمام وب سایت های نقد اثر حضور داشتند و بدون بررسی مهم ترین نقطه ضعف اثر این کتاب را تحسین میکردند البته ایرادی بر تحسین اثر نیست ولی در حیطه ی نقد باید نقاط منفی اثر حتما گفته شود که متاسفانه من چیزی جز یک دو مورد غیراساسی ندیدم.

در این کتاب نویسنده در بخش هایی از شخصیت و داستان مولا و شمس تبریزی استفاده کرده تا برخی مسائل را بازگو کند.اولین نکته ای که با آن مواجهیم 18 بعد داستانی است،به جز شمس و مولانا 16 بعد.

ما با 16 شخصیت مختلف روبرو هستیم که هریک دید و جهان بینی خود را نسبت به رویداد ها دارند که این مسئله به خودی خود چیز بدی نیست و باعث آشنا شدن خواننده با شخصیت ها می شود اما چیزی که من مد نظر دارم این است که نویسنده در این جهان بینی افراط کرده است.

دادن یک جهان بینی به 16 شخصیت متفاوت باعث گم شدن شخصیت های اصلی و پرداخت کمتر از انتظار به آنان شده است،از طرفی مسئله ی مهم دیگر این است که این 16 خط داستانی هرچقدر خوب و با ظرافت کار شده باشند باز هم یک آشنایی بیرونی از شخصیت اصلی به ما می دهند و خود شخصیت های اصلی در این اثر کم رنگ میشود و در نتیجه آنقدری که به شخصیت های دیگر و خطوط داستانی دیگر پرداخت شده به شمس و مولانا نشده است.

برخی از شخصیت ها هم حتی نباید دارای خطوط داستانی می بودند،مثلا کرا،همسر مولانا.یا حتی اگر نویسنده تمایل به اینکار داشته بهتر بود که فصول اختصاص داده شده کمتر باشد.زیرا در کنار شخصیت کرا شخصیت هایی مثل دو پسر مولانا و کیمیا و بعدا گل کویر هم اضافه میشدند و همه ی این شخصیت ها زیر یک سقف زندگی میکنند و فاصله شان با مولانا و شمس به یک اندازه است.

نکته ی بعدی نداشتن خطوط داستانی مختلف در خط داستانی اللاست که این امر باعث شده قضاوت های اللا یک حالت قابل قبول و یک طرفه داشته باشد و شخصیت های زمان حال اجازه ی دفاع از خود را نداشته باشند و خواننده در همه ی حالات حق را به اللا بدهد.

نکته ی آخر و مهم ترین نکته سرنوشت کیمیا و تاثیر آن روی شمس تبریزی است(البته اگر تاثیری را دیده باشیم!!).

دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب پله پله تا ملاقات خدا درباره ی شمس و کیمیا رابطه ای عاشقانه و توام با نگرانی و محبت تصویر کرده(لازم به ذکر است که اثر نامبرده براساس واقعیت و تحقیقات فراوان می باشد.)و علت مرگ کیمیا یک مشاجره بین او و شمس بوده است.علیت این مشاجره هم نگرانی شمس از دیر آمدن کیمیا به خانه بوده است.

اما در کتاب ملت عشق در کمال تعجب علیت مرگ کیمیا را بی توجهی شمس به او ترسیم کرده.انگار که شمس هیچ اهمیتی به کیمیا نمی داده است.انگار که رابطه ای خیلی سطحی و بیگانه با هم دارند.اما در تحقیقات دکتر زرین کوب شدت و علاقه ی شمس به کیمیا به حدی بوده که او را از ترک خانه ی مولوی و ترک قونیه باز میداشته است.

برای شمس تبریزی ازدواج با کیمیا یک سفر به بعد جسمانی و شناخت عشق زمینی بوده است اما تصویر ملت عشق یک تصویر کاملا عاری از عشق از شمس است.انگار که شمس هیچ نگرانی و دغدغه ای از مرگ همسر جوانش ندارد و تازه دست و بالش باز تر هم شده است.

در نهایت شمس بخاطر فراموشی یاد و خاطره ی کیمیا قونیه را ترک میکند.

در جمع بندی نقدم باید بگویم که الیف شافاک در بخش مربوط به کیمیا و یک طرفه به قاضی رفتن اللا، اثری فمینیستی را ترسیم کرده است گرچه نویسندگی تبلور تخیل و خیال است اما باید حتما گفت که در نوشته هایی که اساس واقعی دارند و شخصیت ها بر اساس رویداد های تاریخی و واقعی ساخته شده اند،وفاداری نویسنده به تاریخ و واقعیت آن هم چنین واقعیت بزرگی انتظار می رود.چیزی که در داستان شمس تبریزی و کیمیا دیده نمی شود.

«ملت عشق» نقد شد

چهل و نهمین نشست کتاب خانه دانش و فرهنگ زریاب به بررسی کتاب «ملت عشق» اثر "الیف شافاک" توسط محمد یاوری اختصاص یافت.

به گزارش ایسنا، در این نشست که با حضور جمعی از اعضای خانه دانش و فرهنگ زریاب در محل کتابخانه اداره تبلیغات اسلامی شهرستان خوی برگزار شد، دکتر محمد یاوری به معرفی خانم الیف شافاک (الیف بیلگین) نویسنده کتاب "ملت عشق" پرداخت و گفت: شافاک زمانی که دوره کارشناسی ارشد خود را می‌گذراند، اولین رمان خود به نام «پنهان» را به چاپ رساند که این اثر در سال ۱۹۹۸ میلادی موفق به دریافت جایزه بزرگ مولانا شد.

وی مجموعه آثار این نویسنده ترک را ۱۶ کتاب اعلام کرد و گفت: آثار شافاک عمدتاً رمان بوده و از طرف ناشران معتبر بین‌المللی به بیش از ۴۰ زبان زنده دنیا ترجمه، چاپ و منتشر شده‌اند و کتاب معروف «عشق» یا همان «ملت عشق» نیز در سال ۲۰۰۹ میلادی به چاپ رسیده و این اثر توانسته است در تاریخ ادبیات ترکیه عنوان پرفروش‌ترین کتاب در کوتاه‌ترین زمان را از آن خود کند.

این استاد دانشگاه در ادامه نشست خلاصه‌ای از داستان «ملت عشق» را بیان و اظهار کرد: این کتاب برای مخاطب عام و جهان‌شمول نوشته شده و دربر دارنده دو داستان است که به موازات هم پیش می‌روند. داستان اول داستان خانواده «روبینشتاین» یک خانواده مرفه امروزی در آمریکاست و داستان دوم یا همان «ملت عشق» یک داستان تاریخی - عرفانی است که روایت ملاقات شمس و مولانا و اتفاقات و روابط پس از آن را به تصویر می‌کشد و چون از صافی تخیل نویسنده گذشته، نبایستی انتظار داشت که تمام مطالب آن منطبق با اطلاعات و نوشته‌های تاریخی باشد.

یاوری تم و درونمایه اصلی «ملت عشق» را در یک کلمه «عشق» تعبیر کرد و گفت: عشق در داستان اول این کتاب، زمینی و مجازی و به عبارتی، پلی است به سوی حقیقت، اما درونمایه داستان شمس و مولانا، عشقی آسمانی و معنوی بوده که بالقوه در وجود هر انسانی به ودیعت نهاده شده است.

وی به حضور ۲۰ شخصیت در رمان «ملت عشق» اشاره کرد و گفت: هر کدام از این شخصیت‌ها در تکمیل پازل داستان ایفای نقش می‌کنند و در جایگاه خود قابل توجه و تامل هستند اما در این کتاب «شمس تبریزی» شخصیتی است جامع و در برخی مواقع، نوعی سیمای مسیح‌گونه داشته و در برخورد با طبقات پست و فرودست جامعه نیز رفتار و برخوردی بزرگ‌منشانه و در عین حال ساختارشکنانه دارد و گذشته از این، سخنان شمس از نوع سخنان قدسیان و انبیاء و اولیای الهی است که عمدتاً حاوی تعابیر و تفاسیر بسیار لطیف انسانی و دلنشین است.

یاوری، محتوای کتاب «ملت عشق» را خواندنی و مشحون از مطالب ارزشمند در حوزه عرفان و زندگی عارفانه شمس و مولانا دانست و تصریح کرد: خانم شافاک در این اثر خود ضمن روایت داستان چگونگی ارتباط شمس با مولانا به‌ویژه اندیشه‌های خود را که به نوعی دعوت به عشق و انسانیت و صلای مهر و مودت است، در قالب چهل قاعده بیان کرده است که این قواعد، فشرده محتوای کتاب و چکیده تفکرات نویسنده را شامل می‌شود.

این استاد دانشگاه چنین نتیجه‌گیری کرد: به نظر می‌رسد محتوا و جانمایه اصلی کتاب، گذشته از تاکید بر اهمیت عشق و نقش و تاثیر آن در زندگی و حیات ظاهری و باطنی انسان، بر این اصل مهم بنا گذاشته شده است که انسان هر اندازه که بر تامین و اجابت خواسته‌ها و تمنیات بعد غربی وجود خود، یعنی جنبه مادی و نفسانی و لذایذ حاصل از آن فائق آمده باشد؛ تا زمانی که این بعد با بعد شرقی وجود انسان که در حقیقت جنبه باطنی، معنوی و ملکوتی وجود انسان است در هم نیامیخته و ترکیب و تعادل به‌هنجاری حاصل نکرده باشد، انسان به آرامش، آسایش و کمال غایی خود که همان احساس خوشبختی و وصول به مقام انسانیت است، نائل نخواهد شد و لذا می‌گوید، برای این کار همه باید در زیر چتر مذهب و ملت عشق گرد هم آییم و با رعایت چهل قاعده و قانون شمس، عشق و انسانیت را به کمال غایی و ذروه اعلای خود برسانیم.

نقد رمان/ ملت عشق یا دولت هوس: بررسی و تحلیل رمان ملت عشق و کیمیا خاتون با رویکرد به زندگی مولوی/ مص

39530
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
چکی ده
ملت عشق اثر الیف شافاك یکى از پرخوانن د هترین رما نهاى ترجم هش ده در دهۀ اخیر است که
در زمانى کوتاه اقبال عوام و خواص را به خو د جلب کر د هاست. هما نگونه که زبان اصلى آن
هم در ترکیه ( 2009 م.) پرفرو شترین رمان در کوتا هترین زمان ش د. مجموعه آثار این نویسن دة
ترك (شانز ده کتاب) عم دتاً رمان بو ده و به بیش از چهل زبان ترجمه، چاپ و منتشر ش ده
است. رمان ملت عشق شامل دو داستان است که ب هموازات یک دیگر روایت م ىشون د. نخست
داستان خانوا دة مرفهى که در آمریکا (سرزمین فرص تسازى/سوزى) زن دگى م ىکنن د و داستان
دوم یا همان ملت عشق داستان تاریخى  عرفانى است که روایت ملاقات شمس و مولانا را
به تصویر م ىکش د. ملت عشق صرفاً یک رمان است و همۀ اتفاقات آن بر اساس مستن دات
تاریخى نیست. ازهمی نرو، شخصیت تقریباً ج دی دى از شمس ارائه دا د هاست و تمام اقبال به
آن، به داستان دوم برم ىگر د د و اگر داستان نخست (عشق اللا به عزیز) به شکل مجزا در یک
کتاب آم د هبو د، نم ىتوانست موفقیت کنونى را کسب کن د. شافاك (راوى اصلى و نویسن ده) توأم
با روایت داستان، خو د را ب هگون هاى پشت عزیز زاهارا (راوى درو نمتنى داستان زن دگى شمس)
پنهان کر ده که در طول داستان فراموش م ىکنیم، نویسن ده اصلى خو د اوست. درو نمایۀ اصلى
ملت عشق، دو گونه عشق (الهى و زمینى) است؛ عشق ناسوتى امروزى (اللا و عزیز زاهارا) و
عشق حقیقى دیروزى (شمس و مولانا) که نویسن ده سعى م ىکن د، این دو نوع عشق را به هم
گره بزن د. در این نوشتار این رمان با رویکر دى انتقا دى و باتوج هبه دلایل و عوامل اقبال به آن
بررسى و تحلیل ش د هاست.
کلی دواژه: مولوى، ملت عشق، کیمیاخاتون، شم سال دین تبریزى
مصطفی گرجی
Gorjim111@yahoo.com استاد د انشگاه پیام نور
آید ا چهرقانی
Ayda.chehr@yahoo.com کارشناس ارشد زبان و اد بیات فارسی
ملت عشق یا د ولت هوس
􀄱􀄬􀄤􀄬􀄨 􀄲􀄠 􀃾􀈸􀉊 􀄮􀈴 􀃽􀄀􀄛􀈵􀅂􀅀 􀃴􀈴 􀉸􀄬􀈹􀃴􀉇􀃴􀈭􀄧􀈭􀄜 􀄫 􀉯􀉒􀄐 􀈪􀄣􀄨 􀉸􀃴􀄨􀃿 􀄢􀈭􀄣􀃻􀈹 􀄫 􀄲􀄄􀃿􀅁􀊫
35904
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
نقد رمان
مق دمه
دربارة مولوى و رابطۀ پنهانِ رازآمیز او با شمس در قالب تذکره، تاریخ ا دبیات، مناق بنام هها
و... ب اتوج هبه نگرش و ای دئولوژى راویان، روای تهاى متع د د و متنوعى تصویر ش د هاست. چنانکه
ابت داى حکایت مولانا شم سال دین تبریزى عظ مالله ذکره آن » : افلاکى در مناقب م ىنویس د
چنان است که در شهر تبریز مری د شیخ ابوبکر تبریزى سله و زنبیل باف بو د و آن بزرگ دین
در ولایت و کشف القلب یگانه زمان خو د بو د و حضرت شم سال دین تبریزى با مقامات و مرتبت
به آنجایى رسی ده بو د که او را نم ىپسن دی د و از آن مقام عال ىتر مقامى م ىجست تا از برکت
آن صحبت اعلى و عظی متر شو د و به درجات اکملیت رس د و ارتقاء یاب د و درین طلب سا لها
بى سر و پا گشته گر د عالم م ىگشت و سیاحات م ىکر د تا ب دان نام مشهور ش د که شمس
پرن د هاش خوان دن دى تا ب دا نجا که مگر شبى سخت ب ىقرار ش ده شورهاى عظیم فرمو د و از
استغراق تجلیات ق دسى مست گشته در مناجات م ىگفت: خ داون دا م ىخواهم که از محبوبان
مستور خو د یکى را به من بنمایى. خطاب عزت در رسی د که آن چنان شاه د مستور، وجود
پرجو د که است دعا م ىکنى همانا فرزن د دلبن د سلطا نالعلما بهاء ول د بلخى است. گفت خ دایا
85 و 86 ) و بع د از این واقعه شمس :1362 ، افلاکى، ج : 1 ) « دی دار مبارك او به من بنماى
تبریزى راهى قونیه گشت و به دی دار مولانا رسی د این نوع روای تها، منحصر به متون پیشین
( رسالۀ سپهسالار، مناق بالعارفین و...) نبو ده و در عصر ج دی د در مه مترین ژانر ا دبى یعنى رمان
نیز این اتفاق تاریخى به شک لهاى دیگر نمو د و ظهور یافت هاست. این دی دار رازآلو د سرشار از
ناگفت ههایى است که مولو ىپژوهان با رو شهاى مختلف دربارة آن سخن گفته و خواهن د گفت.
شای د این همه معما و ابهام در آثار ب هجا ىمان ده به این سبب باش د که نویسن دگان مختلف،
گرای شهاى خو د را در فصول زن دگى این دو عارف گنجانی د هان د و امان ت دارى تاریخى را رعایت
نکر د هان د. البته، انتظار از متون روایى خلاقان هاى همچون رمان برخلاف متون پیشین (تذکره،
مناقب و تاری خنویسى) است؛ تاریخ ابزارى است براى بیان ان دیشه و نگارش خلاقانه، د رحال ىکه
شافاك، الیف ( 1393 ). ملت عشق. ترجمۀ ارسلان ■
فصیحى. تهران: ققنوس.
39550
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
ملت عشق یا د ولت هوس
این مسئله در ا دبیات داستانى توجی هپذیر است. یکى از ج دی دترین رما نهایى که با محوریت
داستان زن دگى این دو شخصیت نگاشته ش ده، ملت عشق است. ملت عشق که در طول سه
1394 ) هشتا د و چهار بار تج دی د چاپ ش د، به دلیل درو نمایۀ عشق معنوى و - سال ( 1397
عارفانه و نثر روان (ترجم هش ده) از اقبال عوام و خواص برخور دار ش ده و دی دار و تجربۀ زیستۀ
مولوى و شمس را در قالب یک پرسش و پاسخ رمزى (مقایسۀ دو انسان، یکى در شریعت و
دیگرى در طریقت) و البته در دل داستان عاشقانۀ دیگر (عشق اِلِلا به راوى داستان شمس
و مولوى یعنى عزیز زاهاریا) نقل کر د هاست. البته نویسن دگان، شاعران و کارگر دانان بسیارى
نوع آشنایى و ارتباط دو عارف را در قالب فیل مهاى مستن د و داستانى و انیمیشن، رمان، شعر
و تذکره به تصویرکشی د هان د، اما طرز بیان و دریافت نویسن دگان مختلف از منابع تاریخى و
داستانى آ نق در متفاوت است که ناگریز، مخاطب عامه را به هرسویى م ىکشان د و درپى آن
قضاو تهاى مختلف پیرامون خو د رقم م ىزن د. پرسش این است که رما نهاى تألی فش ده
در ایران و کشورهاى دیگر تا چه میزان برمبناى تاریخ نگاشته ش د هان د و تا چه ان دازه رمان
هستن د؟ این نوشتار به تحلیل ابعا د و زوایاى این مسئله یعنى ربط و نسبت رمان و اتفا قهاى
تاریخى در قالب ژانر رمان تاریخى م ىپر داز د و درضم نآن، مه مترین حوا دث زن دگى شمس
و مولوى (عشق دو سویه، حوا دثى همچون مرگ دخترخوان دة مولانا (کیمیا) و همسرش
(کراخاتون) و پسرش (علاءال دین محم د) و... ) را در رمان ملت عشق در قیاس با رما نها و
سایر کتب تاریخى بررسى م ىکن د.
بیان مسئله
رمان ملت عشق به دلیل اقبال عمومى و کثرت نسخ ههاى چا پش ده رمانى منحصرب هفرد
بو د هاست و دلایل این امر علاو هبر عوامل تاریخى، جامع هشناختى و ارز شهاى هنرى رمان به
جنب ههاى روا نشناختى دنیاى انسان عصر م درنیته بر م ىگر د د که اقتضائات و شرایط زن دگى
ق دس، سعی ده ( 1383 ). کیمیا خاتون: داستانى از ■
شبستان مولانا. تهران: چشمه.
35906
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
نقد رمان
عصر ج دی د را در درون داستان دوم یعنى (عشق زنى متأهل با سه فرزن د به عزیز) به تصویر
کشی د هاست. ب هعبار ت دیگر، دو روایت از دو دنیاى متفاوت را در قالب موضوع عشق روایت
م ىکن د و خوانن ده بای د ب اتوج هبه نوع نگاه خو د، یکى از دو داستان را زیرروایت قرار ده د.
ب هعبار ت دیگر، در این رمان/ تاریخ با داستانى مواجه هستیم که برخلاف رسم و روال عا دى،
منابع را هم آور د هاست و هستۀمرکزى یا زیرمتن آن عشق انسان به همنوع عل ىرغم تمام
عشق ب هی کبارگى از غیب مثل یک تکه سنگى در برکۀ راک د زن دگى اللا افتا د و » . تفاو تهاست
11 ) و ازسوی ى دیگر با روایت تاریخى و استفا ده از منابع موثق : شافاك، 1397 ) « او را تکان دا د
روایتگر عشق شمس به مولوى و کیمیا است و از زبان شمس چهل قاع دة عرفانى را براى انسان
هر گفتمان » خسته از روزمرگى را به تصویر م ىکش د. توضیح ای نکه روای تشناسان برآنن د که
19 ) و : شعیرى، 1395 ) « روایى داراى یک هست ۀ مرکزى است که م ىتوان آ نرا کنش نامی د
هر داستان، موقعیتى جهت تغییر وضعیت از سلبى به ایجابى یا بالعکس است. ب اای نتوصیف، در
و ممکن است در یک گفتمان « پی دا کر دن کنش اصلى است » تحلیل هر داستان نخستین گام
خو د در » روایى ( داستان) با کن شهاى مختلفى مواجه باشیم، اما کنش اصلى آن است که
همان: 19 ). ازآنجای ىکه کنش اصلى ) « خ دمت تغییر وضعیت کنشگران و همچنین معنا است
براى کنشگر/ کنشگران داراى اهمیتى ویژه است و در پسِ آ ن یک امر ارزشى نهفته است،
کنشگران برحسب اتصال یا انفصال با آن در پى سنجش ارز شهاى آن هستن د. هر گفتمان
روایى در پى عبور از وضعیتى به وضعیت دیگر با دو عنصر کنشگر یا کنشگزار مواجه است. در
این نظام، کنشگر داستان (عزیز) کسى است که کنشى را از سر م ىگذران د و کنشگزار (اللا)
کسى است که این کنش را به او دیکته یا تجویز م ىکن د. در این رمان باوجو دای نکه رمانى
تعلیمى و القایى صرف محسوب نم ىشو د، با یک نظام گفتمان القایى یا مجابى (جس توجوى
هویت یا گمش ده در دنیاى م درن) روب هرو هستیم و اللا در یک رابطۀ موازى با عزیز قرار دار د و
با است دلا لهاى مختلف (نیروى باورانن ده)، تأثیرگذارى، سازوکارهایى همچون تشویق (نیروى
انگیزانن ده)، ته دی د (نیروى وا دارن ده)، چاپلوسى، تحریک و ... درص د د مجا بکر دن شخصیت
کنشگر داستان یعنى عزیز است.
لذا مه مترین مسئلۀ ما در این پژوهش این است آیا نویسن دة ترك با تألیف اثر قص د تشریح
نوعى عرفان اسلامى در سطح جهانى دار د؟ یا ای نکه با طرح یک رمان فانتزى و گرایش به
احساسات سطحى و ارتباطات معنوى ب هعنوان جایگزین عرفان واقعى، نوعى هنجارشکنى
اخلاقى را تبلیغ کر د هاست؟ به نظر منتق دان، الیف شافاك در این کتاب چهر ههاى نسبتاً
ج دی دى از دو عارف بزرگ ایرانى ارائه م ى ده د که در فرو د وفراز داستانش دچار تضا د و تقابل
با مذهب هستن د و همین ب داعت، داستان را عام هپسن د و جذاب کر د هاست. در این نوشتار
تلاش ش د هاست، براى تبیین بهتر و پاسخ به این پرسش، رمان ملت عشق در کنار داستان
دیگر البته از نوع ایرانى آن یعنى کیمیاخاتون واکاوى شو د تا شگر دها و ظرایف روایت در آن
روش نتر شو د.
یا دکر د این نکته لازم است که در دوران معاصر به دلایل مختلف، ان دیشه و افکار مولوى
39570
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
در کنار زن دگى پررمز و راز شمس در قالب رمان بازنمو ده ش د هاست که در رأس این دسته از
آثار، دو رمان یا د ش ده از دو نویسن دة زن از دو کشور جلب توجه م ىکن د: ملت عشق اثر الیف
شافاك و کیمیاخاتون اثر سعی ده ق دس.
ملت عشق که حا دثۀ دی دار شمس و مولوى را به محوریت عشقى موهوم به زن دگى
زناشویى اللا و عشق غیرمجاز او به عزیز زاهارا م ىچسبان د، براى اولی نبار در سال 1391 به
شمس » یا نگاهى دوباره به عشق و عاشقى « چهل قانون عشق » همت مهرنوش ع دالت با نام
آ نرا چاپ « نوی د شیراز » و خلق اثر عاشقان هاى دیگر ترجمه ش د که انتشارات « تبریزى و مولانا
توسط انتشارات « ملت عشق » کر د. بع د از آن در سال 1393 با ترجمۀ ارسلان فصیحى و با نام
ققنوس منتشر ش د. بنا به گفتۀ ارسلان فصیحى، درحال ىکه کتاب حاضر در سال 1389 آما دة
انتشار بو ده، اما با تأخیرى پن جساله مجوز انتشار گرفت. الیف در این کتاب، عشق فرامو شش دة
انسا نهاى امروزى را که از جنس ص داقت است، از شمس داستانش و حا لوهواى قونیه و از
عزیز زاهارا (نویسن دة ملت عشق در داخل داستان) م ىگیر د و این حس را به خوانن ده اه دا
م ىکن د. این داستان در پنج بخش (آب، با د، خاك، آتش و خلأ) ت دوین ش ده و از جایى شروع
م ىشو د که بابا زمان (مرش د) درویشان خانقاه، شمس را براى رسالتش به قونیه انتخاب
م ىکن د. شمس تبریزى که انسان ب ىقرارى است، به مرش د پیر م ىگوی د عقای دش ( درواقع
تخیلات نویسن ده که به شمس منسوب ش ده، ازقبیل: آشکارش دن اسرار کائنات پیش چشمان
به » : او در دوران کو دکى) براى همگان قاب لپذیرش نیست، اما مرش د با ا دب و نزاکت م ىگوی د
97 ) و ب اتوج هبه ای نکه شمس را داراى علم : شافا ك، 1397 ) « شخصیتى خار قالعا ده م ىمانى
ل دنى م ىبین د، او را به رسالتى بزرگ م ىگمار د. رمان ملت عشق برخلاف رمان کیمی اخاتون
سعی ده ق دس که بیشتر روایتگر تبعی ضهاى جنسیتى، خشون تها و استثمارهاى مر دانه
است، روایتگر دو نوع دوستى (عشق و هوس) است؛ دوستى ناب شمس و مولوى ازی کسو و
د لسپر دگى هو سآلو د اللا به عزیز ا زسوی ى دیگر. یکى از جاذب ههاى این رمان علاو هبر تحولات
درونى شخصی تها، سفر عمیق در درون زمان است که براى خوانن ده پیش م ىآی د. ناخو دآگاه
به آن زمان و مکان م ىرو د و خو د را در جمع آ نها پی دا م ىکن د. غریبگى نم ىکن د و همه را
م ىشناس د و ک مکم به تفاوت شخصى شمس با تمام درویشان و مری دان و مرش دان که در
زمان براى او انگار طور دیگرى جریان دار د؛ سری عتر و » : ذهنش تر د د کر د هان د، پى م ىبر د
غن ىتر. مسئل هاى را که دیگر دروی شها براى درکش به هفت هها و ما هها زمان نیاز دارن د، شمس
تبریزى در چن د ساعت درك م ىکن د، هر روز صبح بیرون خانقاه م ىگر د د و م د تهاى طولانى
با پ دی د ههاى « آب » همان: 107 ). بخش دیگر رمان با عنوان ) « غرق تماشاى طبیعت م ىشو د
سیال و متغیر زن دگى شروع م ىشو د. مولوى چهل شب متوالى در خواب، درویشى را با قامت
ظریف و بلن د م ىبین د که صورتش را با دستمالى ضخیم پوشان د هاست (همان: 150 ).بخش سوم
با پ دی د ههاى کوچن دة زن دگى آغاز م ىشو د و ا دامه م ىیاب د، با توصیف ،« با د » داستان با عنوان
ای نکه قونیه شرافت خو د را از دست دا ده و دچار سقوط اخلاقى ش د هاست و این آلو دگى
همچون آتشى توسط با د پخش ش ده و بین مر دم سرایت کر ده و مر دم عامه هم علت غارت
ملت عشق یا د ولت هوس
35908
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
نقد رمان
شهر توسط دشمنان و مغولان را همین م ى دانن د که آ د مهاى شهر ( درویشان و صوفیان)
ریسمان خ دا را رها کر د هان د (همان: 229 ). در این فصل داستان، ب دبین ىهاى مر دم به مولوى
و شمس شروع ش ده و بنا را بر آزار و اذیت ایشان گذاشت هان د. هرق در مولانا به شمس نز دی کتر
م ىشو د، مری دان از او فاصله م ىگیرن د و هما نق در که مر دم به مولاناى خو د ب ىاعتقا د م ىشوند
و او را در هال هاى از ابهام م ىبینن د، عقی دة مولانا به راستى و درستى شمس تبریزى بیشتر
ش ده و به این نتیجه م ىرس د که زن دگ ىاش تا آن زمان دچار نقصان بو ده و بسیارى از حقایق
.( همان: 291 ) « کسى فراتر از انسانى ما دى که آین هوار است، م ىآی د » ؛ برایش ناپی دا بو د هاست
عمق پیون د معنوى پ درم با شمس را درك نم ىکنن د و شمس م ىگوی د: بار اصلى آ د مها این »
است که ذهنشان پر از ظن است، به کسانى که عمق پیون د من و پ درت را درك نم ىکنن د،
« آتش » همان: 318 ). بخش چهارم و پایانى ملت عشق عنصر ) « بگو ابت دا ذهن خو د را بز داین د
است، پ دی د ههاى سوزانن ده و ویرا نکنن ده. قونیه به سمتى م ىرو د که رو زب هروز تع دا د کسانى که
دربارة گمراهى شمس حرف م ىزنن د، بیشتر م ىشو د و این حر فهاى ب ىاساس، با همسویى
پسر کوچک مولانا (علا ءال دین محم د) منجر به نقشۀ قتل شمس تبریزى م ىشو د. با این اتفاق،
مولانا شاعر دلتنگ و قهار قونیه م ىگر د د، براى دلتنگ ىهایش از او م ىگوی د و تخلصش شمس
م ىشو د.
مقایسۀ تطبیقى دو رمان ( کیمیاخاتون و ملت عشق)
کیمیاخاتون رمانى استوار بر تاریخ است که به شرح حال زن دگی مولانا م یپر داز د و داستان
زنان شبستان مولانا را به روایت م ىکش د. کراخاتون، بیوة محم دشاه ایرانى پس از فوت شوهر
ب هعنوان همسر دوم مولوى با پسر خر دسالش شم سال دین و دختر نوجوانش کیمیاخاتون،
ساکن حرم مولانا م ىشون د. این داستان از زبان کیمیا که پرور دة حرم مولاناست، روایت
م ىشو د؛ ما درش کراخاتون، دختر مسیحى و امیر قوم بو ده و پ در مسلمان ایران ىتبارش در
دام عشق او گرفتار م ىشو د. ب اتوج هبه مق دمۀ رمان کیمیاخاتون، سعی ده ق دس از مستن دات
کتابخان ههاي ملی و گن جبخش پاکستان براى درك واقعى زن دگی شمس و کیمیا بهره بر ده
و حس عمیق زنانۀ نویسن ده بر داستان مسلط است؛ ب هطور ىکه در پایان، ان دوهى عمیق از
مرگ کیمیا و تحمل استثمار مر دانه وجو د خوانن ده را در بر م ىگیر د. شمس در داستان
سعی ده ق دس شخصیتى سلط هگر، استثمارگر، خشن و زورگو دار د، درحال ىکه شمسِ ملت
عشق بری د ها ز دنیا است و هیچ خواست هاى ن دار د، درویشى ب ىمکان که از جایى به جایى م ىرو د،
هیچ خواهش ما دى ن دار د و از این دیار به دیار دیگر م ىرو د تا برکمالاتش افزو ده شو د، براى
انتقال علم ل دنى از سمرقن د راهى بغ دا د و ترکیه م ىشو د و آ نق در درگیر عشق خ دایى است
که از دواج با کیمیا را صرفاً به دلیل عشق کیمیا به خو دش م ىپذیر د و از دواجى بین عارفى
کامل و معنوى با دخترى جوان صورت م ىگیر د، اما در ا دامه سعی ده ق دس درکیمیاخاتون از
267 ) در : شروع مشکلات بع د از همسرى شمس به کرات سخن گفت هاست (ق دس، 1386
کتاب کیمیاخاتون دیگر از عشق آسمانى شمس و کیمیا خبرى نیست، بلکه در این رمان
39590
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
با عشق جوان علاءال دین و عشق پیر شمس، مرش د مولانا مواجه م ىشویم. در قیاس این دو
رمان م ىتوان گفت که لطافت خاص مولوىِ ملت عشق در کیمیاخاتون، تب دیل به استثمار
مر دانه م ىشو د، تاجای ىکه ب هخاطر مقاص د خو دش کیمیاى نوجوان را که عاشق پسرش هم
ش د هاست، به عق د شمس در م ىآور د. تصویرى که سعی ده ق دس در کیمیاخاتون از زن ارائه
م ى ده د، ب ىارا ده و منفعلانه است، عل ىرغم ای نکه همسر قبلى کراخاتون شاه ایران است،
در خانۀ مولانا زنى ساکت و معمولى است، اما کیمیا دخترى مستع د پرورش و باقابلیت و
تشنۀ اسرار هستى است (همان: 41 ) و برخلاف عقی دة دیگران که سوا د را براي زنان بیهو ده
م ی دانستن د، مولانا هنگامی که از هوش و ذکاوت کیمیا مطلع م یشو د، او را تشویق م یکن د و
پس از اتمام کتاب کلیله و دمنه، شاهنامه را به او م ی ده د (همان: 120 ). ابعا د زن دگى بیرونى
مولانا و شمس بر همگان آشکار است، ولى کمتر کسى از احوالات ان درونى و حضور زنان در
دوباره به این م ىان دیشی دم که هرطو رش ده بای د از میان دیوارهاى حرم خلاص » . حرم او آگا هان د
همان: 129 ). بنابر رسوم و فرهنگ شرقى، ) « شوم. م ىخواستم آزا د، زیبا و فاخر زن دگى کنم
تاریخ هی چگاه » . زنان حرم و اخلاقیاتشان همواره از نامحرم پوشی ده و محرمانه مان د هاست
ای نگونه صبور ىهاى همسران نام داران زمانه را به اجرى یا ارجى سزاوار پاسخ ن دا د هاست، اما
او را با تاریخ درو غزن کارى نبو د؛ با آفرینن د هاى در د دل بو د که با تحمل بار نه ماه هاى سخت
و سنگین و در دآور در بطن ز نها بر دبارى آموختشان. جایى که کلک او از ازل چنین نق شها
ز ده بو د و جز بین بر دبارى و تنهایى و رسوایى انتخاب دیگرى در بین نبو د، دیگران را چه
( همان: 189 ) «؟ جرأت فضولى بو د
مؤلفان شرقى در ورو د به زن دگى شخصى بزرگان همواره محتاط بو د هان د و نهایتاً نوشتارهاى
تاریخ بر محور کلیات زن دگى ایشان مى چرخ د، همین مرزبن دى زنانه و مر دانه، همین س دهاى
مذهبى و لزوم حفظ حرمت ان درونى، تخیل نویسن ده را مح دو د م ىساز د، اما شافاك ب ىمحابا به
این تعصبات، پا را فراتر م ىگذار د و با ب ىپروایى به زن دگى شخصى شمس و مولانا و جزئیات
آن وار د م ىشو د، ب هخصوص هنگامى که از عشق شمس و کیمیا پر ده برم ى دار د. درواقع، الیف
شافاك م ى دان د که داستانش صرفاً رمان است و بیشتر به رمان م ىپر داز د تا به تاریخ. کیمیا
در رمان کیمیاخاتون، برخلاف رمان ملت عشق شخصیت اصلى است و مص داق انزواى زنان
حر منشین که در مقابل حضور مقت در مر دان به پس ران ده ش د هاست (همان: 133 ). او با همۀ
جزئیات و صفات شخصى و حساسی تهاى زنان هاش توصیف ش ده وتمامى این ب ىمهر ىها و
تبعی ضها را پذیرفت هاست و جایگاهى که در شأن او باش د، ن دار د. ناگریز در درون خویش ج دال
دار د، ولى به م د د کلیله و دمنه و شاهنامه از فرامو شخانۀ حرم به سرزمی نهاى پرحماسه پرواز
م ىکن د و با آشنایى با زنان ق درتمن د شاهنامه همچون تهمینه، گر دآفری د و سو دابه تسکین
م ىیاب د (همان: 124 ). روحیۀ لطیف و عاطفى کیمیاخاتون در تمام توصیفاتى که ارائه م ى ده د،
کاملاً مشهو د است. او دخترى است که براى ترفیع جاه و مقام زنانۀ خویش درگیر است، اما
از زمان تول د شم سال دین » : این رؤیا در پرتو مر دسالارى مقتضاى آن زمان محقق نم ىشو د
دانسته بو دم که دنیاى آ دم م ىتوان د، ب هناگهان در یک روز تغییر کن د. او با آم دنش خطاى بزرگ
ملت عشق یا د ولت هوس
315000
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
نقد رمان
طبیعت را که به زوج خوشبختى مثل پ در و ما درم، اول یک دختر دا ده بو د، جبران کر د و همان
همان: ) « توجه نسبى اطرافیان را که تا آن زمان معطوف من مى ش د، به ح داقل ممکن رسان د
از روز تول د شم سال دین، توجه پ در و ما درم فقط معطوف به او بو د و چنان بو د که از » .(18
عشق روزافزون من به باغ و الیاس، ن هتنها نگران نبو ده که ظاهراً خوشحال هم بو دن د. پ درم از
.( همان: 29 ) « ما درم دواز ده پسر خواسته بو د و من یکى، اگر زیا دى نبو دم، ب ىتر دی د کافى بو دم
سعی ده ق دس در کیمیاخاتون ک مکم به سمت عاشقان ههاى میان پسر مولوى و کیمیا
م ىرو د، عشقى که بیشتر ریشه در ح دسیات و ابرازهاى سطحى دار د (همان: 139 ). متوجه
رش د و بلوغ خو د هم هست و همین توجه به خو د مناسباتش را با علاءال دین عوض م ىکند
(همان: 21 ). کیمیاخاتون شخصیتى دار د حساس و باریک بین. در توصیفى که از ماجراى
عاقبت » : پرستوها نقل م ىکن د، احساسات و درك خاص او از اتفاقات پیرامونش نمایان است
گفتم: ما در! چرا بای د دخترها شوهر کنن د؟ بع د شوهرشان بمیر د و به قول شما از این خانه
همان: 59 ) کیمیا ) «؟ به آن خانه شو د؟ چرا نبای د تا آخر عمر پیش کس و کارشان بمانن د
هنوز به سن بلوغ نرسی ده و در دنیاي کو دکان هاش زن دگی م یکن د. ما در وي طی رف ت وآم دهاي
زیا د و مراسمی خاص به عق د مولانا درآم ده و به ان درونی وي نقل مکان م یکن د. کیمیاخاتون
نیز با دلخوري و نارضایتی از این جاب هجایی، بای د از ما در تبعیت کن د. بنابراین، در کنار دیگر
همسران و فرزن دان مولانا زن دگی تاز هاي را شروع م یکنن د و ازطرفى، عل ىرغم علاقۀ دوطرفۀ
کیمیا و علاءال دین، از دواج او و شمس برقرار م ىشو د. زن دگی تعری فش ده در این کتاب براى
زنان ب هویژه کراخاتون و کیمیا تلخ یهاي بسیاري را در پی دار د که نویسن ده با نگارش آن به
نوعی جایگاه زن را نه صرفاً در زن دگی مولانا که در تق دیرنوشت ههاى زن شرقى به با د انتقاد
گرفت هاست. حا لآ نکه در ملت عشق این مسئله بسیار ک مرنگ و در حاشیه قرار گرفت هاست
و م ىتوان د تفاوت نگاه شافاك ب همثابۀ یک زیس تگفتمان غربى را با روایت سعی ده ق دس
ب همثابۀ تجربۀ زیستۀ زن شرقى ایرانى نشان ده د. زمانی که شمس کیمیاخاتون را خواستگاري
م یکن د، این روی دا د که در ح دو د 700 سال پیش اتفاق م یافت د، بسیار ناگوار ترسیم ش د هاست،
درصورت ىکه ما در قرن بیست و یکم هم شاه د از دوا جهایى ای نچنینى هستیم، اما ب هزعم
نویسن دة کیمیاخاتون فاجع هاي بس عظیم در خانۀ مولانا اتفاق افتا د هاست. مولانا گرچه در
رفتار اجتماعى تاح دو دى تابع شرایط اجتماع عصر خو د بو ده، اما رفتارش در همان زمان هم
نسبت به بانوان توأم با تکریم و مهربانى بو د هاست. مولانا گرچه در رأس قلۀ عشق و ا دب قرار
دار د و ب ه لحاظ منش صوفیانه و مسلک متشرع و زه د و عرفان تراز اول جهان است، اما او
نیز تحت تأثیر محیط و فرهنگ حاکم قرار دار د. ای نکه در آن زمان تصمیم م یگیر د، دختر
نوجوان همسرش را به عق د پیرمر دي درآور د که سا لهاي شصت را سپري کر د ه بو د، ب اتوج هبه
بع دها وقتى من متوجه » : شرایط و موقعیت اجتماعی زن در آن روزگار، اتفاق غریبی نیست
نوعى انزجار پنهان خ داون دگار از ز نها ش دم که خوشبختانه شامل همۀ زنان ازجمله زن اولش
و ما در من نم ىش د، اصلاً تعجب نکر دم، کسى که تمام عمرش را در میان پیکرهاى فرسو ده
و شخصی تهاى شب حمانن د چنان زنانى به سر بر ده باش د که حیاتشان بار سنگین و ناخواستۀ
130501
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
زن دگى او بو ده باش د و جز در د و غم و حسرت و حسا دت و نفرت دستاور دى ن داشته باشن د،
چطور م ىتوانست، احساسى غیر از این داشته باش د؟ دلیل محکم من براى این باور، احترام و
ملاحظ هاى بو د که بع دها دی دم او نثار کراخاتون، ما در من و چن د زن استثنایى دیگر م ىکند
او » : همان: 79 ). در رعایت احترام به زنان م ىگوی د ) « که در زن دگ ىاش نقش مطلوب داشتن د
.( همان: 147 ) « شای د تنها مر د قونیه بو د که زنش را ب هخاطر زا دن یک دختر ستایش م ىکر د
افلاکى از همسر اول مولانا یعنى گوهرخاتون سمرقن دى مطلبى نقل نکر ده، اما از همسر
دوم او یعنى کراخاتون قونوى مطالب بسیارى آور د هاست که همگى محل تأمل است. کراخاتون
به شها دت افلاکى در پا ك دامنى و عفاف مریم ثانى بو د و کرام تها از او سر م ىز د (افلاکى،
91 ). با عنایت به دو رمان فوق تفاو ت نگر هاى دو رمان کیمیاخاتون به روایت : 1362 ، ج 1
یک زن ایرانى و ملت عشق به روایت یک زن ترك (فرانسوى) باتوج هبه شخصی تهاى اصلى
عرضه م ىشو د.
1. شمس تبریزى
ق دیم ىترین م دارك دربارة شمس تبریزى، کتاب ابت دا نامه سلطان ول د است که گفته است:
و به نقل از نوشته هاى پرفسور « هیچ آفری د هاى را بر حال شمس اطلاعى نبو د هاست »
درباره شمس تبریزى سوال فراوان است. بسیارى از نقا دان حتى » : آنامارى شیمل م ىگوی د
در وجو د واقعى او تر دی د دارن د. اما اگر از موار د مشابه شیفتگى در میان عارفان مسلمان
آگاهى ن داشته باشیم آن کلاه بزرگ درویشى که در موزه قونیه نگه دارى م ىشو د م ىتواند
6) شمس در مقالات، به شرح احوال : سلطان ول د، 1389 ) «. نشانه از وجو د جسمانى او باش د
و معرفى پیشینۀ خو د نپر داخته، اما م ىتوان او را از میان توصیفات و خاطرات بازشناخت.
شم سال دین تبریزى را در شهر تبریز پیران طریقت و » : افلاکى در مناق بالعارفین م ىگوی د
عارفان حقیقت، کامل تبریزى خوان دن دى و جماعت مسافران صاحب دل او را پرن ده گفتن دى
85 ). در مناقب اوح دال دین کرمانى : افلاکى، 1362 ، ج 1 ) « جهت طى زمینى که داشت هاست
شخصى م ىباش د او را کامل تبریزى گفتن دى، » : (م 635 ) ذکرى از کامل تبریزى با عبارت
مر دى شوری ده و ربو د هش ده و سلطان علاءال دین بی ضالله عزته و تمامت امرا او را عظیم و محترم
و معزز داشتن دى و اعتقا د و ارا دت نمو دن دى. مر دى صاحب باطن بو د و قوت جاذبۀ عظیم و
« است دعا. سخن او مقبول خلق بو دى مثلاً اگر کسى را هزار دینار التماس کر دى منع نبو دى
191 ). عل ىرغم انتقا دات دربارة تخیلى بو دن رمان ملت عشق، باتوج هبه : (فروزانفر، 1347
ذکر منابع و مآخذ در پایان رمان (برخلاف روال داستا ننویسى)، این اثر مطابق روایت رسالۀ
سپهسالار از دی دار این دو سخن گفت هاست. در این رمان شمس تا قبل از دی دار با مولوى و
ب همانن د روایت این رساله شخصیتى گمنام و مجر د است که هیچ کس را بر احوال او آگاهى
نبو د. مولانا در وصف شمس، او را کامل تبریزى و اب دال شهر قونیه معرفى م ىکن د (شمس،
12 )، اما خوانن ده درحال ان سگرفتن با سیماى ملکوتى شمس است که این فصل تمام :1349
م ىشو د و بلافاصله فصل عشق زمینى اللا در بوستون، همراه با جرّ وبحث با دختر بزرگ و
ملت عشق یا د ولت هوس
315002
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
نقد رمان
49 ) که درنهایت، منجر به پنا هآور دن او به مرد -61 : شوهرش آغاز م ىشو د (شافاك: 1392
غریب هاى به نام عزیز زاهارا م ىگر د د که البته این موضوع خوانن ده را تشویق به هنجارگریزى
م ىکن د و در همین لای ههاى ی ک د رمیان داستان که الیف داستان نیم هتمام شمس را رها
م ىکن د و به کشمکش عشق زمینى اللا روى م ىآور د و در فضایى مطبوع، عشق ج دی دى را
طر حریزى م ىکن د که عام هپسن د و هنجارشکن است؛ عزیز زاهارا را به شکل شمس م ىبیند
و عاشقانه به او دل م ىسپار د و ب هطور ناخو دآگاه مخاطب را با شمس تبریزى معاصر خود
رویارو م ىکن د که درواقع، همان عزیز زاهارا است و پناهگاه زنانى است که براثر ب ىتوجهى و
هو سبازى شوهرشان ب ىپناه مان د هان د و اللا را که مخالف هرگونه عشق و هو سبازى است و
حتى عشق دختر جوانش را دائماً نکوهش م ىکن د، ب هی کباره عل ىرغم متأهل بو دن، عاشق
مر دى غریبه م ىکن د.
2. مولانا
مولوى، صوفى و خطیبى که قبل از آشنایى با شمس هم از روحانیت برخورد ار بود ه ،
8). آن :1362 ، د ر حد ى که از مشاهد ة رؤیاهاى صاد قه نیز بى نصیب نماند ه است (افلاکى،ج: 1
د ر د هۀ 628 تا 638 ق. » : مارى شیمل د رباب شخصیت مولانا قبل از این آشنایى مى نویسد
مولانا زند گى متعارف یک عالم علوم د ینى را د اشت؛ تعلیم و تد ریس مى کرد ، به مجاهد ه
شیمل، ) « و مراقبه مشغول بود و از نفوذ خود براى کمک به افراد بینوا استفاد ه مى نمود
24 ). مولانا خود نیز روح بزرگ خود را مى شناخته و ملازمت سفیرى همشأن و :1389
48 )، اما مولاناى ملایم و :1362 رتبه را براى خود لازم مى د انسته است (افلاکى، ج: 1
انعطاف پذیر ملت عشق به خاطر فرقۀ قلند ریه و د رویشى شمس، آد اب را پیش پ اافتاد ه
مى د اند و رها مى کند . ملت عشق عالى ترین مد ارج عرفان اسلامى را تاحد ى نزول د اد ه که
بازیچۀ عشق هاى سطحى و آمیخته با هوس امروزى شوند و امروزى ها که د رگیر عشق هاى
مبتذل هستند ، عاشقانه هاى هوس انگیز خود را مانند عشق شمس و مولانا خاص تلقى کنند
و د ر مقایسۀ ظاهرى مبتنى بر ملت عشق هم به برابرى د و نوع عشق لاهوتى و ناسوتى
برسند . اللا که نقش ویراستار کتاب را د ارد و مخالف ازد واج د خترش ژانت با خواستگارش
جوان بود ن و عاشق شد ن و پیشنهاد » : 17 )، معتقد است : اسکات است (شافاك، 1397
ازد واج گرفتن این ها چیزهاى قشنگى اند ، اما حرف ازد واج که پیش آید ، باید کله را به کار
بیند ازى، ازد واج با کسى که خیلى با تو فرق د ارد یعنى قمار کرد ن (همان: 22 )، اما ناگهان
خود ش على رغم تأهل و تعهد د ر مقابل همسر و فرزند انش عاشق مى شود ؛ عاشق کسى که
ناگهان نامه اى از مرد ى که ناشناخته و » . اصلاً نمى شناسد ش و خیلى با او متفاوت است
اسرارآمیز و ساکن هلند است، مى رسد : ویراستار محترم! امید وارم فرصتى بیابید ، این رمان
تاریخى  عرفانى را بخوانید که د ست مایه اش د وستى بى مثال جلال الد ین مولوى، شاعر
اعظم عالم اسلام با شمس تبریزى که د رویش قلند رى است  مرامتان عشق  عشقتان
.( همان: 33 ) « باقى باد  عزیز. زاهارا
130503
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
3. آشنایى مولانا و شمس
مولانا قبل از دی دار شمس، فقیه و دانشمن دى ب ىنظیر بو د و شمس هم قبل از آشنایى
با او، صوفى متشرع و زاه د است. نکتۀ مهم در تمام این روای تها، ویرانى مولاناست
128 ). شافاك ب اتوج هبه منابع پایانى رمان به روای تهاى دی دار : (سپهسالار، 1378
شمس و مولوى با جزئیات م ىپر داز د: فر دا صبح شمس براى دی دن مولانا به مسجد
اى مولاناى ب ىهمتا! در شرق و غرب عالم این همه راه آم د هام تا سؤالى از » ... مى رو د
تو بپرسم؛ نخست از اسبت پیا ده شو تا همتراز شویم. تا آن روز کسى جرأت نکر ده بود
239 ) مولانا با این سؤال به اعماق -236 : شافاك، 1397 ) «... با مولانا چنین بگوی د و
ناشناختۀ وجو دش پى م ىبر د، غرورش از بین م ىرو د و همه در برابر دی دگانش یکى
م ىشون د (همان: 254 ). تقریباً تمام نویسن دگان متف قالقول هستن د که شمس تبریزى
الهامات و مأموریتى براى انقلاب روحى و رسان دن او به مراحل عرفانى تجر د و تفرد
مولانا داشت هاست که اکثر صاح بنظران معتق دن د، مأموریت او طرح همین سؤال و ایجاد
جرقۀ شوق در روح او بو د هاست. برخى نیز اشاره داشت هان د که آنچه باعث این دگرگونى
و تحول روحى مولانا ش ده، ظاهراً رو شهاى دیگرى بو ده که توسط شمس تبریزى واقع
.(9 8 : ش د هاست (فروزانفر، 1385
4. ج دایى شمس تبریزى و مولانا
دی دار و آشنایى شمس و مولانا در شرایط خاص زمانى آن دوره و دی دگا ههاى مر دم عا دى
و مری دان مولانا و تحولاتى که در مولانا توسط شمس ایجا د ش د، هم براى شمس و هم
براى مولانا مشکلاتى را ایجا د م ىنمای د که منجر به ترك قونیه و ج دایى م ىگر د د.
گفتنى است، علت مزاحم تهاى مر دم زمان و ایذاء و آزار آنان، اعتقا د مولانا به این نکته
است که اسرار بای د مخفى باش د و م دام به اصحاب و یاران تذکر م ى دا د که این انتقا دات
: ب هجهت ع دم شناخت صحیح ایشان از شخصیت و منش شمس است ( داکانى، 1387
213 ). الیف شافاك از اسرار پنهان بین عرفا و خ دا در داستانش چش مپوشى م ىکن د و از
انگار ما هها همکارى پ درم با آ دمى زن دیق » : زبان علاءال دین، شمس را به نق د م ىکش د
کم مایه خجالت بو ده، حالا هم نوبت رسی ده به موسیقى و رقص، پ درم چطور توانست
جلوى چشم مر دم خو دش را کوچک کن د... این دیگر چه جور شرى است؟ لاب د باقى
: شافاك، 1397 ) « عمرمان را هم بای د بنشینیم و کثاف تکار ىهاى شمس را تمیز کنیم
عمرى » : 433 ). این تنزل رتبۀ شاعر عال ىمقام را در جا ىجاى ملت عشق م ىتوان دی د
که ب ىعشق بگذر د، بیهو ده گذشت هاست. نپرس که آیا بای د در عشق الهى باشم یا عشق
مجازى، عشق زمینى یا عشق آسمانى، یا عشق جسمانى؟ از تفاو تها تفاوت م ىزای د.
حا لآ نکه به هیچ متمم و صفتى نیاز ن دار د عشق. خو د ب هتنهایى دنیایى است عشق. یا
: شافاك، 1397 ) « درست در میانش هستى، در آتشش، یا بیرونش هستى، در حسرتش
.(508
ملت عشق یا د ولت هوس
315004
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
نقد رمان
ملت عشق یا دولت هوس
رمان ملت عشق باتوجه به استفا دة دو داستان ب هموازات هم (عشق در نگاه مولوى و شمس
ازی کسو و اللا و عزیز ا زسوی ى دیگر) به تحریف تاریخ متهم است، اما چرا رما نهایى که از
حقیقت تاریخ بهرة بیشترى بر د هان د، این ان دازه به چاپ و فروش نرسی د هان د؟ مؤلفان و ناق دان
علل تع د د چاپ آن را موار د ذیل بیان کر د هان د:
۱. ع دم وفا دارى به تاریخ و فمنیستى بو دن تم رمان. رمان ملت عشق با دستبر دى در
تاریخ، مناسب سلیقۀ زنان نگاشته ش ده و مخاطبان بیشترى را جذب نمو د هاست. (نا درى، دهم
مهر 1397 ، سایت اینترنتى ایسنا،نشست ویژه شهرکتاب)
۲. فق دان ب نمای ههاى عرفانى در شرق و یافتن عرفان تصنعى و مجازى، به
همراه کسب منافع اقتصا دى و شبیخون فرهنگى به داشت هها و آموز ههاى دینى ما.
( درخشن ده، یاز دهم شهریور 1397 ، سایت اینترنتى خبرگزارى مهر، نشست ا دبى فرهنگسراى
سرو)
۳. تخریب چهرة اولیاى خ دا و پایین آور دن اسطور ههاى عشق و عرفان. این کتاب بیشتر
عام هپسن د است و علت پرفروش بو دن آن، همین سبک نوشتارى سا ده و روان و غی رواقعى و
غیرتاریخى آن است. (نا درى، دهم مهر 1397 ، سایت اینترنتى ایسنا، نشست ویژه شهرکتاب)
نویسن ده با ظرافت خاصى نظریات شخصى خو د را در قالب زن دگى دو عارف بزرگ و چهل
قاع ده در چل هنشینى شمس و مولانا القاء نمو ده و اگر مخاطب مطالعات قبلى و شناختى از
شمس تبریزى و مولوى ن داشته باش د، داستان را ب هعنوان واقعیت م ىپذیر د. شافاك آموز ههاى
معنوى مولانا و شمس را از مناسبات دین و شرع خارج نمو ده و به اسطور ههاى عرفانى نقش
رمانتیک دا د هاست. نق لقو لها و گفتگوهاى کتاب ملت عشق درخور عارفان متشرع و اولیاء
خ دا نیست و چارچوب این داستان، اوهام و تخیلات است که در سایۀ نگارش نسبتاً جذاب
و ساخت چهر ههاى تصنعى ب ه دلخواه؛ آ نهم براى ارزشمن دتری نهاى جهان ا دبیات عرفانى،
خوان دنش لذت بسیار دار د، اما بای د گفت: در یک رمان تاریخى، تمامى عناصر تاریخى، صفت
هستن د و رمان اسم است. ماهیت غی رواقعى رمان ب هعنوان پیام د نهایى آمیختگى عناصر
تاریخى و ا دبى حاصل تاریخ نیست، بلکه حاصل تخیل است، اما نکتۀ قاب لتوجه این است که
ا دبیات داستانى با پر داختن به این اسطور ههاى برجستۀ کهن، بارور و خلاق م ىشو د و خلق
شخصی تهاى نو با ویژگ ىها و ذهنیات متفاوت یکى از مه مترین شاخص ههاى رمان نو است.
کتابى که در م دت کوتاهى به چاپ هشتا د و چهارم م ىرس د، ظرفیت بالایى براى پذیرش نقد
و هجوم ناق دان با عناوین مختلف دار د و ممکن است، اختلافات ملى و مذهبى خاستگاه نقد
قبول خاطر و » : کتاب ملت عشق ش ده باش د. در ا دبیات ما این مصرع حافظ نقش بست هاست
کتابى با این همه مخاطب در کشورى که مه د ا دب و فرهنگ است، « لطف سخن خ دا دا دست
پر از حاشیه و نق دهایى خالى از ا دله و است دلال ش د هاست. شافاك تاب هحال 16 رمان دیگر هم
نوشت هاست که هی چک دام به ان دازة ملت عشق با استقبال گستر ده مواجه نش د هان د. ب ههرحال،
ملت عشق یک رمان است نه مستن د تحقیقى و پژوهشى. بای د به این نکته توجه کنیم که یک
130505
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
پاى ا دبیات همیشه در واقعیت و پاى دیگرش در تخیل است، یعنى ا دبیات مانن د آونگى است
که میان واقعیت و تخیل در رف ت وآم د است و محتواى داستان گویاى این است. گفتنى است،
ا دبیات ب هویژه رمان نم ىتوان د آینۀ تما منماى تاریخ باش د. حتى خو د تاریخ هم واقعیت محض
نیست و در کتب تاریخى مثل تاریخ بیهقى که ه ماکنون ب هعنوان منابع درسى در دانشگا هها
استفا ده م ىشو د، مباحثى به رشتۀ تحریر درآم ده که صحت ن دار د. ب هطور مثال، در تاریخ بیهقى
از احترامات و ه دایاى مأمون، خلیفۀ عباسى براى امام رضا (ع) و یا حمایت سلطان محمود
غزنوى و پسرش امیرمسعو د از ا دیبان و دانشمن دان م ىنویس د؛ محمو د غزنوى فر دوسى را از
دربار خو د ران د و امیرمسعو د ابوعل ىسینا را به زن دان فرستا د و مأمون امام رضا (ع) را به قتل
رسان د. استفا دة شافاك از تاریخ ب هعنوان بسترى براى اسطور هپرورى و شیوة اجرا و پر دازش
رمان، قابلیت و ظرفیت پذیرش ملت عشق را افزایش دا د هاست. ب هویژه که سوژة داستان بین
ایران و ترکیه (مخاطب و نویسن ده) مشترك و موافق احساسات و احتیاجات ملى است.
نتیج هگیرى
سعی ده ق دس براى قضاوت دربارة روی دا دهاى تاریخى چن دین قرن قبل، ابزارهاي داوري
امروزى را به کار گرفت هاست. پر دازش جزئیات تاریخ که در زمان واقعى خو د هم در پس پر ده
بو د هاست، حوا دث نا درست و قضاوت نا درست نویسن ده را در ذهن خوانن دة امروزى جا ىگیر
م ىکن د. مقایسۀ معیارهاى ارزشى در دو زمان ق دیم و ج دی د و نتیج هگیرى از آن منطقی
نیست. بسیاري از عا دات و رفتارهاي افرا د در جامعه ممکن است، ب همرور به ارزش یا ض داِرزش
تب دیل شو د و این بستگی به شرایط زمان دار د. بنابراین، نم ىتوان دی دگاهى جه ت دار نسبت
به روی دا دهاى گذشته (هرچن د در قالب داستان) ارائه دا د. در رمان کیمیاخاتون، رازوار ههاى
تاریخى دربارة دو تن از بلن دترین قل ههاى تاریخ ا دبیات و عرفان چهر هپر دازى و بازنمایى
ش د هان د. درای نمیان، بخشى از وقایع مهم تاریخى، اجتماعى و فرهنگى شهر قونیه، موقعیت
زنان و سنّ تها بازسازى م ىشو د. براى بالا بر دن جذابیت و کیفیت رمان دو شخصیت ارزشمند
ا دبیات به نما دهاى عرفانى ب دل ش د هان د که بخ شهاى ناپی دا و زن دگى شخصى آنان به دلایل
عرفى و تاریخى، حقایقى مبهم و مسکوت است. رما نهاى متفاوت نوشت هش ده با نوآورى و
دس تکارى تاریخ توازن ذهن مخاطب را بر هم م ىزن د. شمس و مولاناهایى که تاکنون به قلم
نویسن دگان درآم د هان د، در تضا د و تقابل هستن د و سکوت تاریخ مانع درك و شناخت درست
مخاطب است. بهتر است، شناخت بزرگان عرصۀ ا دبیات و هنر و... از آثار ایشان باش د. آنچه
گفتنى است، این است که ا دبیات داستانى با سبک رمان، قلمى براى نگارش دار د که در
مکتوبات تاریخى و واقعى به کار نم ىآی د، اما شای د بتوان واقعی تهایى را که در تاریخ نوشته
نش د هاست، در رمان نوشت. ملت عشق با نوشتار خاص و چینش زیباى داستان در چهار عنصر
آب، با د، خاك و آتش ناگفت ههاى زیا دى از شمس و مولانا را بیان نمو د هاست که با متون
تاریخى همخوانى کامل ن دار د. شمس و مولانا تا زمان آشنایى با یک دیگر کسى درخور و شأن
هم نیافته بو دن د که بع د از بهانۀ یک سؤال دریافتن د که روح هر دو از یک جنس است. در
ملت عشق یا د ولت هوس
315006
۶ 􀊋􀄓􀄈􀄻  􀉛 ، 􀄹􀄿􀄑 􀄵􀄈  􀄘
۱۳۹۸􀊀􀄈􀈲  􀄗􀈷􀄈􀈻
نقد رمان
بحث مقایسۀ دو رمان نیز بای د گفت که راوى در داستان ق دس، کیمیاخاتون است، درحال ىکه
داستان ملت عشق از زاوی ههاى متع د دى نقل م ىشو د. گاهى اللا ب هعنوان ویراستار کتاب ملت
عشق و گاهى شمس و دیگر شخصی تهاى مربوط به داستان دوم. کتاب کیمیاخاتون در قیاس
با ملت عشق کتابى تحقیقى، تحلیلى و تاریخى است و نویسن ده با بررسى لای ههاي زیرین تاریخ
تاح دو دي پر ده از راز زن دگی خصوصی این دو برم ى دار د. البته، ملت عشق در زمرة رما نهاى
نا درى است که علاو هبر استفا ده از منابع تاریخى، آ نها را در پایان رمان ذکر هم کر د هاست.
رمان کیمیاخاتون باتوج هبه استنا د به تاریخ، رمانى تاریخى است و درمور د زن دگى شمس و
کیمیا و مولانا، نکات مشترك و کلى را با واقعیات جزئى به نگارش درآور د هاست. شمس در این
رمان مر دى ظالم و جبار تصویر ش د هاست، درحال ىکه در ملت عشق ب همانن د دیگر رما نهاى
همسو با زن دگى مولوى و شمس مثل کیمیا، دختر رومى اثر مائوفروى، زن دگى شمس و کیمیا
بسیار عاشقانه توصیف و روایت ش د هاست و همین امر باعث گرایش و شیفتگى عموم به این
رمان خارجى است.
منابع
افلاک ىالعارفى، شم سال دی ناحم د ( 1362 ). مناق بالعارفین. تهران: دنیاى کتاب.
زری نکوب، عب دالحسین ( 1377 ). پل هپله تا ملاقات خ دا (چ 31 ). تهران: علمى.
سپهسالار، فری دو ناب ناحم د ( 1378 ). زن دگ ىنامۀ مولانا جلا لال دین مولوى. با مق دمۀ سعی د نفیسى
(چ 4). تهران: اقبال.
شافاك، الیف ( 1397 ). ملت عشق. ترجمۀ ارسلان فصیحى (چ 71 ). تهران: ققنوس.
شعیرى، حمی درضا. ( 1395 ). نشانه  معناشناسى ا دبیات (نظریه و روش تحلیل گفتمان ا دبى). تهران:
دانشگاه تربیت م درس.
شم سال دین محم دب نعل ىب نمل ک دا د تبریزى. ( 1349 ). مقالات شمس تبریزى. تصحیح و تحشیه و
مق دمۀ احم د خوشنویس عما د. تهران: مؤسسه مطبوعاتى عطایى.
شیمل، آنمارى ( 1378 ). من با دم و تو آتش. ترجمۀ فری دون ب در هاى (چ 3). تهران: توس.
عباسى داکانى، پرویز ( 1387 ). شمس من و خ داى من. تهران: علم.
فروزانفر، ب دی عالزمان ( 1385 ). زن دگ ىنامۀ مولانا جلا لال دین محم د مولوى (چ 3). تهران: معین.
ق دس، سعی ده ( 1383 ). کیمیا پرو دة حرم مولانا (چ 39 ). تهران: چشمه .
مائو فروى، موریل ( 1386 ). کیمیاخاتون، دختر رومى. ترجمۀ مهران قاسمى. تهران: ثالث.
1347 ). مناقب اوح دال دین کرمانى. به تصحیح ب دی عالزمان فروزانفر. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ) ؟
بلخى، بهاءال دین محم د( 1389 ). ابت دا نامه. تصحیح وتنقیح: محم دعلى موح د. علیرضا حی درى. تهران:
خوارزمى.
. منابع الکترونیک:تاریخ باز دی د اینترنت بیستم اسفن د 1397
درخشن ده، ابوالفضل ( 1397 ). سایت اینترنتى خبرگزارى مهر. نشست ا دبى فرهنگسراى سرو. یاز دهم
شهریور.
نا درى، اعظم ( 1397 ). سایت اینترنتى ایسنا. نشست ویژه شهرکتاب. دهم مهر.

درخشنده مطرح کرد؛ «ملت عشق» شبیخون فرهنگی است/«نقد داستان ملت عشق» چاپ می‌شود

به گزارش خبرنگار مهر، نشست نقد و بررسی کتاب «ملت عشق» نوشته الف شفق نویسنده ترک‌تبار، با حضور جمعی از نویسندگان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی در فرهنگسرای سرو برگزار شد.

در جمع‌بندی نتایج این جلسه با اعلام نظر ۲۰ منتقد، «ملت عشق» از نظر تکنیک‌های داستان‌نویسی، امتیاز قابل قبولی کسب کرد اما در زمینه درونمایه‌های داستان که باعث برداشت ذهنی خواننده می‌شود، مطالبی مطرح شد که ابوالفضل درخشنده یکی از حاضران نشست مذکور درباره‌شان به مهر گفت: دقیقا ۱۰ سال قبل در سال ۱۳۸۷ داستان «بادبادک باز» خالد حسینی هم به همین شکل مورد توجه جامعه کتابخوان قرار گرفته بود و در همان زمان این کتاب برای نقد انتخاب شد و به استناد مطالب کتاب ثابت کردیم که درونمایه کتاب «بادبادک باز» ضد مذهب شیعه است. حال چگونه چنین کتابی مورد تبلیغ و گسترش در یک کشور شیعه قرار می‌گیرد؛ باید به نقش عوامل نفوذی در عرصه فرهنگ کشور توجه کرد.

وی افزود: کتاب «ملت عشق» نیز از جمله همین شبیخون‌های فرهنگی به داشته‌های ایران است؛ که متاسفانه در سکوت متولیان فرهنگی که وظیفه آگاه‌سازی جامعه را دارند، نشر و توزیع شده است. وضعیت فعلی فرهنگی کشور بی‌شباهت به صحنه جبهه‌های کردستان نیست! زیرا زمان جنگ در جبهه های کردستان جای دوست و دشمن مشخص نبود و همیشه از جایی ضربه می‌خوردیم که احساس می‌کردیم در امان هستیم! به همین دلیل در جبهه‌های کردستان، رزمندگان کاملا هوشیار بودند به گونه‌ای که سنگرها ۳۶۰ درجه‌ای ساخته می‌شد که به لانه روباه معروف بودند.

این داستان‌نویس در ادامه گفت: شرایط امروز فرهنگی کشور هم مانند همان موقع است و باید رویکرد خود را تغییر دهیم! تا چندی قبل سعی می‌کردیم تا مانع نفوذ جریانات ضد فرهنگی و مخرب شویم؛ اما اکنون باید سعی کنیم بین این جریانات نفوذ کنیم تا حرف خودمان را بتوانیم بزنیم! نمی‌خواهم بدبینانه به شرایط فرهنگی کشور نگاه کنم و پارانوئیدوار بگویم که متولیان فرهنگی کشور عرصه را به عوامل نفوذی تقدیم کرده‌اند؛ بلکه نمود فعالیت‌های فرهنگی کشور این تصور را ایجاد کرده که یا عناصر متعهد توان و تخصص مقابله فرهنگی را ندارند یا عوامل نفوذی در جایگاه مدیران اجرایی سطح پایین آنقدر مسلط شده‌اند که وضعیت برنامه‌سازی فرهنگی کشور به این درجه از آسیب‌پذیری رسیده که میدان را در اختیار افرادی قرار داده‌اند که با همین رسانه‌های مدعیان فرهنگی کشور به شهرت رسیده‌اند در حالی که لیاقت چنین جایگاهی را ندارند؛ و دریغ از کمیسیون فرهنگی مجلس برای حتی پاسخ به نامه های دردمندان این حوزه!

درخشنده با اشاره به کتاب «ملت عشق» گفت: این اثر از نظر تکینک‌های داستان‌نویسی بسیار عالی است و همین امر باعث شده تا درونمایه‌های منفی آن مانند تحریف تاریخ، تخریب شخصیت شمس و همچنین ایجاد هتک حرمت بانوان به هنری‌ترین شکل ممکن در آن به خواننده منتقل شود. باور کنیم که شبیخون فرهنگی با ابزار فرهنگی با بهترین تکنیک انجام می‌شود و کتاب «ملت عشق» نیز در همین راستاست.

وی در پایان گفت: به امید خدا با تلاش پژوهشگرانی که در جلسه نقد این کتاب حضور فعال داشتند، به زودی کتاب «نقد ملت عشق» منتشر و با اسناد و مدارک کافی ثابت خواهیم کرد که این کتاب هم مانند کتاب «بادبادک‌باز» که مورد توجه هالیوود قرار گرفت، ابزاری در شبیخون فرهنگی به فرهنگ غنی ایران اسلامی است.

کد خبر 4390739

 

نقد ملت عشق

ملت عشق رمانی است که تنها در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و موفق شده است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این رمان در ایران هم با استقبال خوبی روبه‌رو شده و تنها یک ترجمه از آن تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده است. ترجمه‌های مختلفی از این رمان ارائه شده است که یکی از ترجمه‌های خوب آن، ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس است. در این مطلب نیز نقد کتاب ملت عشق را مطالعه خواهید کرد.

در ابتدا باید اشاره کنیم که واکنش‌ها نسبت به این کتاب بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین کتابی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. شما می‌توانید معرفی کتاب ملت عشق را در کافه‌بوک از طریق لینک زیر مطالعه کنید:

» ملت عشق

نکته دیگری که در مورد کتاب ملت عشق وجود دارد قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را نیز می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

*توجه: در این مطلب نقد کتاب ملت عشق منتشر خواهد شد و قسمت‌های مختلف رمان ممکن است مورد بررسی قرار گیرد و شاید بخش‌های اصلی کتاب فاش شود. بنابراین اگر این رمان را نخوانده‌اید و یا روی افشای داستان حساس هستید، خواندن این نقد را بعد از مطالعه کتاب انجام دهید.

[ لینک: معرفی کتاب‌ ]

نقد کتاب ملت عشق

کتاب ملت عشق نوشته الیف شافاک – Elif Shafak – نویسنده فرانسه‌ای ترک‌تبار است. او یکی از شجاع‌ترین و شناخته‌شده‌ترین نویسنده‌ها و فمینیست‌های ترکیه است. کتاب ملت عشق یکی از کتاب‌های پرفروش این نویسنده است.

ملت عشق شامل دو داستان است که به شکل موازی روایت می‌شود. روایت معاصر آن مربوط به زنی متاهل یهودی خانه‌دار و غمگین به اسم اللا است که در نورث همپتون ماساچوست زندگی می‌کند. اللا برای یک انتشاراتی شروع به کار می‌کند و به تازگی کتابی به اسم شکنجه شیرین – Sweet Blasphemy – نوشته نویسنده‌ای به اسم عزیز زاهارا به او داده‌اند تا بخواند. (کتابی که به اللا داده شده است در ترجمه فارسی، ملت عشق ترجمه شده است.) او از طریق همین کتاب با تصوف آشنا شده و زندگی‌اش دچار تحول می‌شود. ملت عشق روایت دوم این رمان است.

ملت عشق داستانی مربوط به قرن سیزدهم است. داستان درویش فارس و اهل تصوف به نام شمس تبریزی و رابطه‌ الهام‌بخش او را با مولانا بزرگترین شاعر طریقت تصوف روایت می‌کند. نهایتا مولانا از طریق عشقش به شمس متحول می‌شود و همین عشق منشا الهامی برای نوشتن مثنوی می‌شود، اثری کلیدی از تصوف که تحلیل‌هایی قرآنی را در قالب شعر، داستان‌های روزمره، افسانه‌ها و معجزات بیان می‌کند. این آغاز طریقت تصوف مولوی بوده که از طریق شعر موسیقی و سما صورت می‌گرفته است.

شمس تبریزی در ابتدای کتاب تصویر مرگش را می‌بینید و می‌داند که می‌بایست کسی را پیدا کند تا بتواند دانشش را به او منتقل کند. به همین منظور از سمرقند به سوی بغداد سفر می‌کند، در آن جا از طریق یک صوفی با محقق مشهوری در آن زمان یعنی جلاالدین رومی آشنا می‌شود.

 شمس به قونیه سفر می‌کند، شهری که مولانا در آن ساکن است. داستان و جریان دوستی‌شان روایت می‌شود و این که چگونه مولانا دچار تحول می‌شود و مردم و خانوده مولانا از شمس متنفر می‌شوند. از طرفی هم اللا بسیار تحت تاثیر کتاب ملت عشق قرار گرفته و با نویسنده آن عزیز زاهارا از طریق ایمیل مکاتبه می‌کند. کم کم متوجه می‌شود که حاضر است تمام زندگی، فرزندان و همسرش را رها کند.

ملت عشق به طریقت تصوف نمایی تصویری می‌بخشد. پیوندی می‌شود میان جستجوی اللا برای یافتن عشق و جستجوی شمس و مولانا به دنبال رستگاری از طریق مودت و دوستی. روایت شمس و مولانا توسط شخصیت‌های مختلفی همچون همسر و پسران مولانا روایت می‌شود که یکی از آن‌ها قصد داشت شمس را به قتل برساند.

در رمان شاهد روایتی مهیج به صورت اول شخص از طریق ایمیل هستیم. روایتی از عرفان شمس که از طریق چهل قانون او در عشق بیان می‌شود. الیف شافاک بیشتر به تفسیری عوام گرایانه از تصوف می‌پردازد تا این که به تفسیری تخصصی بپردازد و مقدمه‌ای قابل درک و قوی از اندیشه‌های تصوف را ارائه دهد.

در روایت‌های این رمان با اینکه ملت عشق واقعا جذاب و گیرا است اما روایت اللا اندکی در روایت رمان ضعف ایجاد کرده است. نویسنده در روایت ملت عشق از زوایای دید مختلفی برای روایت استفاده کرده است، گاهی از زاویه دید شمس، گاهی یک گدا، گاهی روسپی و گاهی هم مولانا و یا حتی از خانواده‌اش او بهره برده است. به این ترتیب عشق مولانا به شمس و تنفر مردم شهر و خانواده مولانا نسبت به شمس به وضوح به تصویر می‌آید. اما روایت اللا این چندگانگی در زاویه دید را ندارد و تنها از زاویه دید اللا روایت می‌شود. شاید اگر روایت او هم از زاویه دید عزیز یا فرزندان اللا بود، خواننده می‌توانست داستان اللا را بسیار روشن‌تر درک کند.

ملت عشق یکی از کتاب‌های پرفروش بود که جزئیات قابل توجهی هم در آن می‌بینیم. هر فصل با حرف B شروع می‌شود. برای عارفان اهل تصوف رمز قرآن در سوره فاتحه نهفته است که ماهیت و ذات آن در واژه بسم الله الرحمن الرحیم (به نام خداوند بخشنده مهربان) است که اصل و جوهر آن در نقطه پایین اولین حرف عربی آن نهفته است، نقطه‌ای که کل جهان هستی را در بر می‌گیرد. شمس به چندین قرائت از قرآن و شافاک به دو ترجمه کاملا متضاد دوران معاصر از سوره نساء می‌پردازد، سوره‌ای از قرآن که محمد حبیب شاکر آن را به عنوان توجیهی از کنترل مرد بر زن تفسیر می‌کند، در حالی که احمد علی آن را به عنوان سوره‌ای وصف می‌کند که احترام و جایگاه زن را بالا می‌برد.

هر دوی دختران محجب حزب عدالت و توسعه  حزب اسلامی در حکومت ترکیه، و نتیجه سکولار رژیم‌های کمالیسم گذشته از طرفداران رمان‌های شافاک هستند. دیدگاه و نگاه گیرای او از مسیر تصوفی بی‌طرفانه و لطیف در اسلام که بنیادگرایی مذهبی را رد می‌کند، و برای همگان در دسترس است، از مست‌های قرون وسطی و روسپیان قرن ۲۱ رانندگان اسکاتلندی و زنان خانه‌دار آمریکایی، باعث شده این رمان ترکی به کتابی پرفروش تبدیل شود.

با به چالش کشیدن بدیهیات اسلام بنیادگرایانه شرقی و یهودی-مسیحیان غربی، این رمان طریقت تصوف را به عنوان مسیری برای جستجو در روح پیشنهاد می‌دهد، مسیری که می‌تواند خلا موجود در قلب هر دو طرف را پر کند. شافاک نویسنده‌ای غیرقابل پیش بینی و اغلب جدال‌برانگیز است، اما آیا لازم است که همچنان همین مسیر را ادامه دهد. شکی نیست که می‌تواند از نظر وسعت کارهایش با پائلو کوئلیو رقابت کند. با پیام و حس خوب و متناسب با زمان که در رمان ملت عشق پیداست، این رمان واقعا شایسته دست یافتن به انتشاری در سطح جهانی است.

[ لینک: پیشنهاد رمان برای مطالعه ]

نقد کتاب ملت عشق

نقد کتاب ملت عشق که در این مطلب مطالعه کردید ترجمه‌ای از نقد Alev Adil در ایندیپندنت و همچنین نقد گاردین درباره این رمان بود که و توسط سایت نقد روز ترجمه شده است.

مشخصات کتاب

  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
  • قیمت چاپ نوزدهم: ۳۳۰۰۰ تومان

 

 

بررسی رمان کوری از منظر نقد نو

بررسی رمان کوری از منظر نقد نو

رمان کوری، اثر ژوزه ساراماگو، داستان مردمانی است که همگی به‌یکباره کور می‌شوند و این کوری زندگی آنان را دستخوش ماجراهای بسیار می‌کند. در این نوشتار، به منظور نقد رمان کوری، از رویکرد نقد نو بهره خواهیم گرفت.

رمان کوری، اثر ژوزه ساراماگو، داستان مردمانی است که همگی به‌یکباره کور می‌شوند و این کوری زندگی آنان را دستخوش ماجراهای بسیار می‌کند. در این نوشتار، به منظور نقد رمان کوری، از رویکرد نقد نو بهره خواهیم گرفت. نقد نو رویکردی محتوا‌محور است و عناصر شکلی متن را برای رسیدن به درون‌مایه‌ی آن می‌کاود.[۱] از آن‌جا که کوری در رده‌ی رمان‌های اندیشه قرار می‌گیرد، رویکرد نقد نو برای بررسی آن مناسب به‌نظر می‌رسد.

نقد نو، بر خلاف نامش، رویکردی باقدمت در نقد ادبی است که از دهه‌های آغازین قرن بیستم شکل گرفت و تا سال‌های پایانی دهه‌ی شصت، که گرایش‌های تازه‌ای در گستره‌ی جست‌وجوهای ادبی آشکار گردید، رویکرد غالب در بررسی‌های ادبی بود. رنه ولک، منتقد شهیر، بر آن است که هنوز هم بخش اعظم آموزه‌های نقد نو معتبرند و تا ‌زمانی که مردم به ماهیت و کارکرد ادبیات و شعر می‌اندیشند، این آموزه‌ها معتبر خواهند بود.[۲] به عقیده‌ی پیروان نقد نو، پیچیدگی متن از معانی چندگانه و اغلب متقابلی که در آن تنیده شده است پدید می‌آید. این معانی عمدتاً محصول چهار گونه از صناعات زبان‌شناختی‌اند: آیرونی، متناقض‌نما، ابهام و تنش.[۳] در ادامه، ضمن تعریف هر صناعت، به بررسی مصادیق آن‌ در رمان کوری خواهیم پرداخت.

آیرونی

منظور از آیرونی گزاره یا رویدادی است که زمینه‌ی وقوعش سبب تزلزل آن می‌شود.[۴] مصادیق متعددی از آیرونی در رمان کوری وجود دارد که در این‌جا به سه مورد از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

مهم‌ترین مصداق آیرونی در رمان کوری کشیشی است که چشمان مجسمه‌ها و نقاشی‌های کلیسا را، که عموماً شخصیت‌های مقدس مسیحی‌اند، پوشانده. کشیش کسی است که هدایت مردم را بر عهده دارد، حال آن‌که در این رمان به صورت فرد کوری تصویر می‌شود که چشمان مقدسین مسیحی را نیز پوشانده تا آن‌ها نیز نابینایانی همانند دیگران باشند. مردمان مذهبیْ جهان را از چشم مقدسین می‌بینند. حال اگر مقدسین خود کور باشند، مردم راهی به حقیقت نخواهند داشت. در این بخش از داستان، که می‌توان گفت اوج نشانه‌پردازی در رمان است، آنچه بناست سبب هدایت مردم باشد خود باعث گمراهی آنان شده است. از همین رو، در داستان، با برداشتن مانع از چشم مجسمه‌ها، مردم نیز دوباره بینا می‌شوند. این نشانه‌ها دلالت بر این دارند که تفسیر اشتباه برخی علما از دین می‌تواند موجب انسداد باب معرفت‌بخشی ادیان به انسان‌ها باشد. در این حالت، آنچه بناست راوی حقیقت باشد خود بزرگ‌ترین مانع در راه شناخت آن است.

آیرونی دیگر در رمان کوری وجود دختر زیبایی است که عینک دودی می‌زند. او در زمان سلامتِ خود از طریق روسپی‌گری کسب درآمد می‌کرده است، اما همین دختر زمانی که کور می‌شود، از ابتدای مواجهه با پسربچه‌ی لوچی که مادرش را گم کرده، بدون این‌که منتظر پیش‌قدم‌شدن دیگران باشد، نگهداری از او را بر عهده می‌گیرد و در انتها نیز با پیرمرد یک‌چشمی که بیش‌تر موهای سرش ریخته طی مراسمی ازدواج می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد. تقابل نقش روسپی‌گری با نقش مادری و همسری در این شخصیت پیچیدگی خاصی ایجاد کرده است. این آیرونی اشاره به ابعاد سرشتی زن دارد و بیانگر این نکته است که دست‌آورد بینایی حقیقی، که در این رمان از طریق کوری برای شخصیت‌ها حاصل می‌شود، بازگشت به آمال اصیل انسانی است.

نمونه‌ی دیگر آیرونی مرد کوری است که راهنمای اوباش نابینای آسایشگاه روانی می‌شود. در آسایشگاه، اوباش سعی در سوء‌استفاده از دیگران دارند. آن‌ها، با ارعاب و تهدید، غذا را به‌کلی مصادره کرده‌اند و در ازای آن، اموال و نوامیس کوران زندانی را مطالبه می‌کنند. این اوباش یک راهنمای حرفه‌ای دارند و او کسی نیست جز یک کور مادرزاد. چنین کسی، با توجه به این‌که زمان زیادی از کوری او می‌گذرد، در استفاده از سایر حواس خود مهارت فراوانی کسب کرده است. ظهور آیرونی در این شخصیت به این‌گونه است که چنین فردی که به عبارتی «کورتر» از دیگران است بدین سبب «داناتر» از دیگران نیز هست. اگر به این آیرونی از حیث نمادین هم توجه کنیم، باید بگوییم در جامعه‌ای که ارزش‌ها به شکل وارونه حاکم می‌شوند، کسانی که بیش‌ترین فاصله را با ارزش‌های واقعی دارند سرآمد خواهند بود.

متناقض‌نما

متناقض‌نما گزاره‌ای است که به‌نظر می‌رسد خود را نقض می‌کند، اما در حقیقت، امور را آن‌گونه که واقعاً هستند نشان می‌دهد.[۵] مهم‌ترین گزاره‌ی متناقض‌نمایی که از رمان کوری می‌توان برداشت کرد این است که برای به‌دست‌آوردن بینایی باید آن را از دست داد. این جمله به‌ظاهر خودبرانداز است، اما در واقع به این حقیقت اشاره می‌کند که برای فهم واقعیت، باید نگاهی را که به عادات و تقلیدهای فردی و اجتماعی خو گرفته کنار گذاشت. شخصیت‌های رمان کوری با ازدست‌دادن بینایی به بینشی عمیق‌تر از خود و زندگی دست می‌یابند. آن‌ها درمی‌یابند که در پس زندگی متمدنانه‌ای که به آن خو کرده بودند واقعیت زندگی به شکلی بدوی و خشن در جریان بوده است و تنها فروافتادن پرده‌ای به نام بینایی کافی بوده تا آنچه در عمق بوده عیان شود.

ابهام

ابهام وقتی به‌وجود می‌آید که یک کلمه یا رویداد یا تصویر دو یا چند معنای متفاوت ایجاد کند. در زبان ادبی، ابهام یکی از راه‌های غنابخشیدن به متن و عمیق‌ساختن آن است و بر ارزش آن می‌افزاید.[۶] مهم‌ترین ابهامی که در این رمان وجود دارد ابهام در علت پیدایش کوری است. رمان کوری از پرداختن به جزئی‌ترین مسائل و تصاویر سر بازنمی‌زند، اما با اصل ماجرای کوری به منزله‌ی یک راز برخورد می‌کند و اشاره‌ی مستقیمی به علت آن نمی‌کند. از سوی دیگر، می‌توان گفت که کلیت رمان تلاشی است برای رفع این ابهام. وضوح تدریجی این ابهام یکی از عوامل ایجاد تعلیقِ معنایی در رمان کوری است. این وضوح، همپای نورِ معرفت که از ابتدای کوری شخصیت‌ها در داستان به‌تدریج شروع به تابیدن می‌کند، شدت می‌گیرد و در انتهای داستان به اوج خود می‌رسد.

تنش

تنش به معنای پیونددادن اضداد با یکدیگر است.[۷] اصلی‌ترین تنش موجود در این داستان تنش برای بقاست. موضوع این تنش هم غذاست. این تنش زمینه‌ی بروز خصایص نهفته‌ی انسان‌هایی را که تا قبل از آن در قالب جامعه‌ای متمدن زندگی می‌کردند فراهم می‌آورد. این تنش نشان می‌دهد که بسیاری از انسان‌ها تحت شرایط خاصی مقید به اخلاق‌اند، شرایطی که چه بسا در آن‌ها نقش اخلاق محافظت از منافع خود است، نه امری که باید آن را باور داشت. به همین سبب، آنان با تغییر شرایط و منافع، اخلاق را زیر پا می‌گذارند.

به نقل از الف‌ِیا/یادداشت از اعظم عظیمی

کوری – Blindness  نویسنده: ژوزه ساراماگو –

کوری رمانی جدی نوشته نویسنده‌ای جدی است که همیشه کارهایش را جدی گرفته است. رمانی با فضای داستانی غنی که لازم می‌شود از زوایای مختلفی به مضامین آن نگاه کرد.

کوری را می‌توان کتابی انتقادی نسبت به هنجارهای اجتماعی جهان مدرن در نظر گرفت. از این منظر به مساله ناکاملی و محدودیت های فناوری و دانش انسان نیز اشاره می‌کند وقتی که پرسش تشخیص و درک نیازهای اولیه انسان مطرح می‌شود. این رمان به مشکلاتی پایه‌ای در زندگی همچون گرسنگی و بیماری می‌پردازد و البته این مساله حالتی کنایی دارد، چون ساراماگو تمدنی را توصیف می کند که دارای بافت‌هایی پیشرفته‌ بوده و در طول قرن‌ها توسعه، تکامل یافته است و با این حال در تامین نیازهای اولیه انسان به هنگام بروز بحران درمانده است. در واقع تیمارستان روانی که افراد کور مجبورند آن‌جا بمانند آینه‌ای از زندان‌های امروزی خودمان است. ترس و وحشت اوج می‌گیرد، و نهایتا این حقیقت نمایان می‌شود که کوری نمادی از جهل و نادانی است که فراگیر شده و به جایی می‌رسد که دیگر بین زندگی نابینایان، دنیای تاریک زندانیان و افراد معمولی بیرون از تیمارستان تفاوتی باقی نمی‌ماند.

همچنین می توان تفسیری سیاسی از رمان داشت که به اهداف پوچ و خودخواهانه احزاب مختلف حکومتی در طول دوره های مختلف می پردازد و بی اهمیتی آنها نسبت به سرنوشت مردم را بیان می‌کند، احزابی که مدعی هستند زندگی و آسایش مردم برایشان در اولویت است. شکی نیست که قرنطینه کردن نابینایان یادآور اردوگاه‌های مرگی است که نویسنده به خوبی با آن ها آشنایی دارد. خاطرات ساراماگو از خشونت و وحشیگری‌های نژادپرستانه جامعه دوران زندگی‌اش در میان جدال زندانیان نابینا در تیمارستان به روشنی احساس می‌شود.

از دیدگاهی فلسفی، نویسنده به مساله جهل و نادانی به عنوان مرضی مسری و خطرناک در میان انسان ها می‌پردازد. برای تاثیرگذاری بیشتر روی خواننده، نویسنده نشان می دهد که چگونه یک چشم پزشک که کارش درمان مشکلات بینایی دیگران است هم یکی از قربانیان این بیماری مسری می شود. آنچه ساراماگو به صورتی استعاری بیان می کند این است که معدود افراد روشنفکری هم که در جامعه قادر به تشخیص بیماری های اجتماعی هستند نیز در بلند مدت ممکن است چشم بر نیازهای دیگران ببندند و از آن‌ها غافل شوند. مساله بدتر و تاسف بارتر این است که گاهی این افراد روشنفکر با اینکه کاملا به عواقب مشکلات آگاهند اما  باز هم همچون مردم ناآگاه و کوته فکر رفتار می‌کنند. ساراماگو بارها مساله جهل و خرد را در طول روایت داستانش بررسی می کند. از این منظر، رمان استعاره‌ای است از «عدم توانایی دیدن».  ساراماگو می گوید رمان کوری را نوشته است تا به افرادی که آن را می‌خوانند یادآور شود که وقتی ما ارزش‌های زندگی را پایین می‌آوریم، خردمان را منحرف کرده ایم و اینگونه است که روزانه می‌بینیم کرامت انسانی توسط افرادی که در مسند قدرت ایستاده اند مورد حمله قرار می‌گیرد.

داستان بیماری مسری ساراماگو در شهری بی نشان آغاز می شود، در صحنه ای که مردی در ماشینی پشت چراغ قرمز ایستاده است. چراغ سبز می شود اما ماشین حرکت نمی کند با اینکه رانندگان پشت سر او شروع به بوق زدن می کنند. مرد ناگهان کور شده و دنیا در برابر چشمانش سفید می‌شود. مردی می آید و او را به خانه می رساند و سپس ماشینش را هم می دزدد. به زودی شهروندان بیشتری کور می شوند. افراد مبتلا، سفیدی شیری رنگی را می‌بینند بر خلاف کوری‌های معمولی که چشمان فرد تیره و تاریک می‌شود. بیماری کم کم در سطح شهر پخش می شود. هراس شهر را فرا گرفته و حکومت تصمیم می گیرد افراد نابینا را در تیمارستانی حبس کند.

ساراماگو این بیماری عجیب که بعدا در میان شخصیت‌های رمان با عنوان «اهریمن سفید» شناخته می شود را خیلی سریع و در همان چند صفحه اول داستان مطرح می‌کند. در تیمارستان روانی، خواننده جریان اسف‌بار گروه کوچکی از بیماران را دنبال می کند که زنِ پزشک از آن‌ها مراقبت می‌کند، او تنها کسی است که بینایی اش را حفظ کرده است. بیماری با سرعت زیادی در جامعه شیوع پیدا می‌کند تا حدی که تمام دنیا قربانی اهریمن سفید می‌شوند. وقتی جمعیت افراد محل قرنطینه افزایش می یابد، هنجارها و قواعد اجتماعی به هم می‌ریزد و  اخلاقیات از هم پاشیده می شود، حتی زن پزشک هم در نوسانی بین خیر و شر قرار می گیرد، با این حال هنوز هم افرادی هستند که تصمیماتی می گیرند که با فداکاری و حس نوع دوستی همراه است. ساراماگو داستانی را نوشته که نه تنها فساد و تخریب اجتماعی بلکه نوعی اخلاقیات جدید را هم به نمایش می گذارد که تنها در اسف‌بارترین وضعیت‌ها ظهور پیدا می‌کند.

حلیل جامعه شناسانه ی رمان کوری، اثر ژوزه ساراماگو، نوشته ی: عذری مسلمی دانشجوی کارشناسی علوم اجتماعی

مقدمه
علوم اجتماعی در طول تاریخ اندیشه بشری به صورت‌های مختلف وجود داشته است ، اما در قرن نوزدهم در شکل جدیدی به نام جامعه شناسی شناخته شد. با این که هیچ یک از رفتارهای انسان به طور کامل و به سادگی توسط محیط پیرامون او تعیین نمی شود ، ولی همه‌ی ما به نوعی تحت تاثیر زمینه های اجتماعی پیرامون خود قرار داریم. جامعه شناسی به ما این امکان را می دهد که به دنیای اجتماعی از دیدگاهی غیر از دیدگاه خودمان بنگریم و به فهم بهتری از چیستی اتفاقات پیرامون خود برسیم. ادبیات نیز در هر شکلی که باشد بیانگر ارزشها و معیارهایی است که زندگی فردی و اجتماعی بر محور آن استوار شده است.
عصری که ما در آن زندگی می کنیم پر از تغییرات ناشی از تضادها ، تناقض ها و تفکیک های اجتماعی است و ادبیات چه از جهت عاطفی – وقتی آن را می خوانیم- و چه از جهت خردورزی – وقتی که آن را بررسی می کنیم- این تغییرات را با زندگی ما پیوند می زند. به همین دلیل برای شناخت هر جامعه ای ابتدا باید با ادبیات آن آشنا شد. این گونه است که اثار ادبی ِ به‌وجود آمده از جنبه های زبانی ، هنری و محتوایی و با استفاده از واژه ها و تعابیر آنها با جامعه و عصرخود گره می خورد.

بیوگرافی و دیدگاه های نویسنده:
ژوزه ساراماگو در سال ۱۹۲۲ در یک خانواده فقیر از کارگران کشاورز در ریباتژو در مرکز پرتقال به دنیا آمد. در نوجوانی به دلیل مشکلات اقتصادی ناگزیر تحصیل در مدرسه های عادی را رها کرد و به آموزشگاه فنی- حرفه‌ای رفت. بعدها پیش از آن‌که تمام وقت به نویسندگی بپردازد به کارهای مختلف از جمله مکانیکی مشغول بود. ساراماگو در سال ۱۹۴۷ در بیست و چهار سالگی اولین رمان خود را با عنوان (سرزمین گناه) منتشر کرد. از جمله آثار او عبارتند از :
شعرهای ناممکن (مجموعه اشعارش)
رمان ها: (نقاشی و خطاطی) ، (برخواسته از زمین)،
(بالتازار وبلیموندا) : که درایالات متحده چاپ شد و او را به شهرت جهانی رساند
(سالمرگ ریکاردو ریس) ،(بلم سنگی)، (انجیل به روایت عیسی مسیح) و…. رمان کوری که در سال۱۹۸۸ منتشر شد، او را به عنوان اولین پرتغالی ، موفق به دریافت جایزه نوبل کرد. این اثر، رمانی اجتماعی –سیاسی است و آسیب هایی که یک انسان مدرن میتواند به همنوعش برساند را بیان میکند و رمان بینایی است.
ساراماگو هرگز هویت نویسندگی اش را از وجدان شهروندی‌اش جدا نکرد و در آثارش بر خلاف اعتقادات سیاسی‌اش سخن نگفت، اما هیچ وقت ادبیات را به خدمت ایدئولوژی هایش نگرفت و احقاق تمام حق ها که مهم ترین آن ، حق زیستن با حرمت و احترام است را با مهربانی و عدالت و نیکوکاری میسر می داند. باور او در این مورد که قوی ترین شخصیت های آثارش زنان هستند اینست : زنانی را ترسیم میکند که میتوانند برای همه الگو باشند گاهی فقط نمونه هایی از آنها هستند و گاهی هم وجود خارجی ندارند، اما بدون شک با وجود چنین زن هایی این هرج و مرج در دنیا وجود نداشت، چون زن ها به خاطر می سپرند که انسانیت به چه معناست و در تحمل درد ها و رنج ها زنان را شجاع تر از مردان می داند. البته آنطور که در یادداشتهای شخصی خود که با عنوان نوت بوک منتشر شد نیز می گوید همسر او در این باور نقش بسزایی داشته است. ساراماگو معتقد است ما انسانها ظرفیت انتقادیمان را برای تجزیه و تحلیل آنچه در جهان اتفاق می افتد ازدست داده ایم، نه احساس آشفتگی داریم، نه از چیزی سرپیچی می کنیم و نه قدرت اعتراض داریم و بحران اخلاقی همان چیزی است که گریبان گیر بشر میشود. در این تحقیق سعی شده که دو اثر آخر که معرفی شده یعنی کوری و بینایی مورد بررسی قرار بگیرد. لازم به ذکر است که همیشه انسانها همه چیز را به آموزش و پرورش حرفه ای محدود میکنند، اما در این آثار پرورش فردی، انسانی و شهروندی معنای ویژه ای میگیرد.

خلاصه داستان:
در ابتدای داستان با مردی روبه رو می شویم که به طور ناگهانی و بدون علت بینایی خود را از دست می دهد و همه جا را سفید می بیند از مردی تقاضا می کند که او را به خانه اش برساند که از قضا آن فرد ماشینش را می دزدد، مردی که کور شد با همسرش به دکتر می رود که آنجا افراد زیادی برای معاینه حضور داشتند بعد معاینه دکتر متوجه میشود با بیماری عجیبی رو به رو است و نیاز به مطالعه دارد. از فردای ان روز همه کسانی که با مردی که اول کور شد برخورد داشتند، همگی کور شدند و به صورت بیماری مسری کم کم به همه سرایت کرد. در این میان همسر پزشک کور نشد و با آلودگان به این بیماری به مکان جمع آنها رفت و شاهد بدترین نا به سامانی هایی بود که میتوانست وجود داشته باشد. بعد از مدتی خودبه خود همه بینایی شان را به دست آوردند. چهار سال بعد از این ماجرا ، کشور درگیر انتخاباتی میشود که مردم باید رییس جمهور خود را انتخاب کنند اما مردم پایتخت طی دو بار رای گیری رای سفید می دهند و همه پی مقصر ماجرا می گردند که معلوم میشود همسر دکتر چهار سال پیش کور نشده بود ، عده ای مامور به پیدا کردن مدرک علیه شخصیت اصلی داستان می شوند تا او را متهم به تحریک کردن مردم برعلیه دولت کنند که در نهایت نمیتوانند چیزی پیدا کنند و به طرزی غیر انسانی او را به قتل می رسانند.
شخصیت های اصلی داستان عبارتند از : مردی که اول کور شد و همسرش، دکتر، زن دکتر، پیرمرد، پسرک لوچ، زنی که عینک دودی داشت (روسپی)، رئیس جمهور، شهردار، نخست وزیر، وزیر فرهنگ، وزیر کشور، وزیر دفاع،وزیر دادگستری، بازپرس ها و رئیس بازپرس ها.

تحلیل داستان :
سوال آغازین: آیا بینایی و هوشیاری مردم عادی می تواند به تنهایی جامعه را از فجایع بدی که در انتظارش است نجات دهد؟
ابتدا از بی نام بودن شخصیت ها شروع میکنیم که هچ کدام اسم مشخصی ندارند بلکه با توجه به نقش و وجهه ای که در اجتماع دارند شناخته می شوند. به نوعی بیانگر نقش اجتماعی انهاست که دراز مدت نیز هستند و برای تغییر ذهنیت افراد جامعه، نسبت به آن زمان زیادی طول می کشد .(مثل زنی که عینک دودی داشت ،زن روسپی که رئیس بازپرس ها گذشته و حال او را تفکیک می کرد اما بازپرس ها این کار را نمی کردند) .
کوری سفید می تواند نمادی باشد برای اینکه ما انسانها عقل داریم اما عقلانیت نه ،به گفته ی ساراماگو (عقل داریم اما عاقلانه رفتار نمی کنیم) آن چیزی که مردم دچار آنند کوری روانی است ،که باعث می شود فرد آنچه که در پیرامونش می گذرد را نفهمد و قدرت تشخیص کوچکترین چیزها را از دست بدهد(مردی که اول کور شد دیگر نمیتوانست تشخیص دهد چراغ راهنما چه رنگی ست)
اولین چیزی که کوری روانی بر آن تاثیر می گذارد ارتباطات و تعاملات بین مردم است که هم ارتباط افراد در جامعه را در بر می گیرد و هم در خانواده . برای ارتباط مردم در جامعه می توان گفت رفتار یک فرد در جامعه به میزان زیادی بر دیگران تاثیر می گذارد زیرا جامعه متشکل از مردمی است که با هم در ارتباطند و تعاملاتی نسبتا پایدار دارند ، پس این کوری روانی و فکری می تواند از فردی به فرد دیگر انتقال پیدا کند و کم کم تمام جامعه را در بر بگیرد و برای اینکه جامعه از مشکلی که درگیر آن شد بیرون بیاید و مردم به طور بهتری رفتار کنند نیازمند آن است که مشکل از سرچشمه خود حل شود.( مردی که اول کور شد سپس این بیماری به همه سرایت کرد و اول از همه هم بینا شد و شروع کننده بینایی بود).
وقتی در جامعه مشکلی به وجود می آید که در نحوه ی ارتباطات مردم در جامعه تاثیر می گذارد ،به دنبال آن از جامعه به فضای محدودتر خانواده کشیده می شود و می تواند بر روابط شخصی و خانوادگی افراد تاثیرات مختلفی بگذارد ،که علت آن نیز می تواند نداشتن مدیریت اعضای خانواده بر این موضوع باشد.( همراه بودن زن دکتر با همسرش به واسطه دروغی که گفت و روابط گرمی که میانشان بود اما رابطه مردی که اول کور شد با همسرش بعد مدتی رو به سردی رفت.)
اما آن چیزی که باعث می شود که این مشکلات از جامعه به خانواده کشیده شود ، شدت نا به سامانی اوضاع و فساد در جامعه است ، زیرا این کوری روانی که فکر انسان را محدود و به نوعی کوته فکری و بدبینی ایجاد می کند ، نتیجه ی آن بی اعتمادی میان مردم می شود.( مردی که اول کور شد به ان مردی که تا خانه همراهی اش کرد اعتماد نداشت و ان مرد ماشینش را دزدید که او پشیمان شد که چرا فرصت نداد.)
از اینجا جامعه را به دو گروه مردم عادی و کسانی که به نوعی دارای قدرت بیشتری نسبت به مردم عادی هستند (مسئولین و دولت) تقسیم می کنیم. در نتیجه ی بی اعتمادی بین مردم ، جامعه از افراد مبتلا به این بیماری فکری فاصله می گیرد و دولت با یک برنامه ریزی خوب سعی در تفکیک این دو گروه برای حفظ جامعه دارد و قوانینی برای زندگی انها تصویب میکند ،که در عین خدمت به انسانیت غیر انسانی اند زیر ایده های خوبی بیان می شوند اما عملکرد درستی وجود ندارد.(تصمیم دولت برای یک جا جمع کردن آلوده ها خوب بود تا دیگران مبتلا نشوند آن افراد را خیلی محدود کرده بودند و رسیدگی لازم نمی شد.)
مردمی که از جامعه رانده شدند برای رفع نیازهایشان درگیر مشکلاتی میشوند که باعث نا به سامانی ها و بی نظمی هایی میان انها می شود ، البته عده ای هستند که در جامعه احساس مسئولیت بیشتری می کنند اما وقتی انسان در اقلیت باشد اغلب شنیده نمی شود.( مثل نا به سامانی هایی که مردم در تیمارستان داشتند تلاش دکتر و همسرش برای برقراری نظم در اتاق خوب بود اما نمیشد که این انضباط را به کل محیط آنجا نسبت داد.)
وقتی آن گروهی که بدون نظارت هیچ مسئولی با مشکلات دست و پنجه نرم میکنند، هیچ برنامه ای منظمی برای رفع نیازهایشان نداشته باشند خود به خود زمینه ظلم به وجود می آید و گاهی آنقدر درگیری با مشکلات زیاد می شود که روزنه های امید دیده نمی شوند و اگر همان اول زمینه های ظلم و ناعدالتی از بین نروند ،که چه بسا بر اثر ترس و تردیدهایی ست که اقلیت درستکار دارند ، تاوان هایی پرداخته میشود که جبران ناپذیر است و پیامد های جبران ناپذیری دارد. (تردیدهایی که زن دکتر برای گفتن حقیقت داشت و غفلتی که افراد زورگو نسبت به بینایی او داشتند و ظلم های زیادی به زنان روا داشتند که بعد منجر به جدایی مردی که اول کور شد از همسرش گشت و کشته شدن زورگو به دست همسر دکتر.)
معمولا مردم برای فرار از بحران های اخلاقی به سراغ معنویت می روند و به مذهب پناه می برند اما مسئله خود مذهب نیست ، زیرا مذهب توسط افرادی که متخصص آن هستند ترویج می شود پس ارتباط مستقیمی با فهم و درک مروجان آن دارد ، وقتی درکی که آنها از دین دارند محدود باشد به مردم هم چیز زیادی نخواهند داد.(مثل آن قسمتی که زن دکتر متوجه شد نقاشی های کلیسا چشم ندارند.)
دو نکته ی ظریف : اول اینکه مردم زمانی به سراغ مطاله کردن می روند که درگیر بحران های اخلاقی شده باشند ، یعنی اگر ما مطالعه را به زمان مشکلات واگذار نکنیم فهم و عقلانیت همواره همراهمان هست.(زن دکتر زمانی که همه در خانه او بودند برای افراد کور کتاب می خواند.)
دوم اینکه گاهی انقدر تعاملات اجتماعی بر پایه خشونت انجام می گیرد که انسان برای برقراری ارتباط به سراغ غیر هم نوع خود برای آرامش می رود. (آرامشی که زن دکتر از سگ می گرفت و همدردی که آن حیوان در مواقع ناراحتی با او می کرد.)
خب چطور می توان براین کوری روانی که نوعی فساد فکری است و وقتی فراگیر شد دیگر طبقه (مسئول و غیر مسئول) بی تاثیر میشود غلبه کرد؟
اول اینکه ابتدا از گروه های کوچک شروع شود و انضباط فکری ایجاد شود ،که از همه امکانات و توانایی هایی که دارند برای بیرون رفتن از شرایط بحرانی کمک بگیرند و افرادی به عنوان راهنما نیز میتوانند تاثیر گذار باشند که اینها میتواند مقدمه ای برای شروع شعور متعارف و آگاهی عمومی باشد.(مثل باهم شدن مردی که اول کور شد و همسرش ،پسرک لوچ ،پیرمرد ،زنی که عینک دودی داشت دکتر و همسرش درخانه دکتر و ایجاد یک سازماندهی توسط زن دکتر به عنوان فرد بینا و آغاز بینایی.)
همانطور که قبلا اشاره شد مردم در جامعه به دو دسته مردم عادی (فاقد قدرت) و افرادی که دارای ثروت، قدرت و پرستیژ(منزلت) هستند تقسیم می شوند ، به واسطه ی قدرتی که دارند به تبعیت از آن ثروت و منزلت را نیز برایشان می آورد.(مثل مردم عادی و نخست وزیر ،رئیس جمهور،وزیر کشور ،وزیر دادگستری و… کسانی که قدرت زیادی داشتند.)
وقتی ما با مردم آگاهی رو به رو باشیم وقتی صاحبان قدرت در هنگام اوضاع نا به سامان و وجود هرج و مرج در جامعه ، هیچ تلاشی برای برقراری اعتماد و هم بستگی که معیار های سرمایه ی اجتماعی هستند ، نکنند سبب می شو د بعد از بحران اعتماد ملت به ملت به نحو درستی شکل بگیرد ،اما هم بستگی و اطمینان ملت به دولت از میان می رود و مردم به هم نزدیک تر می شوند و حتی بدون ایجاد هماهنگی طبق عقلانیت عمل می کنند و به نوعی از دولت فاصله می گیرند و برای اعلام نارضاتی خود نسبت به موضوعی نسبت به آن بی توجهی میکنند. (عدم توجه مردم به انتخابات و دادن رای سفید آن هم برای دو بار .)
گاهی چالش ها و نزاع هایی که بین صاحب منصبان وجود دارد میتواند شروع کننده ی نابرابری در جامعه باشد البته عده ای نیز به فکر آزادی مردم و تحقق عدالت هستند ، اما چون در مقابل اکثریت قرار می گیرند به رغم تلاشهای بسیار، کاری از دستشان بر نمی آید مگر کناره گیری.(نزاع هایی که بین وزرای کشور بود ،تلاش رئیس بازپرس ها و شهردار برای مردم و کناره گیری شهردار و سر به نیست شدن رئیس.)
عدم وجود توافق میان قدرتمندان سبب جبهه بندی میان مردم میشود و وابستگی آنها به جناحی خاص را به دنبال می آورد در این زمان با بروز تضاد و شکاف میان این دو دسته ،افراد دارای قدرت برای رسیدن به هدف با شعار دموکراسی تصمیماتی می گیرند و اعمال می کنند که مردم از آن بی خبرند و در برخی مسائل به دلیلی قربانی می شوند که حق طبیعی آنها بوده، با این کار دموکراسی نیز زیر سوال می رود.(مانند جناح های راستگرا،چپگرا،میانه رو وتصمیماتی که گرفته میشد از قبیل حکومت نظامی ،دستگاه دروغ سنج و بی خبری از پانصد نفری که برای دادن رای سفید بازجویی شدند.)
اینجاست که مردم با مشاهده این وقایع خواهان کناره گیری این افراد سطه گر هستند و کشوری بدون نظارت دولت را ترجیح می دهند که با آنارشیسم رو به رو می شویم، زیرا انارشیست ها معتقدند : دولت سرچشمه تمام تفکیک ها و تناقض ها ست ، بر خلاف باور عمومی خواهان هرج و مرج نیست بلکه عقل عنصر اصلی این مکتب است. همانطور که گادوین در عدالت سیاسی خود به این مفهوم اشاره می کند : آنارشیسم در پی یافتن جامعه عقلانی ، وجود دولت به هر شکلی را مخالف با عقل دانسته و منشا مشکلات جامعه را فساد های دولتی و قوانین را محدود کننده انسانها می داند . هم بستگی میان مردم اصلی ترین عامل تضمین کننده این نوع حکومت است زیرا همیاری و هماهنگی مردم اداره کننده و برقرار کننده نظم در جامعه است.که در صورت تحقق تمام اینها جامعه آرمانی به وجود می آید، اما هر چقدر هم قدرت آنارشیسم در کشور قوی باشد باز هم نیاز به یک نهاد و سازمانی هست که بر این ها نظارت کند زیرا وقتی نا به هنجاریها از حد فراتر برود دیگر مردم به تنهایی از عهده ی کارها بر نمی آیند در واقع دولت سیستم مناسبات بین افراد است و فقط هم با یک انقلاب سر نگون نمی شود زیرا منابع ثروت و قدرت را در دست دارند. (اعلام کناره گیری دولت توسط رئیس جمهور و نبود هیچ سازمان دولتی برای تحویل مجرمان ، هم بستگی میان مردم در برخورد با مخالفان که هیچ واکنش منفی نسبت به خروجشان از شهر نشان ندادندو به هنگام برگشت نیز به آنها حمله نکردند، اعمال پنهانی رئیس جمهور و وزرا برای در دست گرفتن کشور)
وقتی جامعه به چنین حالتی می رسد ، افراد سلطه طلب سعی در شناخت منشا این تفکرات که استقلال مردم را به رسمیت میشناسد دارد و می خواهد با پیدا کردن فرد یا گروهی آنها را سرکوب کرده و کشور و قدرت را دوباره رسما در اختیار بگیرد ، پس به سراغ کسانی می رود که در گذشته سوابقی برای انها ثبت شده است(.کارهای پنهانی رئیس جمهور و وزرا برای به دست آوردن شورشگر و مظنون شدن به زن دکتر به عنوان راهنمای شورشیان و جمع آوری مدارک علیه او.)
با توجه به مطالبی که گفتیم هوشیاری و اگاهی مردم از اوضاع می تواند تعیین کننده باشد، اما وقتی صحبت از صاحبان قدرت میاید مخصوصا کسی که در رأس قدرت است شرایط را برای کسانی که خواهان برابری و اجرای عدالت هستند سخت می کند و انها مجبور به ندیدن و نفهمیدن می شوند و اتفاقاتی می افتد که جز برای یک نفر خوشایند نیست ، سیاست بر علم و اخلاقیات پیشی می گیرد و عده ای جایگاهی را تصاحب میکنند ،که هیچ علمی به آن ندارند اما از قدرت آن جایگاه برخوردارند و قدرت انها مقاومت را از مردم سلب می کند.(مثل نخست وزیر که هم وزیر دادگستری و هم وزیر کشور شد، همه قدرت ها را به دست گرفت و زن دکتر که به واسطه همین قدرت ها به طرز غیر انسانی کشته شد و مردمی که به دوران کوری روانی و فکری نسبت داده شدند.)
نتیجه گیری:
با صنعتی شدن و مدرنیته انسان رفاه بیشتری دارد ،امکانات بهتر و بیشتری در اختیار دارد و همه امور را در سریع ترین زمان ممکن انجام میدهد ، با این حال این صنعتی شدن می تواند عواقبی نیز داشته باشد، مثل خودبینی ،خودخواهی ،تنبلی به طور کلی میتواند فسادفکری ایجاد کند که بحران های اخلاقی نتیجه ی آن است، به دنبال آن شکاف ها ی اجتماعی به بالا ترین حد خود می رسد و تعاملات بین مردم بر پایه ی تندی و خشونت قرار میگیرد ،مجموع اینها فجایعی را به بار می آورد که حرمت و عاطفه ی انسانی را زیر سوال می برد که جامعه از همه ابعاد اجتماعی-اقتصادی –سیاسی و فرهنگی دچار آسیب ها ی جدی می شود.
مهم ترین راهکار در جهت برقراری یک جامعه مطلوب اینست که باید سرمایه اجتماعی که دارای سه بعد است :اعتماد ( فردی ، عمومی ) هم بستگی (مشارکت اجتماعی عقلانی،مستمر) و همیاری(خدمت بی توقع ) را ایجاد کرد که ابتدا اتحاد بین مردم به وجود بیاید و سپس سرمایه اجتماعی میان مردم و دولت شکل بگیرد تا هزینه های اجتماعی ناشی از آن به حداقل برسد و هرکسی با توجه به نقش اجتماعی و استعداد ی که دارد ، به حفظ و ثبات جامعه کمک کند و با تقسیم مسئولیت ها درگیر اتفاقات جامعه اش شود و ایده ها و افکارش را حتی اگر غیر عملی و آرمانی است بیان کند و شنیده شود ، تا هم مردم از دموکراسی و آزادی بیشتری برخوردار باشند و هم به ترقی جامعه ای کمک کندکه ، با تقسیم کار ،کمترین آسیب ها و نا به هنجاری های اجتماعی را متحمل میشود.

خلاصه و تحليلي بر كتاب كوري

نقد و بررسی کتاب کوری

کتاب کوری نوشته «ژوزه ساراماگو» José de Sousa Saramago نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل است. او با انتشار این کتاب توانست به موفقیت‌های چشمگیری دست‌ یابد و درست مدت کوتاهی پس از انتشار صدها نسخه از آن در سراسر اروپا به فروش رسد.

رمان کوری به عنوان یکی از برجسته‌ترین رمان‌های عصر معاصر شناخته می‌شود که با روایت تمثیلی جهانی بدون مرز را خلق کرده و مهم‌ترین عواطف و احساسات بشری در آن به تصویر کشیده شده است.

داستان کتاب کوری از جایی آغاز می‌شود که در یک روز عادی و پشت چراغ قرمز ناگهان راننده یک اتوموبیل بینایی‌اش را از دست می‌دهد و نظم چهار‌راه را به هم می‌ریزد و کم‌کم این کوری دامن تک‌تک مردمان شهر را می‌گیرد. تمام اشخاصی که بیماران یک چشم‌پزشک در شهر هستند به این کوری دچار می‌شوند و به صورت زنجیر‌واری کوری به تمام شهر و سراسر کشور گسترش می‌یابد.

ما در کتاب کوری با چند شخصیت اصلی مواجه هستیم که شامل؛ همسر چشم پزشک، چشم ‌پزشک، راننده‌ای که در آغاز رمان کور می‌شود، دختر عینکی، پسر لوچ و پیرمردی که چشم بند داشت هستند، نکته قابل تامل درباره این شخصیت‌ها این است که هیچ‌کدام نامی ندارند و تا پایان رمان ما نامی از آنها نمی‌دانیم.

ساراماگو در رمان کوری جهانی وهم‌آلود و هولناک را تصویر کرده است. جهانی که در آن کوری تمثیلی از غرق شدن در بی‌هویتی و گم‌گشتگی انسان معاصر است. جهانی که اعتماد در آن بی‌معنی شده و آدم‌ها گرفتار نازل‌ترین نیازهایشان هستند.

شاید به همین دلیل است که خواندن رمان کوری تجربه‌ای متفاوت و منحصر به فرد است که تمام احساسات مخاطب را لحظه به لحظه همراه خود می‌کند.

زندگینامه ژوزه ساراماگو

ژوزه ساراماگو در سال 1922 و در روستایی در شهر لیسبون پرتغال دیده به جهان گشود. خانواده ساراماگو در ابتدا کشاورز بودند اما به دلیل درآمد کم تصمیم به مهاجرت گرفتند و در شهر جدید پدر ساراماگو پلیس شد. ژوزه کودکی آرام و منظم بود که در مدرسه توسط مدیران و مربیانش تحسین می‌شد. اما با ورود او به دبیرستان اوضاع مالی خانواده‌اش چندان به هم ریخت که مجبور شد به مدرسه فنی برود و با قصد مکانیک شدن در آنجا کار کند.

بعد از فراغت از تحصیل به مدت 2 سال به عنوان مکانیک مشغول به کار شد و در همان سال‌ها نیز ازدواج کرد. همزمان با به دنیا آمدن اولین فرزندش او  اولین کتابش را نیز با نام پنجره منتشر کرد.

دو سال بعد از این اتفاق و در سال 1949 به دلایل سیاسی ساراماگو از کار اخراج شد، اما طولی نکشید که به عنوان مدیر تولید در یک انتشاراتی مشغول به کار شد. به اقتضای کارش، توانست در این زمان با نویسندگان کشورش آشنا شود. این کار هم ساراماگو نویسنده معروف کتاب کوری را ارضا نکرد و او از سال 1955 به مدت 26 سال به کار ترجمه‌ی آثار نویسندگان بزرگ از جمله تولستوی و همچنین نقد ادبیات پرداخت.

دومین اثر مهم ژوزه ساراماگو کتاب شعر «اشعار محتمل» بود که در 44 سالگی چاپ کرد. این کتاب را می‌توان نقطه‌ی عطفی در بازگشت ساراماگو به دنیای نویسندگی دانست.

بار دیگر و بعد از انقلاب بود که ژوزه ساراماگو از کار بی‌کار شد با این تفاوت که این‌بار از همیشه نا‌امید‌تر بود اما همین نا‌امیدی باعث شد تا او تمام وقتش را صرف نوشتن کند. او برای تمرکز بیش‌تر به دهکده‌ای پناه بود و روش ِ یادداشت‌نویسی را به عنوان روشِ نویسندگی‌اش انتخاب کرد. این روش بعدها در بسیاری از رمان‌ها و نوشته‌های او تاثیر بسیار مثبتی داشت.

بعد از دو رابطه ناموفق ساراماگو با یک روزنامه‌نگار اسپانیایی آشنا شد که این آشنایی نیز تاثیر بسزایی در رشد بیش‌تر او داشت.
از سال 1980 تا 1998 ساراماگو به نوشتن و چاپ کتابهای مهمی مشغول بود که از مهمترین آنها می توان به کتاب «کوری» و کتاب «همه نام‌ها» اشاره کرد. بعد از چاپ این دو کتاب بود که ساراماگو به شهرتی که دلش می‌خواست دست یافت و در سال 1998 و در 76 سالگی جایزه ادبیات نوبل را دریافت کرد که این اولین جایزه نوبل ادبیات برای کشور پرتغال است. اما دریافت نوبل آخرین افتخار ساراماگو نبود، او در سال 2000 کتاب «غار» و در سال 2005 کتاب «مرگ مکرر» را به چاپ رساند که رمان مرگ مکرر مورد اقبال عموم قرار گرفت و علاوه بر کتاب «کوری» از پرفروش‌ترین رمانهای خارجی محسوب می‌شوند.

آثار ژوره ساراماگو در فیدیبو

خوشبختانه بخش زیادی از آثار ساراماگو به فارسی ترجمه شده است و شما می‌توانید به راحتی نسخه الکترونیک بهترین ترجمه کتابهای ساراماگو را از فیدیبو دانلود کنید. از جمله آثار ژوزه ساراماگو در فیدیبو می‌توان به؛ «کوری»، «بینایی»، «همه‌ ی نام ها»، «تکثیر شده»، «بالتازار و بلیموندا» و «درنگ مرگ» اشاره کرد که می‌توانید نسخه‌های الکترونیک آنها را از فیدیبو دانلود کنید.

رمان کوری

خلاصه کتاب کوری

خلاصه کتاب کوری رمان نوشته خوزه ساراماگو

دراین مقاله خلاصه کتاب کوری اشاره شده:

خلاصه کتاب کوری  رمانی از ژوزه ساراماگو که نخستین بار در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. ساراماگو که در سال

۱۹۹۸ جایزهٔ نوبل ادبیات را به‌دست‌آورد در این رمان از کوریِ انسانها داستانی زیبا جذاب و شاهکار خلق کرده

است. که من را بسیار به خواندن علاقمند کرد.

متاسفانه جذبه قوی آغاز داستان تا پایان  ادامه ندارد و خواننده را رها می کند و جذبه ناگهان در اواخر داستان

کاملا ناپدید می گردد.

خلاصه کتاب کوری

خلاصه کتاب کوری

کتاب کوری در زبان فارسی

تاکنون سه ترجمه از رمان کوری به فارسی منتشر شده است که در حال افزایش هم هست. مینو مشیری (چاپ

اول خرداد ۱۳۷۸ – چاپ سیزدهم ۱۳۸۷) ، اسدالله امرایی، مهدی غبرایی. من چاپ اول را ملاحظه نمودم که بسیار

خوب بود.

در آن داستان ژوزه ساراماگو، هاله‌ای سفیدرنگ بعد از کور شدن افراد مقابل چشمان خوانندگان  ظاهر می‌شود.

ساراماگو در این رمان از تلمیح استفاده کرده و با اشاره به نوشته‌های قدیمی، اثرش را زیباتر و تأثیرگذارتر

کرده‌است. کتاب کوری رمانی در مورد کور شدن و کور ماندن است. در این کتاب نه شهر نام دارد و نه افراد.

شخصیت‌های اصلی این رمان را افراد زیر تشکل می‌دهند:

  • مرد اولی که کور می شود
  • چشم پزشک
  • همسر چشم پزشک
  • دختر عینکی
  • پسر لوچ
  • پسر بچه
  • پیرمرد با چشم بند 

اتومبیلهای پشت سر یکریز بوق می‌زنند. چند راننده از اتومبیلها بیرون آمده‌اند تا وسلیه وامانده را به جایی هل

بدهند که راه را بند نیاورد، با عصبانیت به شیشه‌های بسته اتومبیل مشت می‌کوبند، مردی که تویش نشسته سر

به سویشان برمی‌گرداند، اول به یک طرف و بعد به طرف دیگر، پیداست که با داد و فریاد چیزی می‌گوید، حرکت

لبهایش نشان می‌دهد که چند کلمه را تکرار می‌کند، نه یک کلمه بلکه سه کلمه، چون بعد که یکی به هر ترتیب

در را باز می‌کند، معلوم می‌شود که می‌گوید من کور شده‌ام. (کتاب کوری – صفحه ۱۶)

پس از کور شدن اولین نفر رفته رفته افرادی که با مردی که اول کور شد در ارتباط بودند نیز کور می‌شوند و

همین‌طور به تعداد آن‌ها اضافه می‌شود. حال دولت که احساس خطر می‌کند مجبور می‌شود آن‌ها را از جامعه جدا

کند. اکنون دیگر تعداد قابل توجهی از کورها در قرنطینه هستند و به ناچار باید در فضایی وحشتناک به زندگی ادامه

دهند و……

در این کتاب ژوزه ساراماگو توجه ویژه‌ای به زن‌ها دارد و این افتخار را نصیب همسر چشم پزشک می‌کند که تا آخر

بینایی خود را داشته باشد. بینایی به معنی اینکه دو چشم او دچار مشکلی نمی‌شود اما در طول کتاب می‌خوانیم

که همسر چشم پزشک نیز، خودش را به نوعی کور می‌داند.

عباس پژمان در ابتدای کتاب کوری مقاله‌ای تحت عنوان تاملی در کوری آورده است که در مورد این توجه ساراماگو

به زن‌ها چنین می‌نویسد :

ساراماگو برای زن‌ها احترامِ خاصی قائل است. از وقتی که با همسرش ازدواج کرده است، هر کتابی که می‌نویسد

به زنش تقدیم می‌کند، در تمام رمان‌هایش (لااقل در مورد شش رمان این موضوع صدق می‌کند) زن‌ها در هر مرتبه

و مقامی که هستند، و هر نقش یا شغلی که دارند، منشا محبت و واجد خصلت‌های شریف انسانی هستند، در

کوری هم اولین کسی که پیام کتاب را می‌گیرد یک روسپی است: دختری که عینک دودی می‌زد. و تنها کسی که

هیچ‌گاه کور نمی‌شود باز هم فقط یک زن است:

همسر جناب آقای دکتر.


لطفا فیلم  دکتر مازیار میر مدرس ومولف تخصصی زبان بدن در آپارات https://www.aparat.com/v/3tdrG مشاهده فرمایید.


 

خلاصه کتاب کوری

 

داستان زیبای کوری داستانی کاملا متفاوت و سیاه تلخ و زجرآور است. اوایل مطالعه  به شدت احساس کردم

درگیر داستان کتاب شدم

ژوزه ساراماگو سعی کرده تا می‌تواند این کتاب را هولناک بنویسد و به اعتقاد من این کار را به خوبی انجام داده

است. در طول خواندن کتاب، وحشت می‌کنید، از انسان متنفر می‌شوید، ناراحت می‌شوید و بسیاری از

احساسات مخرب دیگر را هم تجربه می‌کنید، اما همچنان امیدوار هستید، لذت می‌برید که در این میان یک نفر

می‌بیند.

کتاب کوری در مورد کور شدن و کور ماندن است. در مورد چشم‌هایی است که نمی‌بینند و در مورد چشم‌هایی

است که نمی‌خواهند ببینند. در مورد بی‌هویت بودن انسان است و در مورد آخرالزمان.

از روی کتاب کوری در سال ۲۰۰۸ یک فیلم هم ساخته شده است. اما مثل بیشتر فیلم‌هایی که از روی کتاب

ساخته می‌شود، فیلم کوری هم به خوبی کتاب نبود. اتفاقات داخل کتاب بسیار زیاد هستند و نویسنده با حوصله

آن‌ها را شرح داده است اما در فیلم که ۱۲۰ دقیقه هم بود کارگردان فرصت کافی برای نمایش همه آن‌ها را

نداشت.

تنها دیالوگ‌های به یاد ماندنی و اتفاقات برجسته در فیلم به چشم می‌خورد که منطقی است. به هر حال پیشنهاد

ما این است که اول کتاب را بخوانید و بعد فیلم را ببینید.

داستان از ترافیک یک چهارراه آغاز می‌شود. راننده‌ی اتومبیلی به ناگاه دچار کوری می‌گردد. به فاصله‌ی اندکی،

افراد دیگری که همگی از بیماران یک چشم‌پزشک می‌باشند، دچار کوری می‌شوند. پزشک با معاینه‌ی چشم آنها

درمی‌یابد که چشم این افراد کاملاً سالم است، اما آنها هیچ چیز نمی‌بینند. جالب آن است که بر خلاف بیماری

کوری که همه چیز سیاه است، تمامی این افراد دچار دیدی سفید می‌شوند.

پزشک می‌فهمد که این نوع کوری است که به چشم ارتباطی پیدا نمی‌کند. از طرف دولت، تمامی افراد نابینا

جمع‌آوری و در یک آسایشگاه اسکان داده می‌شوند. پزشک نیز خود دچار این بیماری می‌شود. پلیس برای

جلوگیری از شیوع بیماری، پزشک را نیز روانه‌ی آسایشگاه می‌کند. همسر پزشک نیز به دروغ اذعان به کوری

می‌نماید تا بتواند در کنار شوهرش باشد. آنها به آسایشگاه ذکر شده برده می‌شوند. در آن آسایش‌گاه تمامی

افراد نابینایند. نیروهای امنیتی برای افراد غذا تهیه می‌کنند، اما برای عدم سرایت کوری به آنها، تنها غذاها را تا

درب آسایشگاه حمل می‌کنند. نابینایان برای تقسیم غذا با هم درگیر می‌شوند. کم کم خوی حیوانی افراد در این

وضعیت فلاکت‌بار بروز می‌کند. کثافت، فحشا و … آسایشگاه را فرا می‌گیرد. عده‌ای از کورها، تحویل غذا را به

دست می‌گیرند و غذا را به افراد دیگری می‌فروشند. کورها برای زنده ماندن از تمامی چیزهای باارزش خود

می‌گذرند تا به جایی می‌رسد که افراد زورگیر از کورها زن‌هایشان را طلب می‌کنند. در نهایت کورها راضی

می‌شوند تا زنان خود را برای به دست آوردن خوراک به آنها بفروشند.

همسر پزشک که نابینا نشده، شاهد تمامی این مسائل است. زن دکتر عاشقانه سعی در بهبود وضعیت هر یک

از افراد می‌نماید، اما به هیچ عنوان اجازه نمی‌دهد کسی از نابینا نبودن او اطلاعی به دست آورد.

همسر پزشک همراه با دیگر زنان برای تهیه‌ی غذا به اتاق زورگیران می‌رود. یکی از زن‌ها در حین تجاوز، جان خود را

از دست می‌دهد. همسر پزشک شاهد این واقعه است. او به اتاق می‌رود و با قیچی کوچکش برمی‌گردد و گلوی

رئیس زورگیران را می‌درد. آسایشگاه به هم می‌ریزد، آتش می‌گیرد و نابینایان به بیرون می‌ریزند. متوجه می‌شوند

که تمامی شهر و کشور نابینا شده‌اند. همه جا خالی است، خانه‌ها، شهر و … مرده‌ها و کثافت شهر را فرا گرفته.

باران شدیدی می‌بارد. گروه‌های نابینایان برای غارت غذا در شهر پرسه می‌زنند. همسر پزشک نیز همراه گروهی

شده که شامل: مرد اول در ترافیک و همسرش، دختر کوری با عینک آفتابی، پیرمردی یک‌چشم، خود پزشک، یک

پسربچه و یک سگ در شهر شروع به پرسه زدن می‌کنند. در جستجوی غذا تمامی شهر را می‌گردند. زن پزشک

برای افراد غذا پیدا می‌کند تا زنده بمانند.

عده‌ای از نابینایان در کلیسا جمع شده‌اند تا به ترس خود غلبه کنند. زن دکتر به آنها ملحق می‌شود. در آنجا متوجه

چیز عجیبی می‌شود. چشم تمامی مجسمه‌های ملائک و معصومین داخل کلیسا با دستمال سفید بسته شده

است. زن دکتر متوجه می‌شود مشکل نابینایی جامعه انسانی از کلیسا نشئت گرفته است. او دستمال چشم

معصومین را باز می‌کند و از کلیسا همراه با گروه خود راهی منزل خودشان می‌شود. مردم به مرور بینا می‌شوند و

حمام می‌کنند و پاک می‌شوند. در پایان زن دکتر که خود منجی جامعه است،از دکتر می‌پرسد چرا کور شدیم؟ دکتر

جواب می‌دهد نمی‌دانم، اما شاید روزی بفهمیم. زن دکتر جواب می‌دهد می‌خواهی نظر مرا بدانی؟ من فکر

می‌کنم ما کور نشدیم، ما کور هستیم، کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند، اما نمی‌بینند.

 

جملاتی از متن کتاب کوری

 

آن شب مرد کور خواب دید که کور است. (کتاب کوری – صفحه ۳۰)

وجدان که خیلی از آدمهای بی‌فکر آن را زیر پا می‌گذارند و خیلیهای دیگر انکارش می‌کنند، چیزی

است که وجود دارد و همیشه وجود داشته. اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست، یعنی اختراع

زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مبهم نبود. با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل

ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیده‌ایم و انگار که این

هم بس نبوده، چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کرده‌ایم، نتیجه این است که چشمها

غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا لو می‌دهند. (کتاب کوری – صفحه ۳۲)

مزیتی را که این کورها از آن برخوردار بودند، می‌توان توهم نور نام نهاد. در واقع برایشان فرقی

نمی‌کرد که شب است یا روز، اولین پرتو سپیده دم است یا گرگ و میش غروب، آرامش دم صبح

است یا غوغای دم ظهر، این کورها پیوسته در احاطه سفیدی روشنی بودند، مثل خورشیدی که از

ورای مه بتابد. (کتاب کوری – صفحه ۱۰۹)

اگر نمی‌توانیم مثل آدم زندگی کنیم، دست کم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم. (کتاب کوری –

صفحه ۱۳۷)

دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین می زند تا به مقصد

برسد. (کتاب کوری – صفحه ۱۴۵)

دختر عینکی گفت ترس می‌تواند موحب کوری شود، حرف از این درست‌تر نمی‌شود، هرگز

نمی‌شود، پیش از لحظه‌ای که کور شدیم کور بودیم، ترس کورمان می‌کند، ترس ما را کور نگه

می‌دارد، چشم‌پزشک پرسید که دارد حرف می‌زند، صدا پاسخ داد یک مرد کور، فقط یک مرد کور،

چون ما اینجا همینیم و بس. ( خلاصه کتاب کوری – صفحه ۱۵۱)

چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد. (کتاب کوری – صفحه ۱۵۵)

نمی‌توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه، من که اینجا ملکه نیستم، نه،

فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده‌ام. شما حسش می‌کنید ولی من هم

حس می‌کنم و هم می‌بینم. ( خلاصه کتاب کوری – صفحه ۳۰۴)

هرگز نمی‌شود رفتار آدمها را پیش‌بینی کرد، باید صبر کرد، باید زمان بگذرد، زمان است که بر ما

حکومت می‌کند، زمان است که در آن سر میز حریف قمار ماست و همه برگهای برنده را در دست

دارد. ( خلاصه کتاب کوری – صفحه ۳۵۱)

جملات رمان کوری

تنها وضعیتِ وحشتناک‌تر از کوری، این است که تنها فردِ بینای جمع باشی.

این صرفاً یکی از جمله‌‌های زیبا و عمیق کتاب کوری، نوشته ژوزه ساراماگو، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸ است.

از ساراماگو نویسنده‌ی پرتغالی، کتابهای متعددی باقی مانده که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به کوری، بینایی، دفتر یادداشت، همه نامها، تاریخ محاصره‌ی لیسبون و سال مرگ ریکاردو ریش اشاره کرد.

البته هیچ یک از رمان‌هایش به اندازه‌ی کوری، فراگیر نشدند و مخاطب نیافتند.

رمان کوری ساراماگو، هم از نظر محتوا و هم تکنیک های نگارش، ویژگی های شایان ذکر بسیاری دارد.

پیوستگی روایت کتاب، که بر خلاف سنت رایج در بسیاری رمان‌ها با عنوان‌های فرعی بخش‌بندی نشده است، تنها یکی از این ویژگی‌هاست.

این نوع پیوستگی و به هم‌چسبیدگی، با ماهیت داستان که قصه‌ی تجربه‌ی نابینایی و روایتِ تاریکی پیوسته است، هم‌خوانی دارد.

هم‌چنین بی‌نام بودن همه‌ی شخصیت‌ها، باز هم با فضای نابینایی حاکم بر داستان، هم‌خوان است. وقتی چشم‌هایت را به روی جهان می‌بندی، رفتارها و ویژگی‌ها، بیشتر از نام‌ها بر ذهنت اثر می‌گذارند.

به همین علت، در رمان کوری با نام‌هایی مانندِ پزشک، همسر پزشک، حسابدار، مرد مسلح، وزیر و دختر عینکی مواجه می‌شویم.

دکتر عباس پژمان، مترجم پرکار کشورمان – که اتفاقاً ترجمه‌ی همه نامها، سال مرگ ریکاردو ریش و تاریخ محاصره‌ی لیسبون را به خوانندگان فارسی‌زبان عرضه کرده است – در مقدمه‌ی ترجمه‌ی آقای مهدی غبرائی از کتاب کوری، بی‌نام بودن شخصیت‌های ساراماگو را با سبک سعدی در روایت داستان‌ها مقایسه کرده‌ است.

وی این جمله‌ی سعدی را شاهد مثال می‌آورد: �پیرمردی لطیف� در بغداد �دخترش� را به �کفش‌دوزی� داد.

به بیان دکتر پژمان، وقتی پیام اخلاقی در یک حکایت پررنگ است و نویسنده می‌خواهد همه‌ی عناصر داستان را در خدمت آن پیام به‌کار بگیرد، اسامی خاص را حذف می‌کند تا تمرکز بر روی پیام بیشتر شود.

در ادامه چند جمله از کتاب کوری ساراماگو را با هم می‌خوانیم:

 

هق‌هق‌کنان می‌گفت تقصیر من بود، و حرفش درست بود، جای انکار نداشت، اما اگر برایش تسکین خاطری باشد، این هم درست است که اگر پیش از دست زدن به هر کاری، نتایجش را بسنجیم، بطور جدی به آن فکر کنیم، اول نتایجِ بلافاصله را در نظر بگیریم، بعد نتایج محتمل، ممکن و متصور را، هرگز از اولین نقطه‌ای که فکر کردن ما را به درنگ واداشت فراتر نخواهیم رفت.

 

گروه‌های خشمگینی از افراد بینا و نابینا، همه از فرط درماندگی، به بانکها هجوم بردند، دیگر موضوع چک کشیدن با آرامش و پول خواستن از صندوقدار نبود، که بگویند می‌خواهم پولم را بگیرم، بلکه هر چه دم دستشان می‌رسید می‌قاپیدند.

… تصورش را هم نمی‌توانید بکنید، سرسراهای وسیع و مجلل شعبه‌ی اصلی بانکها، دفاتر شعب کوچک‌تر در محلات مختلف، شاهد صحنه‌های واقعاً هولناکی بود، صندوقهای اتوماتیک [دستگاه‌های خودپرداز] را هم نباید فراموش کنیم که به زور باز شد و تا اسکناس آخر به غارت رفت، روی نمایشگر بعضی از این صندوقها این پیام گوشه‌دار ظاهر شد که به خاطر انتخاب این بانک تشکر می‌کرد.

 

واژه‌ها این‌طورند، کلمات بینوا، فریب می‌دهند، روی هم می‌غلتند، انگار نمی‌دانند به کجا می‌روند، و ناگهان، به سبب دو، سه، چهار کلمه که بر زبان می‌آیند، و خودبخود ساده است، یک ضمیر شخصی، یک صفت، یک فعل، یک قید، می‌بینیم که مقاومت ما را در هم می‌شکند و در چهره و نگاه، خودی می‌نماید و آرامش ما را بر هم می‌زند، گاه اعصاب نمی‌تواند تاب آورد، اعصابی که با خیلی چیزها کنار آمده، یا با همه چیز کنار آمده، به طوری که می‌توانیم بگوییم انگار از پولاد است.

 

بدترین چیز این است که ما سازمانی نداریم، توی هر ساختمان، در هر خیابان و محله‌ای باید سازمانی باشد، همسرش گفت یک دولت، یک سازمان، بدن انسان هم یک نظام سازمان‌یافته است، تا سازمانش برجاست، تن زنده می‌ماند، مرگ فقط نتیجه‌ی برهم خوردن این سازمان است، خوب، جامعه‌ی کورها چطور می‌تواند [برای بقای خود بکوشد]، با سازمان دادن به خودش،

سازمان دادن یعنی شروع بینایی.

 

سر راهِ خانه‌ی دختر عینکی از میدان بزرگی گذشتند که کورها دسته دسته به سخنرانی‌های کورهای دیگر گوش می‌دادند، در نگاه اول هیچ‌کدام از این دسته‌ها کور به نظر نمی‌رسیدند، سخنران‌ها هیجان‌زده سر به سوی شنوندگان می‌چرخاندند، و شنوندگان با دقت به حرف‌های سخنران‌ها گوش می‌دادند.

…سخنرانها از آخر زمان خبر می‌دادند و از رستگاری به وسیله‌ی توبه، مرگ خورشید، روح قومی، عصاره‌ی مهرگیاه، نظم و ترتیب باد، کینه‌توزی تاریکی، نشانه‌خوانی پاشنه‌ها، خواب سایه، طغیان دریاها. منطق آدم‌خواری، اختگی بدون درد، ضعف تارهای صوتی، مرگ کلمات…

همسر چشم‌پزشک گفت اینجا هیچ‌کس از سازمان حرف نمی‌زند. چشم‌پزشک گفت شاید در میدان دیگری از آن صحبت کنند.

 

همان‌طور که پیش از این یک بار در پاراگراف فارسی متمم، در معرفی رمان مردی به نام اوه هم اشاره کردیم، متاسفانه عارضه‌ی ترجمه‌های متعدد از یک کتاب در فرهنگ ما فراگیر است.

موارد زیر، تنها بخشی از ترجمه‌های کتاب کوری موجود در بازار نشر کشور هستند:

 

مهدی غبرائی (نشر مرکز)، اسدالله امرایی (نشر مروارید)، ترمه شادان (نشر هنر پارینه)، عاطفه اسلامیان (نشر کتاب آیین)، رضا زارع (هلال نقره‌ای / آسمان علم / آزرمیدخت / موسسه پر)، زهره مستی (نشر نظاره)، فاطمه امینی (نشر شاپیگان کتاب)، ملیحه وفایی (نشر پیرامید)، زهره روشنفکر (انتشارات مجید)، فاطمه رشوند (نشر آوای مکتوب)، سید حبیب گوهری راد (نشر رادمهر / نشر جمهوری)، نغمه رحمانی (محراب دانش)، مهرداد انتظاری (آراسپ)، فرزام حبیبی (میلاد)، محمدمهدی منصوریان (نیک فرجام)، مینو مشیری (نشر علم)، عبدالحسین عامری شهابی (نشر دبیر)، کوروش پارسا (نشر حوض نقره).

 

ما در انتخاب این متن، از ترجمه‌ی آقای غبرائی که یکی از قدیمی‌ترین ترجمه‌هاست، استفاده کردیم و البته خوشحال می‌شویم اگر از میان انبوه ترجمه‌های دیگر هم، نسخه‌ای بود که خوانده‌اید و از شیوه‌ی ترجمه‌اش راضی بوده‌اید، آن را به دوستان‌تان نیز معرفی کنید.

توضیح تکمیلی: نوشتن به‌هم پیوسته‌ی جمله‌ها و استفاده‌ی فراوان از ویرگول، و استفاده‌ی نادر از نقطه و به‌کار نبردن سایر علائم نقطه‌گذاری (مثل علامت سوال) از ویژگی‌های متن ساراماگو است و ما هم بر همین اساس آن را رعایت کرده‌ایم.

 

مطالب مرتبط

  معرفی کتابهای مدیریتی (مرور، نقد، خلاصه کتاب)

  پاراگراف فارسی - پاراگراف های منتخب کتابها

  معرفی کتابهای روانشناسی (مرور، نقد، خلاصه کتاب)

  کتابخوانی و توصیه‌هایی درباره آن

  آشنایی با نویسندگان و دانشمندان مدیریت و اقتصاد و روانشناسی

 

 

 

پیشنهاد عضویت در متمم

 

دوست عزیز.

شما با عضویت رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمه‌ی عبور) می‌توانید به حدود نیمی از چند هزار درس متمم دسترسی داشته باشید.

 

ثبت‌نام به عنوان کاربر آزاد متمم

 

همچنین در صورت تمایل، با پرداخت هزینه عضویت، به همه‌ی درس‌های متمم دسترسی خواهید داشت. فهرست برخی از درس‌های مختص کاربران ویژه متمم را نیز می‌توانید در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ و بررسی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

دوره MBA

فنون مذاکره | تصمیم گیری

تحلیل رفتار متقابل | پرورش تسلط کلامی

افزایش عزت نفس | چگونه شاد باشیم

 

اطلاعات بیشتر در مورد ثبت نام

 

 

 

 

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

 

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    بهمن محمدی ، فاطمه خادم ، محسن قاف دال ، محمد رضا صادقی ، محسن لاله

 

چند مطلب پیشنهادی از متمم:

قوانین کامنت گذاری در متمم

 

30 نکته برای جملاتی از کتاب کوری (ژوزه ساراماگو)

پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

نویسنده‌ی دیدگاه : سارا حق بین

سلام به دوستان

دقیقا سال ۸۷ بود که این کتاب را برای رییسم هدیه تولد گرفتم و یادمه علت انتخابم این بود که برنده جایزه نوبل شده بود. تا جایی که بخاطر دارم جلد سفید رنگی داشت و ترجمه مینو مشیری بود.

چند هفته بعد رییسم از من بسیار تشکر کرد و کتاب رو به من داد که بخونمش و در موردش با هم صحبت کنیم. داستان به حدی برای من جذاب بود که نمی تونستم رهاش کنم و لحظه هایی که نمی خوندمش دائم ذهنم درگیر فضای داستان بود. بعضی قسمتهای داستان اشکم در میومد. گاهی از اسفناک بودن شرایط حالم بهم میخورد و مشتاقانه جلو میرفتم. رمان جذاب و در حین حال وحشتناکی بود. من رو با مسئله ای روبرو می کرد که هر لحظه ممکنه برام اتفاق بیفته: کوری.

کتاب کوری در آن زمان جز جدیدترین سبک های رمان بود و چیزی که باعث میشه هنوز بعد از سالها بارها و بارها به یاد این کتاب بیفتم اینکه چرا همسر دکتر کور نشد؟ و اینکه به شدت ارزش چشمهام و بینایی ام رو فهمیدم و سعی می کنم که انتخاب کنم چه ببینم و چه چیزهایی رو نبینم. تلاش کتاب هم بر بینایی حقیقی هست نه ظاهری و در این مورد جمله ارزشمندی داره:

"به نظرم ما کور نشدیم، ما کور هستیم، چشم داریم اما نمی بینیم، کورهایی که می توانیم ببینیم، اما نمی بینیم."

  1.  

    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.

    .

� قبلی 1 2

  • جستجــو در متمم



شناسه کاربری:

پسورد:

رمز عبورم را فراموش کرده ام



  •  
    •  

 

جملات رمان کوری

تنها وضعیتِ وحشتناک‌تر از کوری، این است که تنها فردِ بینای جمع باشی.

این صرفاً یکی از جمله‌‌های زیبا و عمیق کتاب کوری، نوشته ژوزه ساراماگو، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸ است.

از ساراماگو نویسنده‌ی پرتغالی، کتابهای متعددی باقی مانده که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به کوری، بینایی، دفتر یادداشت، همه نامها، تاریخ محاصره‌ی لیسبون و سال مرگ ریکاردو ریش اشاره کرد.

البته هیچ یک از رمان‌هایش به اندازه‌ی کوری، فراگیر نشدند و مخاطب نیافتند.

رمان کوری ساراماگو، هم از نظر محتوا و هم تکنیک های نگارش، ویژگی های شایان ذکر بسیاری دارد.

پیوستگی روایت کتاب، که بر خلاف سنت رایج در بسیاری رمان‌ها با عنوان‌های فرعی بخش‌بندی نشده است، تنها یکی از این ویژگی‌هاست.

این نوع پیوستگی و به هم‌چسبیدگی، با ماهیت داستان که قصه‌ی تجربه‌ی نابینایی و روایتِ تاریکی پیوسته است، هم‌خوانی دارد.

هم‌چنین بی‌نام بودن همه‌ی شخصیت‌ها، باز هم با فضای نابینایی حاکم بر داستان، هم‌خوان است. وقتی چشم‌هایت را به روی جهان می‌بندی، رفتارها و ویژگی‌ها، بیشتر از نام‌ها بر ذهنت اثر می‌گذارند.

به همین علت، در رمان کوری با نام‌هایی مانندِ پزشک، همسر پزشک، حسابدار، مرد مسلح، وزیر و دختر عینکی مواجه می‌شویم.

دکتر عباس پژمان، مترجم پرکار کشورمان – که اتفاقاً ترجمه‌ی همه نامها، سال مرگ ریکاردو ریش و تاریخ محاصره‌ی لیسبون را به خوانندگان فارسی‌زبان عرضه کرده است – در مقدمه‌ی ترجمه‌ی آقای مهدی غبرائی از کتاب کوری، بی‌نام بودن شخصیت‌های ساراماگو را با سبک سعدی در روایت داستان‌ها مقایسه کرده‌ است.

وی این جمله‌ی سعدی را شاهد مثال می‌آورد: «پیرمردی لطیف» در بغداد «دخترش» را به «کفش‌دوزی» داد.

به بیان دکتر پژمان، وقتی پیام اخلاقی در یک حکایت پررنگ است و نویسنده می‌خواهد همه‌ی عناصر داستان را در خدمت آن پیام به‌کار بگیرد، اسامی خاص را حذف می‌کند تا تمرکز بر روی پیام بیشتر شود.

در ادامه چند جمله از کتاب کوری ساراماگو را با هم می‌خوانیم:

 

هق‌هق‌کنان می‌گفت تقصیر من بود، و حرفش درست بود، جای انکار نداشت، اما اگر برایش تسکین خاطری باشد، این هم درست است که اگر پیش از دست زدن به هر کاری، نتایجش را بسنجیم، بطور جدی به آن فکر کنیم، اول نتایجِ بلافاصله را در نظر بگیریم، بعد نتایج محتمل، ممکن و متصور را، هرگز از اولین نقطه‌ای که فکر کردن ما را به درنگ واداشت فراتر نخواهیم رفت.

 

گروه‌های خشمگینی از افراد بینا و نابینا، همه از فرط درماندگی، به بانکها هجوم بردند، دیگر موضوع چک کشیدن با آرامش و پول خواستن از صندوقدار نبود، که بگویند می‌خواهم پولم را بگیرم، بلکه هر چه دم دستشان می‌رسید می‌قاپیدند.

… تصورش را هم نمی‌توانید بکنید، سرسراهای وسیع و مجلل شعبه‌ی اصلی بانکها، دفاتر شعب کوچک‌تر در محلات مختلف، شاهد صحنه‌های واقعاً هولناکی بود، صندوقهای اتوماتیک [دستگاه‌های خودپرداز] را هم نباید فراموش کنیم که به زور باز شد و تا اسکناس آخر به غارت رفت، روی نمایشگر بعضی از این صندوقها این پیام گوشه‌دار ظاهر شد که به خاطر انتخاب این بانک تشکر می‌کرد.

 

واژه‌ها این‌طورند، کلمات بینوا، فریب می‌دهند، روی هم می‌غلتند، انگار نمی‌دانند به کجا می‌روند، و ناگهان، به سبب دو، سه، چهار کلمه که بر زبان می‌آیند، و خودبخود ساده است، یک ضمیر شخصی، یک صفت، یک فعل، یک قید، می‌بینیم که مقاومت ما را در هم می‌شکند و در چهره و نگاه، خودی می‌نماید و آرامش ما را بر هم می‌زند، گاه اعصاب نمی‌تواند تاب آورد، اعصابی که با خیلی چیزها کنار آمده، یا با همه چیز کنار آمده، به طوری که می‌توانیم بگوییم انگار از پولاد است.

 

بدترین چیز این است که ما سازمانی نداریم، توی هر ساختمان، در هر خیابان و محله‌ای باید سازمانی باشد، همسرش گفت یک دولت، یک سازمان، بدن انسان هم یک نظام سازمان‌یافته است، تا سازمانش برجاست، تن زنده می‌ماند، مرگ فقط نتیجه‌ی برهم خوردن این سازمان است، خوب، جامعه‌ی کورها چطور می‌تواند [برای بقای خود بکوشد]، با سازمان دادن به خودش،

سازمان دادن یعنی شروع بینایی.

 

سر راهِ خانه‌ی دختر عینکی از میدان بزرگی گذشتند که کورها دسته دسته به سخنرانی‌های کورهای دیگر گوش می‌دادند، در نگاه اول هیچ‌کدام از این دسته‌ها کور به نظر نمی‌رسیدند، سخنران‌ها هیجان‌زده سر به سوی شنوندگان می‌چرخاندند، و شنوندگان با دقت به حرف‌های سخنران‌ها گوش می‌دادند.

…سخنرانها از آخر زمان خبر می‌دادند و از رستگاری به وسیله‌ی توبه، مرگ خورشید، روح قومی، عصاره‌ی مهرگیاه، نظم و ترتیب باد، کینه‌توزی تاریکی، نشانه‌خوانی پاشنه‌ها، خواب سایه، طغیان دریاها. منطق آدم‌خواری، اختگی بدون درد، ضعف تارهای صوتی، مرگ کلمات…

همسر چشم‌پزشک گفت اینجا هیچ‌کس از سازمان حرف نمی‌زند. چشم‌پزشک گفت شاید در میدان دیگری از آن صحبت کنند.

 

همان‌طور که پیش از این یک بار در پاراگراف فارسی متمم، در معرفی رمان مردی به نام اوه هم اشاره کردیم، متاسفانه عارضه‌ی ترجمه‌های متعدد از یک کتاب در فرهنگ ما فراگیر است.

موارد زیر، تنها بخشی از ترجمه‌های کتاب کوری موجود در بازار نشر کشور هستند:

 

مهدی غبرائی (نشر مرکز)، اسدالله امرایی (نشر مروارید)، ترمه شادان (نشر هنر پارینه)، عاطفه اسلامیان (نشر کتاب آیین)، رضا زارع (هلال نقره‌ای / آسمان علم / آزرمیدخت / موسسه پر)، زهره مستی (نشر نظاره)، فاطمه امینی (نشر شاپیگان کتاب)، ملیحه وفایی (نشر پیرامید)، زهره روشنفکر (انتشارات مجید)، فاطمه رشوند (نشر آوای مکتوب)، سید حبیب گوهری راد (نشر رادمهر / نشر جمهوری)، نغمه رحمانی (محراب دانش)، مهرداد انتظاری (آراسپ)، فرزام حبیبی (میلاد)، محمدمهدی منصوریان (نیک فرجام)، مینو مشیری (نشر علم)، عبدالحسین عامری شهابی (نشر دبیر)، کوروش پارسا (نشر حوض نقره).

 

ما در انتخاب این متن، از ترجمه‌ی آقای غبرائی که یکی از قدیمی‌ترین ترجمه‌هاست، استفاده کردیم و البته خوشحال می‌شویم اگر از میان انبوه ترجمه‌های دیگر هم، نسخه‌ای بود که خوانده‌اید و از شیوه‌ی ترجمه‌اش راضی بوده‌اید، آن را به دوستان‌تان نیز معرفی کنید.

توضیح تکمیلی: نوشتن به‌هم پیوسته‌ی جمله‌ها و استفاده‌ی فراوان از ویرگول، و استفاده‌ی نادر از نقطه و به‌کار نبردن سایر علائم نقطه‌گذاری (مثل علامت سوال) از ویژگی‌های متن ساراماگو است و ما هم بر همین اساس آن را رعایت کرده‌ایم.

 

مطالب مرتبط

  معرفی کتابهای مدیریتی (مرور، نقد، خلاصه کتاب)

  پاراگراف فارسی - پاراگراف های منتخب کتابها

  معرفی کتابهای روانشناسی (مرور، نقد، خلاصه کتاب)

  کتابخوانی و توصیه‌هایی درباره آن

  آشنایی با نویسندگان و دانشمندان مدیریت و اقتصاد و روانشناسی

 

 

 

پیشنهاد عضویت در متمم

 

دوست عزیز.

شما با عضویت رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمه‌ی عبور) می‌توانید به حدود نیمی از چند هزار درس متمم دسترسی داشته باشید.

 

ثبت‌نام به عنوان کاربر آزاد متمم

 

همچنین در صورت تمایل، با پرداخت هزینه عضویت، به همه‌ی درس‌های متمم دسترسی خواهید داشت. فهرست برخی از درس‌های مختص کاربران ویژه متمم را نیز می‌توانید در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ و بررسی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

دوره MBA

فنون مذاکره | تصمیم گیری

تحلیل رفتار متقابل | پرورش تسلط کلامی

افزایش عزت نفس | چگونه شاد باشیم

 

اطلاعات بیشتر در مورد ثبت نام

 

 

 

 

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

 

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    بهمن محمدی ، فاطمه خادم ، محسن قاف دال ، محمد رضا صادقی ، محسن لاله

 

چند مطلب پیشنهادی از متمم:

قوانین کامنت گذاری در متمم

 

30 نکته برای جملاتی از کتاب کوری (ژوزه ساراماگو)

پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

نویسنده‌ی دیدگاه : سارا حق بین

سلام به دوستان

دقیقا سال ۸۷ بود که این کتاب را برای رییسم هدیه تولد گرفتم و یادمه علت انتخابم این بود که برنده جایزه نوبل شده بود. تا جایی که بخاطر دارم جلد سفید رنگی داشت و ترجمه مینو مشیری بود.

چند هفته بعد رییسم از من بسیار تشکر کرد و کتاب رو به من داد که بخونمش و در موردش با هم صحبت کنیم. داستان به حدی برای من جذاب بود که نمی تونستم رهاش کنم و لحظه هایی که نمی خوندمش دائم ذهنم درگیر فضای داستان بود. بعضی قسمتهای داستان اشکم در میومد. گاهی از اسفناک بودن شرایط حالم بهم میخورد و مشتاقانه جلو میرفتم. رمان جذاب و در حین حال وحشتناکی بود. من رو با مسئله ای روبرو می کرد که هر لحظه ممکنه برام اتفاق بیفته: کوری.

کتاب کوری در آن زمان جز جدیدترین سبک های رمان بود و چیزی که باعث میشه هنوز بعد از سالها بارها و بارها به یاد این کتاب بیفتم اینکه چرا همسر دکتر کور نشد؟ و اینکه به شدت ارزش چشمهام و بینایی ام رو فهمیدم و سعی می کنم که انتخاب کنم چه ببینم و چه چیزهایی رو نبینم. تلاش کتاب هم بر بینایی حقیقی هست نه ظاهری و در این مورد جمله ارزشمندی داره:

"به نظرم ما کور نشدیم، ما کور هستیم، چشم داریم اما نمی بینیم، کورهایی که می توانیم ببینیم، اما نمی بینیم."

  1.  

    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.

    .

« قبلی 1 2

  • جستجــو در متمم



شناسه کاربری:

پسورد:

رمز عبورم را فراموش کرده ام



  •  
    •  

 

کتاب کوری با عنوان اصلی Blindness اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری با عنوان اصلی Blindness اثر ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی است که در سال ۱۹۹۸ موفق به دریافت جایزه نوبل شد. این رمان ساراماگو را به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ دنیا معرفی کرد. موسسه نوبل در وصف ژوزه ساراماگو و آثارش نوشته است:

به خاطر درآمیختن تمثیل‌های پایدار با تخیل، همدردی و تکرار توانایی‌های ما در برابر یافتن حقیقت.

در پشت جلد کتاب کوری آمده است:

کوری یک حکایت اخلاقی مدرن است، و مانند داستان‌های اخلاقی کهن پیام‌هایی اخلاقی را، اما برای مخاطبی امروزی، در خود نهفته دارد. به همین دلیل است که باز مانند آن داستان‌ها، قهرمان‌هایش نه به نام بلکه با یک صفت یاد می‌شوند، و در آغاز کتاب نیز با نقل قول از اثری ناموجود به نام کتاب موعظه‌ها، به ما یادآوری می‌شود که این رمان یک موعظه است. موعظه‌ی رعایت کردن و مراعات. دنیای سراسر سفیدی پلید و وحشت‌باری که کورشدگان داستان در آن به سر می‌برند خاویه‌ی بی‌نظمی و آشفتگی است که نظم روابط انسانی بر آن حاکم نیست و در آن مهم‌ترین چیزی که انسان‌ها نمی‌بینند حقوق یکدیگر است. ساراماگو چهره‌ی مسیحایی نجات‌بخشی را جست‌وجو می‌کند که دوباره درس محبت را به آدم‌ها بیاموزد.

نقل قولی که در ابتدای کتاب کوری از کتاب مواعظ آمده است چنین است:

وقتی می‌توانی ببینی، نگاه کن. وقتی می‌توانی نگاه کنی، رعایت کن.

[ لینک: کتاب گنگ محل ]

خلاصه کتاب کوری

کتاب کوری رمانی در مورد کور شدن و کور ماندن است. در این کتاب نه شهر نام دارد و نه افراد. شخصیت‌های اصلی این رمان را افراد زیر تشکل می‌دهند:

  • همسر چشم پزشک
  • چشم پزشک
  • مردی که اول کور شد
  • دختر عینکی
  • پسر لوچ
  • پیرمردی که چشم بند داشت

کتاب کوری که درباره رعایت نکردن حقوق دیگران است و رمان در یک چهار راه آغاز می‌شود. جایی که اولین نفر به یک کوری عجیب دچار می‌شود. یک نوع کوری که در آن چشم‌ها سیاهی را نمی‌بیند بلکه یک نوع کوری سفید است که در آن شخص همه چیز را سفید می‌بیند، انگار که در یک دریایی از شیر به سر ببرد.

کتاب کوری در یک چهارراه آغاز می‌شود. جایی که رنگ‌های چراغ راهنمایی نظم را برقرار می‌کند و به آدم‌ها می‌گوید که چه وقت حرکت کنند و چه وقت توقف کنند. اولین مورد کوری در این چهارراه اتفاق می‌افتد که در آن فردی پشت ماشین خود نشسته و با سبز شدن چراغ حرکت نمی‌کند.

اتومبیلهای پشت سر یکریز بوق می‌زنند. چند راننده از اتومبیلها بیرون آمده‌اند تا وسلیه وامانده را به جایی هل بدهند که راه را بند نیاورد، با عصبانیت به شیشه‌های بسته اتومبیل مشت می‌کوبند، مردی که تویش نشسته سر به سویشان برمی‌گرداند، اول به یک طرف و بعد به طرف دیگر، پیداست که با داد و فریاد چیزی می‌گوید، حرکت لبهایش نشان می‌دهد که چند کلمه را تکرار می‌کند، نه یک کلمه بلکه سه کلمه، چون بعد که یکی به هر ترتیب در را باز می‌کند، معلوم می‌شود که می‌گوید من کور شده‌ام. (کتاب کوری – صفحه ۱۶)

پس از کور شدن اولین نفر رفته رفته افرادی که با مردی که اول کور شد در ارتباط بودند نیز کور می‌شوند و همین‌طور به تعداد آن‌ها اضافه می‌شود. حال دولت که احساس خطر می‌کند مجبور می‌شود آن‌ها را از جامعه جدا کند. اکنون دیگر تعداد قابل توجهی از کورها در قرنطینه هستند و به ناچار باید در فضایی وحشتناک به زندگی ادامه دهند و…

در این کتاب ژوزه ساراماگو توجه ویژه‌ای به زن‌ها دارد و این افتخار را نصیب همسر چشم پزشک می‌کند که تا آخر بینایی خود را داشته باشد. بینایی به معنی اینکه دو چشم او دچار مشکلی نمی‌شود اما در طول کتاب می‌خوانیم که همسر چشم پزشک نیز، خودش را به نوعی کور می‌داند.

عباس پژمان در ابتدای کتاب کوری مقاله‌ای تحت عنوان تاملی در کوری آورده است که در مورد این توجه ساراماگو به زن‌ها چنین می‌نویسد:

ساراماگو برای زن‌ها احترامِ خاصی قائل است. از وقتی که با همسرش ازدواج کرده است، هر کتابی که می‌نویسد به زنش تقدیم می‌کند، در تمام رمان‌هایش (لااقل در مورد شش رمان این موضوع صدق می‌کند) زن‌ها در هر مرتبه و مقامی که هستند، و هر نقش یا شغلی که دارند، منشا محبت و واجد خصلت‌های شریف انسانی هستند، در کوری هم اولین کسی که پیام کتاب را می‌گیرد یک روسپی است: دختری که عینک دودی می‌زد. و تنها کسی که هیچ‌گاه کور نمی‌شود باز یک زن است: همسر دکتر.

[ لینک: هنر عشق ورزیدن ]

کتاب کوری

درباره کتاب کوری

قبل از هرچیزی باید اشاره کنم که این کتاب آنچنان شما را در مورد چشم و نعمت دیدن به فکر فرو می‌برد که بعد از خواندن کتاب ممکن است به خودتان قول دهید که بر هرچیزی بهتر و دقیق‌تر نگاه کنید. تصمیم می‌گیرد که به زیبایی‌ها بیشتر توجه کنید و آن را بهتر ببینید. بدون شک ما این کتاب را در لیست کتاب‌های پیشنهادی کافه‌بوک قرار می‌دهیم.

کتاب کوری اما یک داستان تلخ و زجرآور است. اوایل رمان به شدت احساس بدی داشتم و هر چند وقت یک بار کتاب را کنار می‌گذاشتم تا بتوانم با چشم خودم چیزهایی را ببینم. تا بتوانم نگاه کنم و از فضای کتاب خارج شوم. کتاب به قدری قوی نوشته شده که هرکسی ممکن است تصور کند که چشم‌های خودش نیز دچار مشکل شده است.

ژوزه ساراماگو سعی کرده تا می‌تواند این کتاب را هولناک بنویسد و به اعتقاد من این کار را به خوبی انجام داده است. در طول خواندن کتاب، وحشت می‌کنید، از انسان متنفر می‌شوید، ناراحت می‌شوید و بسیاری از احساسات مخرب دیگر را هم تجربه می‌کنید، اما همچنان امیدوار هستید، لذت می‌برید که در این میان یک نفر می‌بیند.

کتاب کوری در مورد کور شدن و کور ماندن است. در مورد چشم‌هایی است که نمی‌بینند و در مورد چشم‌هایی است که نمی‌خواهند ببینند. در مورد بی‌هویت بودن انسان است و در مورد آخرالزمان.

عباس پژمان در مورد انتخاب رنگ سفید به عنوان رنگی که افراد کور آن را می‌بینند می‌نویسد:

می‌دانیم که رنگ‌های زرد، قرمز و سبز از رنگ سفید به وجود می‌آیند. اگر نور سفید را توسط منشور تجزیه کنیم، نورهایی با طول موج‌های مختلف پدید می‌آیند که هر کدام رنگ خاصی دارد و از جمله این‌ها زرد و قرمز و سبز است. بنابراین، به زبان فلاسفه یونان، رنگ سفید هیولا یا خاویه رنگ‌های زرد و قرمز و سبز می‌شود. پس سفیدی‌ای که در کوری همه‌ جا را فرامی‌گیرد و به قول نویسنده مثل دریای شیر همه چیز را در خود غرق می‌کند، همان خاویه یا بی‌نظمی اول است – هم به معنی فلسفی آن و هم اسطوره‌ای آن.

از روی کتاب کوری در سال ۲۰۰۸ یک فیلم هم ساخته شده است. اما مثل بیشتر فیلم‌هایی که از روی کتاب ساخته می‌شود، فیلم کوری هم به خوبی کتاب نبود. اتفاقات داخل کتاب بسیار زیاد هستند و نویسنده با حوصله آن‌ها را شرح داده است اما در فیلم که ۱۲۰ دقیقه هم بود کارگردان فرصت کافی برای نمایش همه آن‌ها را نداشت.

تنها دیالوگ‌های به یاد ماندنی و اتفاقات برجسته در فیلم به چشم می‌خورد که منطقی است. به هر حال پیشنهاد ما این است که اول کتاب را بخوانید و بعد فیلم را ببینید.

[ لینک: کتاب راز فال ورق از نشر مرکز ]

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

جملاتی از متن کتاب کوری

آن شب مرد کور خواب دید که کور است. (کتاب کوری – صفحه ۳۰)

وجدان که خیلی از آدمهای بی‌فکر آن را زیر پا می‌گذارند و خیلیهای دیگر انکارش می‌کنند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته. اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست، یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مبهم نبود. با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیده‌ایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کرده‌ایم، نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا لو می‌دهند. (کتاب کوری – صفحه ۳۲)

مزیتی را که این کورها از آن برخوردار بودند، می‌توان توهم نور نام نهاد. در واقع برایشان فرقی نمی‌کرد که شب است یا روز، اولین پرتو سپیده دم است یا گرگ و میش غروب، آرامش دم صبح است یا غوغای دم ظهر، این کورها پیوسته در احاطه سفیدی روشنی بودند، مثل خورشیدی که از ورای مه بتابد. (کتاب کوری – صفحه ۱۰۹)

اگر نمی‌توانیم مثل آدم زندگی کنیم، دست کم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم. (کتاب کوری – صفحه ۱۳۷)

دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین می زند تا به مقصد برسد. (کتاب کوری – صفحه ۱۴۵)

دختر عینکی گفت ترس می‌تواند موحب کوری شود، حرف از این درست‌تر نمی‌شود، هرگز نمی‌شود، پیش از لحظه‌ای که کور شدیم کور بودیم، ترس کورمان می‌کند، ترس ما را کور نگه می‌دارد، چشم‌پزشک پرسید که دارد حرف می‌زند، صدا پاسخ داد یک مرد کور، فقط یک مرد کور، چون ما اینجا همینیم و بس. (کتاب کوری – صفحه ۱۵۱)

چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد. (کتاب کوری – صفحه ۱۵۵)

نمی‌توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه، من که اینجا ملکه نیستم، نه، فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده‌ام. شما حسش می‌کنید ولی من هم حس می‌کنم و هم می‌بینم. (کتاب کوری – صفحه ۳۰۴)

هرگز نمی‌شود رفتار آدمها را پیش‌بینی کرد، باید صبر کرد، باید زمان بگذرد، زمان است که بر ما حکومت می‌کند، زمان است که در آن سر میز حریف قمار ماست و همه برگهای برنده را در دست دارد. (کتاب کوری – صفحه ۳۵۱)

مشخصات کتاب

  • کتاب کوری
  • نویسنده: ژوزه ساراماگو
  • ترجمه:مهدی غبرائی
  • انتشارات: مرکز
  • تعداد صفحات: ۳۶۰
  • قیمت چاپ بیست و نهم: ۲۲۹۰۰ تومان

نظر شما در مورد کتاب کوری چیست؟ لطفا اگر این کتاب را خوانده‌اید نظرات خود را در مورد آن با ما به اشتراک بگذارید.

[ لینک: اینستاگرام کافه‌بوک ]


» معرفی چند رمان دیگر از نشر مرکز:

  1. رمان تاریخ عشق
  2. رمان بابا گوریو
  3. رمان مرگ قسطی